X
تبلیغات
110
110
خاکسترم تو کهکشونا /مینویسه=علی مولا مولا علی مولا مولا×××آرشیومطالب یادت نره××برو××
برقعی

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
 
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
 
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
 
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
 
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
 
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
 
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
 
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
 
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
 
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
 
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
 
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است
 
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
 
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط عزرائیل-عمریها
از اشک های چشم تو زمزم درست شد

از ناله های نیمه شبت غم درست شد

با یاری ملائکه در هیئت خدا

از چادر سیاه تو پرچم درست شد

اول تو آفریده شدی شک نمی کنم

زآن پیشتر که طرح دو عالم درست شد

وقتی به شکل انسیه ی کاملی شدی

از باقی گلت گل ما هم درست شد

ما را طلایه دار غم تو نوشته اند

از آن زمان که غصه و ماتم درست شد

از ما سوال و از تو جوابی ، اگر دهی...

تابوت لاغر تو چرا خم درست شد ؟

ما نوکر حسین غریب شما شدیم

از فاطمیه ای که محرم درست شد

نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط عزرائیل-عمریها

جریان شهادت، دفن و جلوگیری امیرالمومنین(ع) از نبش قبر حضرت زهرا(س)

ابو جعفر طبرى امامى در دلائل الامامة از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است:

حضرت فاطمه علیها السّلام روز سه شنبه، سوم ماه جمادى الثانى سال یازدهم هجرى از دنیا رحلت نمود. علّت وفات آن حضرت همان ضربه‏اى بود كه قنفذ غلام عمر به امر او وارد كرده بود.

حضرت زهرا به علت آن ضربه محسن را سقط نمود و بدین جهت به شدّت بیمار شد و اجازه نداد احدى از آن افرادى كه وى را اذیت كرده بودند نزد او وارد شوند.

آن دو نفر كه از اصحاب پیامبر خدا بودند (ابو بكر و عمر) از حضرت على علیه السّلام تقاضا نمودند نزد فاطمه براى ایشان شفاعت نماید.

حضرت امیر براى آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: اى دختر پیغمبر! حال شما چطور است؟

فرمود: خداى را شكر، خوبم. آنگاه به ایشان فرمود: آیا نشنیدید كه پیامبر خدا مى‏فرمود: فاطمه پاره‏اى از تن من است، كسى كه او را اذیت كند مرا اذیت كرده و كسى كه مرا اذیت كند خداوند را اذیت كرده؟ گفتند: شنیده‏ایم.

فرمود: به خداوند سوگند كه شما مرا اذیت كرده‏اید. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالى كه آن بانو همچنان بر آنان خشمناك بود.

محمّد بن همام مى‏گوید: روایت شده: حضرت فاطمه در روز بیستم ماه جمادى الآخر از دنیا رحلت نمود. عمر مباركش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت على علیه السّلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وى غیر از حضرت على علیه السّلام، حسنین علیهما السّلام، زینب، امّ كلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس كسى دیگر حضور نداشت. آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنین علیهما السّلام به جانب بقیع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارك خواندند، كسى از فوت ایشان مطّلع نشد، احدى از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادى كه گفته شد. على علیه السّلام بدن مباركش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان كرد. صبح آن شبى كه فاطمه علیها السّلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده مى‏شد.

 

هنگامى كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقیع شدند با چهل قبر جدید مواجه گردیدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند.

عموم مردم از این مصیبت ضجّه كردند و یك دیگر را ملامت نمودند و گفتند: پیغمبر شما بیش از یك دختر یادگارى ننهاد، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش حاضر نشدید، نماز بر جنازه‏اش نگذاشتید و محل قبر او را هم نمى‏دانید! زعماى قوم گفتند: گروهى از زنان مسلمان را احضار كنید كه این قبرها را بشكافند تا جنازه فاطمه را به دست بیاوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت كنیم.

هنگامى كه خبر این توطئه به گوش حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام رسید، در حالى آمد كه خشمناك، چشمان مباركش سرخ، رگهاى گردنش بیرون زده، قباى زرد رنگى پوشیده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتى مى‏پوشید و دست بر ذو الفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصى به میان مردم رفت و گفت: این على بن ابى طالب است كه با این حالت آمده و سوگند مى‏خورد كه اگر یك سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همه شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.

عمر در حالى كه با یارانش بود، با حضرت امیر علیه السّلام ملاقات كرد و گفت:

اى ابو الحسن! چه منظور دارى؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مى‏شكافیم و بر جنازه‏اش نماز مى‏گزاریم.

حضرت امیر لباسهاى وى را گرفت و او را از جاى بر كند و بر زمین زد و فرمود:

اى ابو السوداء! من حقّ (یعنى مقام خلافت) خود را بدین جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دین خویش برگردند.

اما در باره قبر فاطمه: به حقّ آن خدایى كه جان على در دست قدرت اوست اگر تو و یارانت راجع به این قبرها عملى انجام دهید زمین را از خون شما سیراب خواهم كرد. عمر! از این خیال در گذر! پس از عمر ابو بكر با حضرت امیر ملاقات نمود و گفت:

اى ابو الحسن! تو را به حقّ پیغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است سوگند مى‏دهم كه از عمر دست بردارى، زیرا ما از انجام دادن عملى كه تو نمى‏پسندى خوددارى مى‏كنیم.

راوى مى‏گوید: على علیه السّلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.

متن عربی:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ أَحْمَدَ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُبِضَتْ فَاطِمَةُ ع فِی جُمَادَى الْآخِرَةِ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ كَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِكَ مَرَضاً شَدِیداً وَ لَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَ  وَ كَانَ الرَّجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ ص سَأَلَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص أَنْ یَشْفَعَ لَهُمَا إِلَیْهَا فَسَأَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَلَمَّا دَخَلَا عَلَیْهَا قَالا لَهَا كَیْفَ أَنْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ بِخَیْرٍ بِحَمْدِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَتْ لَهُمَا مَا سَمِعْتُمَا النَّبِیَّ یَقُولُ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَى اللَّهَ قَالا بَلَى قَالَتْ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ آذَیْتُمَانِی قَالَ فَخَرَجَا مِنْ عِنْدِهَا ع وَ هِیَ سَاخِطَةٌ عَلَیْهِمَا قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ رُوِیَ أَنَّهَا قُبِضَتْ لِعَشْرٍ بَقِینَ مِنْ جُمَادَى الْآخِرَةِ وَ قَدْ كَمَلَ عُمُرُهَا یَوْمَ قُبِضَتْ ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْساً وَ ثَمَانِینَ یَوْماً بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا فَغَسَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ لَمْ یَحْضُرْهَا غَیْرُهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ فِضَّةُ جَارِیَتُهَا وَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ وَ أَخْرَجَهَا إِلَى الْبَقِیعِ فِی اللَّیْلِ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ صَلَّى عَلَیْهَا وَ لَمْ یَعْلَمْ بِهَا وَ لَا حَضَرَ وَفَاتَهَا وَ لَا صَلَّى عَلَیْهَا أَحَدٌ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ غَیْرُهُمْ وَ دَفَنَهَا بِالرَّوْضَةِ وَ عَمَّى مَوْضِعَ قَبْرِهَا وَ أَصْبَحَ الْبَقِیعُ لَیْلَةَ دُفِنَتْ وَ فِیهِ أَرْبَعُونَ قَبْراً جُدُداً وَ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ لَمَّا عَلِمُوا وَفَاتَهَا جَاءُوا إِلَى الْبَقِیعِ فَوَجَدُوا فِیهِ أَرْبَعِینَ قَبْراً فَأَشْكَلَ عَلَیْهِمْ قَبْرُهَا مِنْ سَائِرِ الْقُبُورِ فَضَجَّ النَّاسُ وَ لَامَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ قَالُوا لَمْ یُخَلِّفْ نَبِیُّكُمْ فِیكُمْ إِلَّا بِنْتاً وَاحِدَةً تَمُوتُ وَ تُدْفَنُ وَ لَمْ تَحْضُرُوا وَفَاتَهَا وَ الصَّلَاةَ عَلَیْهَا وَ لَا تَعْرِفُوا قَبْرَهَا ثُمَّ قَالَ وُلَاةُ الْأَمْرِ مِنْهُمْ هَاتُمْ مِنْ نِسَاءِ الْمُسْلِمِینَ مَنْ یَنْبُشُ هَذِهِ الْقُبُورَ حَتَّى نَجِدَهَا فَنُصَلِّیَ عَلَیْهَا وَ نَزُورَ قَبْرَهَا فَبَلَغَ ذَلِكَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَخَرَجَ مُغْضَباً قَدِ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَ دَرَّتْ أَوْدَاجُهُ وَ عَلَیْهِ قَبَاهُ الْأَصْفَرُ الَّذِی كَانَ یَلْبَسُهُ فِی كُلِّ كَرِیهَةٍ وَ هُوَ مُتَوَكِّئٌ عَلَى سَیْفِهِ ذِی الْفَقَارِ حَتَّى وَرَدَ الْبَقِیعَ فَسَارَ إِلَى النَّاسِ النَّذِیرُ وَ قَالُوا هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَدْ أَقْبَلَ كَمَا تَرَوْنَهُ یُقْسِمُ بِاللَّهِ لَئِنْ حُوِّلَ مِنْ هَذِهِ الْقُبُورِ حَجَرٌ لَیَضَعَنَّ السَّیْفَ عَلَى غَابِرِ الْآخِرِ فَتَلَقَّاهُ عُمَرُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَالَ لَهُ مَا لَكَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اللَّهِ لَنَنْبُشَنَّ قَبْرَهَا وَ لَنُصَلِّیَنَّ عَلَیْهَا فَضَرَبَ عَلِیٌّ ع بِیَدِهِ إِلَى جَوَامِعِ ثَوْبِهِ فَهَزَّهُ ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ یَا ابْنَ السَّوْدَاءِ أَمَّا حَقِّی فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِینِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَ الَّذِی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُكَ شَیْئاً مِنْ ذَلِكَ لَأَسْقِیَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِكُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ یَا عُمَرُ فَتَلَقَّاهُ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ بِحَقِّ مَنْ فَوْقَ الْعَرْشِ إِلَّا خَلَّیْتَ عَنْهُ فَإِنَّا غَیْرُ فَاعِلِینَ شَیْئاً تَكْرَهُهُ قَالَ فَخَلَّى عَنْهُ وَ تَفَرَّقَ النَّاسُ وَ لَمْ یَعُودُوا إِلَى ذَلِكَ‏.

دلائل الامامة، ص 45 و 46 و 47.



نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط عزرائیل-عمریها


این دل پر از طراوت گل هاست، شک نکن
      لبریز از ولایت مولاست، شک نکن

چون سال نو مصادف با فاطمیه شد    امسال سال حضرت زهراست، شک نکن


بر دشمن و دوست ، اعتبارش پیداست

در سینۀ عاشقان مزارش پیداست

نوروز ســـر سفرۀ زهــــــــــــــــرا هستیم
سالی که نکوست از بهارش پیداست


در دو عالم جلال ما زهراست

رمز تغییر حال ما زهراست

عید با فاطمیه می آید

ذکر تحویل سال ما زهراست


با نام تو هر کسی که لب باز کند

در هر سخنی که گوید اعجاز کند

خوشبخت کسی که سال خود را، زهرا

با گریه ی بر غم تو آغاز کند



در صحن دل شیعه دوباره غوغاست

آوای دل اهــل ولا یـا زهراست

نوروز بــرای ما نــدارد معنـا

وقتی که عزای فاطمیه بر پاست


امسال شروع سال ما با زهراست

یا مقلب القلوب دنیا زهراست

در لحظه ی تحویل، سر سفره ی عید

ذکر دل بی قرار ما یا زهراست


آینده به نام تو رقم خواهد خورد
بر باورمان جمعه  قسم خواهد خورد

روزی که بهار با تو آغاز شود


نوروز تصنعی به هم خواهد خورد!



آیا میدانید ؟

مهم‌ترين رمز قداست نوروز، تقارن آن با روز غدير خم مي‌باشد. در ميان اعياد اسلامي هيچ عيدي به عيد غدير خم نمي‌رسد، چنانكه در احاديث فراوان بر آن تاكيد شده است. (1)

علامه مجلسي از شهيد اول نقل مي‌كند كه ايشان بدون واسطه از علامه سيد مرتضي بهاء الدين علي بن عبد الحميد نسابه روايت كرده، با سلسله اسنادش از: «معلي بن خنيس» از امام جعفر صادق عليْه السلام كه فرمود:
روز نوروز همان روزيست كه در آن پيامبر صلي الله عليْه و آله و سلم روز غدير خم براي اميرمومنان عليْه السلام پيمان گرفت و همگان بر ولايت او اقرار نمودند. (2)
آنگاه تعدادي از رخدادهاي روز نوروز را مي‌شمارند و در پايان مي‌فرمايند:
نوروز روزيست كه در آن قايم ما اهلبيت قيام مي‌كند و بر دجال پيروز مي‌شود و او را در كناسه كوفه به دار مي‌زند.
هيچ روز نوروزي نيست جز اين كه ما در آن فرج را متوقع هستيم، زيرا كه آن از ايام ما هست، فارس‌ها آن را نگه داشتند و شما آن را ضايع كرديد. (3)
تطبيق عيد غدير بر عيد نوروز يكي از معجزات علمي ايمه عليْهم السلام مي‌باشد. در زمان ما با وجود نرم افزارها به راحتي قابل اثبات است، اگر روز هجدهم ذيحجه الحرام سال دهم هجري را به نرم افزارها – مثلا نرم‌افزار السيره النبويه - بدهيد، روز اول فروردين در مي‌آيد.
اين مطلب را علامه مجلسي بيش از سه قرن پيش با تلاش فراوان اثبات كرده، پس از 53 صفحه تحقيق در ذيل حديث شريف فرموده:
ورود خورشيد به برج حمل در سال دهم هجري با روز 19 ذيحجه الحرام منطبق بود، ولي چون هلال ذيحجه در شب 30 ذيعقده ديده نشد، اول فروردين با روز 18 ذيحجه منطبق شد. (4)
پس از اثبات انطباق غدير خم با روز نوروز، هيچ نيازي به بررسي سندي حديث نيست، ولي چون برخي در مورد «معلي بن خنيْس» توقف كرده‌اند، توضيح مي‌دهيم كه:
اولا: او در سلسله اسناد كامل الزيارات قرار گرفته. (5)
ثانيا: وي در سلسله اسناد تفسير قمي قرار گرفته. (6)
ثالثا: شيخ طوسي او را از سفراي ممدوح شمرده است. (7)
رابعا: پس از شهادت او امام صادق عليْه السلام فرمود:
به خدا سوگند او داخل بهشت شد. (8)
آيت الله خويي در مورد اين روايت فرموده كه: سند روايت صحيح است. (9)
خامسا: پس از شهادت وي، امام صادق عليْه السلام تا صبح مشغول راز و نياز بود و براي قاتلش (داود بن علي) از خدا طلب مرگ مي‌كرد.
امام عليْه السلام در سجده بود كه از خانه داود بن علي صداي شيون برخاست و معلوم شد كه به هلاكت رسيده است. (10)
آيت الله خويي فرموده: اين روايت نيز صحيح است. (11)
سادسا: امام صادق عليْه السلام در حق وي طلب مغفرت كرده فرموده:
«رحم الله المعلي» (12)
آيت الله خويي فرموده: اين حديث نيز صحيح است. (13)
پس از اثبات اعتبار حديث معلي ثابت مي‌شود كه عيد نوروز همان عيد غدير شمسيست، كه همان روز نصب مولاي متقيان به امامت، روز اكمال دين و اتمام نعمت است و اعمال فراواني از معصومين عليْهم السلام براي آن رسيده است.
در مقابل نقلي هست كه آن را ابْن شهْر آشوب به تعبير: «حكايت شده» آورده، كه در آن آمده است.
اين يك آيين فارس‌ها مي‌باشد و اسلام آن را محو نمود. (14)
علامه مجلسي در نقد اين نقل فرموده:
اين نقل با روايات معلي منافات دارد، روايات معلي سندش قوي‌تر و در ميان اصحاب از شهرت بيشتري برخوردار است. (15)
سپس فرموده: ممكن است آن را حمل بر تقيه كنيم و يا بگوييم آن «نوروز» كه مورد نظر منصور دوانيقي بود و مي‌خواست آن را جشن بگيرد
نوروز ديگري بوده، چنانكه اشاره نموديم كه همواره در مورد تعيين روز نوروز اختلاف بود. (16)
در اثبات اعتبار حديث معلي همين بس كه فقهاي شيعه در طول قرون و اعصار به استحباب غسل، نماز و روزه در روز عيد نوروز به استناد روايت معلي فتوا داده‌اند.
حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد علي ميلاني، فرزند برومند مرجع والاي جهان تشيع، مرحوم آيت الله حاج سيد محمد هادي ميلاني، در كتاب «نوروز» بالغ بر يكصد تن از فقهاي شيعه را از عصر شيخ طوسي تا عصر حاضر نام برده، كه در طول هزار سال بر اساس حديث معلي فتوا به استحباب داده‌اند و گروهي از آنها تصريح كرده‌اند كه اين فتوا را به استناد حديث معلي داده‌اند. (17)

(محاق)

«محق» در لغت به معناي نقصان است. (18)
چيزي كه خير و بركتش از بين برود، به آن محاق مي‌گويند. (19)
دو سه شب آخر ماه قمري، كه ماه ديده نمي‌شود، محاق ناميده مي‌شود. (20) شب اول ماه قمري كه ماه به صورت هلال ديده مي‌شود، آن را هلال گويند، به تدريج بر حجم آن افزوده مي‌شود، به صورت نيم دايره در مي‌آيد و تربيع ناميده مي‌شود، چون به صورت دايره كامل ديده مي‌شود، به آن بدر گويند.
پس از شب چهارده به تدريج نقصان پيدا مي‌كند و به صورت نيم دايره در آمده، باز هم تربيع (تربيع دوم) ناميده مي‌شود، سپس رو به نقصان مي‌رود، دو يا سه شب ماه ديده نمي‌شود، گويند كه ماه در محاق است، يعني كاملا محو و ناپديد شده است.
در شبهاي محاق، ماه در ميان زمين و خورشيد قرار مي‌گيرد، نيمي از آن كه به سوي زمين است، نمي‌تواند از خورشيد نور اخذ كند، در نتيجه تاريك و غير قابل رويت مي‌باشد. (21)

(فاطمیه)

منسوب به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها:

دهه مياني جمادي الاولي و دهه اول جمادي الثانيه را دهه فاطميه گويند. مشهور در تاريخ شهادت حضرت فاطمه عليْهاالسلام آن است كه پس از شهادت پيامبر اكرم صلي الله عليْه و آله و سلم 75 روز در اين دنيا ماند و آن گاه به شهادت رسيد. (22)
حضرت موسي بن جعفر عليْه السلام در اين رابطه فرمود:
ان فاطمه صديقه شهيده؛
حضرتفاطمه عليْهاالسلام معصوم و شهيد بود. (23)
سالار شهيدان در اين زمينه فرمود:
هنگامي كه حضرت فاطمه عليْهاالسلام در گذشت، امير مومنان عليْه السلام او را شبانه و مخفيانه به خاك سپرد و علامت قبر شريفش را محو كرد. (24)
بخاري با سند صحيح از عايشه روايت كرده كه گفت:
فاطمه دختر پيامبر، پس از وفات پيامبر صلي الله عليْه و آله و سلم، ميراث خودش را از تركه پيامبر، از آنچه خداوند به عنوان «فيْء» براي او قرار داده و سهم خودش را از ما ترك پيامبر از خيبر و فدك و صدقات آن حضرت در مدينه مطالبه كرد، ابوبكر گفت: پيامبر فرمود:
ما ارث نمي‌گذاريم، آنچه از ما بماند صدقه است.
پس فاطمه دختر پيامبر خشمگين شد و از ابوبكر قهر كرد و تا زنده بود با وي قهر بود. (25)
در حديث ديگري به همين مضمون مي‌افزايد:
هنگامي كه حضرت فاطمه وفات كرد، همسرش علي عليْه السلام او را شبانه به خاك سپرد و بر پيكرش نماز خواند و به ابوبكر اطلاع نداد. (26)
بر اساس روايت كليني تاريخ شهادتحضرت فاطمه عليْهاالسلام روز سيزدهم جمادي الاولي خواهد بود.
ما نمي‌دانيم كه در سال يازدهم هجري – سال شهادت پيامبر اكرم – آيا ماه صفر، ماه ربيع الاول و ماه ربيع الثاني آيا هر سه سي تمام بود، يا هر سه 29 روز بود، يا برخي سي تمام و برخي ديگر 29 روز بود؟
از اين رهگذر دو روز پيش از سيزدهم جمادي الاولي و دو روز بعد از سيزدهم را به سوگ مي‌نشينيم و عملا ايام شهادت آن حضرت از يازدهم تا پانزدهم جمادي الاولي محسوب مي‌شود.
قول ديگر آن است كه حضرت فاطمه 95 روز بعد از پيامبر به شهادت رسيد. (27)
بر اين اساس شهادت آن حضرت روز سوم جمادي الثانيه خواهد بود. (28) در اين فرض نيز نمي‌دانيم كه آيا ماه صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني و جمادي الاولي در آن سال سي تمام، يا 29 روز و يا برخي 30 و برخي ديگر 29 روز بوده است؟
از اين رهگذر ايام شهادت آن حضرت از اول تا پنجم جمادي الثانيه خواهد بود. شيعيان شيفته و عاشقان دلباخته اهلبيت عليْهم السلام يك دهه در فاطميه اول و يك دهه در فاطميه دوم به عزاداري مي‌پردازند.

نوروز در محاق
اگر در هر ماه قمري سه شب ماه در محاق مي‌باشد، در پايان امسال نوروز به مدت سه سال در محاق مي‌باشد.
زيرا نوروز سال 1392 با دهه مياني جمادي الاولي (فاطميه اول) و نوروز 1393 در ميان دو دهه فاطمي و نوروز 1394 با دهه اول جمادي الثانيه (فاطميه دوم) مصادف مي‌باشد.
همانگونه كه در بخش آغازين اين نوشتار يادآور شديم، عيد نوروز فقط يك عيد ملي نيست، بلكه بيش از آن كه ملي باشد، عيد مذهبيست. زيرا نوروز سال دهم هجري دقيقا مصادف با هجدهم ذيحجه الحرام بود، در نتيجه نوروز همان غدير شمسي مي‌باشد و براي ما بسيار مقدس مي‌باشد.
جز اين كه ماه‌هاي قمري نسبت به ماه‌هاي شمسي هر سال در حدود 11 روز تغيير مي‌يابد، گاهي نوروز با ماه محرم و صفر و گاهي با ايام فاطميه مصادف مي‌شود كه در اين صورت نوروز در محاق قرار مي‌گيرد.
امسال عيد نوروز با ايام فاطميه مصادف است، سال آينده در ميان دو ايام فاطمي و سال بعد با ايام فاطميه دوم، در نتيجه:
«ما سه سال عيد نداريم»

یک درس آموزنده

يكي از خاطرات جالب و شيرين، كه با گذشت بيش از 30 سال هنوز هم برايم جالب است و اميدوارم براي خوانندگان نيز جالب و آموزنده باشد، خاطره‌ايست مربوط به يك مسلمان سياه پوست آمريكايي.
غالب شيعيان با نام بوكس زن معروف آمريكايي «محمد علي كلي» آشنا هستند.
او پس از تشرف به اسلام و آيين تشيع نام «محمد علي» را براي خود برگزيد. در آن روزگاري كه مسابقات او در صدر اخبار بين المللي جاي داشت يكي از شركت‌ها از ايشان براي انجام مسابقه‌اي براي شش ماه بعد دعوت مي‌كند، قرار داد امضاء مي‌شود، مهمان‌ها دعوت مي‌شوند، سالن برگزاري مسابقه اجاره مي‌شود، دو ماه از اين قرار داد مي‌گذرد، وي براي تنظيم برنامه‌اي به سررسيد خود مراجعه مي‌كند و متوجه مي‌شود كه روز مسابقه با روز عاشورا مصادف است. به شركت برگزار كننده مسابقه تلفن مي‌كند و مي‌گويد:
من در آن روز از مسابقه معذور هستم، بايد چند روز جلوتر يا عقب‌تر انجام شود. طرف قرارداد مي‌گويد به هيچ وجه امكان پذير نيست، ما سالن كرايه كرديم، هتل رزرو كرديم، بليط هواپيما براي مدعوين گرفتيم و هرگز نمي‌توانيم آن را تغيير بدهيم. «كلي» مي‌گويد:
آن روز مصادف با روزيست كه هم كيشان من در آن روز مراسم عزاداري دارند، اگر من آن روز مسابقه بدهم شماري از شيعيان به جاي عزاداري در خانه نشسته، مسابقه مرا تماشا خواهند كرد و من در محضر سالار شهيدان شرمنده خواهم بود. سر انجام ميزان خسارت آن شركت را بر آورد مي‌كنند، آقاي «كلي» دو ميليون دلار به عنوان خسارت به آن شركت مي‌پردازد و تاريخ مسابقه را تغيير مي‌دهند.
«كلي» مسلمان جغرافيايي نبود، او پس از تحقيق به حقانيت اسلام و تشيع پي برده بود، از آيين اجدادي خود دست كشيده، به شرف اسلام و تشيع مشرف شده بود، از اين رهگذر براي مراسم عزاداري سالار شهيدان چنين بها مي‌داد و براي اين كه شماري از شيعيان را با تماشاي بازي خود، از شركت در عزاداري مانع نشود، مبلغ دو ميليون دلار خسارت پرداخت.
اميدواريم ارباب رسانه از اين تازه مسلمان آمريكايي پند بگيرند، همراه و همگام با امت شريف ايران در ايام نوروز امسال و دو سال بعد، به احترام حضرت صديقه طاهره از پخش برنامه‌هاي شاد خود داري نموده، در سوك شفيعه امت به سوك بنشينند، موجبات رضايت و خشنودي يوسف زهرا را فراهم نمايند.

حرمت فاطمی

بر احدي از دوستان اهلبيت عصمت و طهارت پوشيده نيست كه حفظ حرمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر همگان لازم و ضروريست.
رسول اكرم صلي الله عليْه و آله و سلم مي‌فرمايد:
ان لله عزوجل ثلاث حرمات، فمنْ حفظهن حفظ الله دينه و دنْياه و منْ لمْ يحْفظْهن لمْ يحْفظ الله دنْياه و لا آخرته.
قلْت: و ما هن؟ قال: حرْمه الْاسْلام و حرْمتي و حرْمه رحمي؛
براي خداوند متعال سه حرمت است، هر كس آنها را رعايت كند، خداوند از دين و دنياي او حراست مي‌كند و هر كس آنها را رعايت نكند، خداوند از دنيا و آخرت او حفاظت نمي‌كند.
راوي پرسيد: آن حرمت‌ها كدامند؟
فرمود:
1) حرمت اسلام؛
2) حرمت من؛
3) حرمت خويشاوندان من (29)
همه‌ي خويشاوندان پيامبر اكرم صلي الله عليْه و آله و سلم از كوثر جاري رسالت، قله‌ي هرم عصمت، سر سلسله‌ي خاندان عصمت و طهارت سرچشمه مي‌گيرند. رعايت حرمت فاطمي، رعايت حرمت خدا و رسول خدا و آيين خدا مي‌باشد.
امام باقر عليْه السلام در مقام بيان جايگاه رفيع حضرت زهرا عليْهاالسلام فرمود:
و لقدْ كانتْ مفْروضه الطاعه علي جميع منْ خلق الله، من الْجن و الْانْس و الْطيْر و الْوحْش و الْانْبياء و الْملايكه؛
حضرت فاطمه عليْهاالسلام بر همه‌ي مخلوقات خداوند، از پريان، آدميان، پرندگان، درندگان، پيامبران و فرشتگان واجب الاطاعه مي‌باشد. (30)
از اين رهگذر حفظ حريم صديقه‌ي طاهره، براي اولين و آخرين، حتي پيامبران پيشين از حضرت آدم تا حضرت خاتم الانبيا عليْهم السلام لازم و ضروري بود، چنانكه رييس مذهب امام جعفر صادق عليْه السلام فرمود:
و هي الصديقه الْكبْري و علي معْرفتها دارت الْقرون الْاولي؛
او صديقه كبريست و همه قرنهاي اوليه بر محور معرفت او گرديده‌اند. (31)
خاتم پيامبران يكي ديگر از جلوه‌هاي حرمت فاطمي را اين گونه بيان مي‌كند: چون روز قيامت فرارسد، منادي الهي از اعماق عرش خدا بانگ مي‌زند:
يا اهْل الْموْقف! غضوا ابْصاركمْ و نكسوا رووسكمْ، لتجوز فاطمه بنْت محمد علي الصراط؛
هان اي اهل محشر! ديدگان خود را فرو بنديد و سرهاي خود را پايين بيندازيد، تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمد صلي الله عليْه و آله و سلم از صراط بگذرد. (32)
اين منتهاي حرمت فاطميست كه به هنگام عبور آن حضرت از صراط، بايد همه‌ي مخلوقات، همه‌ي انبياو اولياء و همه‌ي اولين و آخرين، ديده‌هاي خود را فرو بندند و سرهاي خود را پايين بيندازند، تا ناموس كبريا، دختر خاتم الانبياء و همسر خاتم اوصياء از صراط عبور كند.
آنچه گفته شد مشتي از خروار، اندكي از بسيار و قطره‌اي از درياي بيكران حرمت حضرت فاطمه سلام الله عليها مي‌باشد.
با اين مقام شامخ و جايگاه بلند فاطمي، آيا ضرورت ندارد كه شيعيان شيفته و ارادتمندان دلسوخته آن حضرت، در اين سه سالي كه ايام نوروز با ايام شهادت جانگداز آن حضرت مصادف شده، از هر گونه ابراز شادي و شادماني پرهيز كنند و با حضور گرم خود در مراسم عزاي آن حضرت، موجبات رضايت آن حضرت را فراهم نمايند، كه رضايت آن حضرت، رضايت حضرت احديت را در پي دارد. (33)
حرمت حضرت زهرا عليْهاالسلام تا آنجاست كه هر وقت به محضر پدر بزرگوارش شرفياب مي‌شد، خاتم انبياء دست دخترش را مي‌گرفت، آن را مي‌بوسيد و او را در جاي خود مي‌نشاند. (34)
اشرف كاينات در آخرين لحظه‌هاي خود خطاب به مولاي متقيان فرمود:
يا علي انْفذْما امرتْك به فاطمه،
يا علي! آنچه فاطمه به تو امر كند، آن را انجام بده و در پايان وصيتهاي خود فرمود:
و اعْلمْ يا علي اني راض عمنْ رضيتْ عنْه ابْنتي فاطمه و كذلك ربي و ملايكته.
يا علي ويْل لمنْ ظلمها و ويْل لمنْ ابْتزها حقها و ويْل لمنْ هتك حرْمتها و ويْل لمنْ احْرق بابها؛
يا علي! بدان كه من خشنود هستم، از هر كسي كه دخترم فاطمه از او خشنود باشد، پروردگار من و فرشتگانش نيز از آن شخص خشنود مي‌باشند.
يا علي! واي بر كسي كه به او ستم كند، واي بر كسي كه حق او را پايمال كند، واي بر كسي كه حرمت او را هتك كند و واي بر كسي كه در خانه‌اش را آتش بزند. (35)
علامه بزرگوار، آيت الله سيد باقر هندي، متوفاي 1329 ق. در شب عيد غدير در عالم رويا به محضر مقدس قطب عالم امكان حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شرفياب شده، آن حضرت را غرق غم و اندوه مشاهده نموده، عرضه داشته:
مولاي من! همه در شب عيد سعيد غدير، شاداب و شادمان هستند، چرا شما را غمگين و اندوهناك مي‌بينم؟!
حضرت فرمودند:
ذكرْت امي و حزنها؛
به ياد مادرم فاطمه و غم‌هاي آن حضرت افتادم.
سپس فرمود:
لا تراني اتخذت لا و علاها بعد بيت الاحزان بيت سرور
نه، نه، سوگند به مقام والا و جايگاه بلند آن حضرت، هرگز پس از «بيت الاحزان» خانه‌ي شادي و سرور بر نخواهم گزيد. (36)
اگر آن پيشواي انس و جان حتي در شب غدير، به ياد مصايب مادر بزرگوارش محزون است، بر ما شيعيان شيفته و ارادتمندان دلباخته است
در ايام نوروز كه مصادف با ايام شهادت آن حضرت مي‌باشد، به ياد بيت الاحزان آن حضرت و به پيروي از فرزند دلبندش حضرت بقيه الله ارواحنا فداه، از هر گونه جشن و سرور پرهيز كنند و از خداوند منان بخواهند كه با تعجيل در امر فرج آن حضرت سفره بشارت ظهور را در گستره جهان هستي بگستراند، انشاء الله.

منابع:

(1). شيخ طوسي، مصباح المتهجد، ص 736
(2). مجلسي، بحارالانْوار، ج 59، ص 119
(3). همان
(4). همان، ص 120
(5). ابن قولويْه، كامل الزيارات، ص 62، باب 17، ح 9
(6). علي بن ابراهيم، تفسير قمي، ج 1، ص 222، ذيل آيه 159 از سوره انعام
(7). شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 347
(8). همو، اختيار معرفه الرجال، ص 377، ج 707
(9). آيت الله خويي، معجم رجال الحديث، ج 18، 239
(10). كشي، ص 378، ح 708
(11). خويي، همان.
(12). كشي، ص 380، ح 712
(13). خويي، همان، ص 242
(14). ابْن شهْر آشوب، المناقب، ج 4، ص 344
(15). مجلسي، بحارالانْوار، ج 59، ص 100
(16). همان، ص 101
(17). ميلاني، نوروز، ص 36 - 42
(18). ابن فارس، معجم مقاييس اللغه، ج 5، ص 301
(19). خليل، ترتيب كتاب العين، ص 755
(20). ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 38
(21). محمد شفيق غربال، الموسوعه العربيه الميسره، ص 1349
(22). كليني، اصول كافي، ج 1، ص 458
(23). همان
(24). همان
(25). بخاري، صحيح بخاري، ج 4، ص 96
(26). همان، ج 5، ص 177
(27). خزاز، كفايه الاثر،ص65؛ دولابي، الذريه الطاهره، ص 152،ح 199؛ طبري، اعْلام الْوري،ج 1،ص 300
(28). شيخ طوسي، مصْباح الْمتهجد، ص 793؛ طبري، دلايل الامامه، ص 134، ح 43؛ سيد ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 3، ص 161
(29). ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 150
(30). طبري امامي، دلايل الامامه، ص 106
(31). شيخ طوسي، الامالي، ص 668، ح 1399
(32). سبط ابن جوزي، تذكره‌ي الخواص، ج 2، ص 334
(33). طبراني، معجم كبير، ج 1، ص 108
(34). ارْبلي، كشْف الْغمه، ج 1، ص 453
(35). علامه مجلسي، بحارالانْوار، ج 22، ص 485
(36). سيد عبدالرزاق مقرم، وفاه فاطمه، ص 97

منبع : کتاب فاطمیه در محاق

نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط عزرائیل-عمریها
عیدتان مبارک.لعن الله عمر.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 توسط عزرائیل-عمریها

چرا محرم؟!

 

پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

 

اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

 

اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.


محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)

شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:

«وقتي محرم فرا مي‌رسيد، پدرم خندان ديده نمي‌شد، حزن و اندوه تا پايان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)

همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره‌ عاشورا مي‌فرمايد:

«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

 

در فضيلت اين نماز چنين آمده است:

«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

 

احياي اين شب.(6)

 

نيايش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت مي‌كند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو مي‌خواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.

 

روز دوم محرم

در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)

 

روز سوم محرم

از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

 

روز چهارم محرم

بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

 

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

 

روز نهم محرم

تاسوعاي حسيني، روز محاصره‌ امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)

 

اعمال شب عاشورا

چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحيد خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)

 

احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)

 

دعا و نيايش. (15)

 

روز عاشورا


عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:

 

هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواسته‌هايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)

 

زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)

 

روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)

 

آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)

 

خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)

 

خواندن زيارت عاشورا. (21)

 

گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)

 

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

 

روز بيست و يكم محرم

1ـ روزه‌ اين روز مطلوب است. (23)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مصباح كفعمي، ص 509.

2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.

3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.

4- همان، حديث 7.

5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.

6- مصباح المتهجد، ص 783.

7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.

8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.

9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.

10- فرهنگ عاشورا، ص 406.

11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.

12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.

13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.

14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.

15- همان، ص 338.

16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.

17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.

18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.

19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.

20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.

21- كامل الزيارات، ص 174.

22- مفاتيح الجنان، ص 298.

23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 توسط عزرائیل-عمریها
یکی از مسائل مهمی که جماعت مخالفین روی آن تاکید دارند مسئله پاکدامنی و عفت عایشه ، و دوم رضایت رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به او می باشد. ابتدا باید خدمت شما عزیزان عرض شود که معنای لغوی فاحشه در اسلام به معنای کار بسیار زشت و قبیح است که از یک انسان سر می زند ( مثلا دروغ یک نوع فحشا می باشد ، غیبت ، تهمت ، شراب خواری و ... ) چون این اعمال در اسلام به عنوان اعمالی زشت یاد شده اند و تنها به معنایی که امروزه بین مردم رایج است نمی باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با سند صحیح در کتب مخالفین به عایشه فرموده اند که ای عایشه فاحشه نباش که در این پست به بررسی این مطلب می پردازیم.

این مطلب در کتاب صحیح مسلم - چاپ دار طیبة - جلد ۲ - کتاب السلام - باب ۴ النهی عن ابتداء اهل الکتاب باسلام - صفحه ۱۰۳۶ - حدیث ۱۱ موجود می باشد.

تصاویر زیر مجلد کتاب و صفحه ۱۰۳۶ و حدیث ۱۱ کتاب صحیح مسلم می باشد.

( توجه : برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک نمایید )

ترجمه حدیث : مسروق از عایشه نقل می کند مردمی از یهود به نزد پیامبر آمدند و گفتند السلام علیک ( مرگ بر تو ) ای اباالقاسم ، پیامبر نیز فرمودند : بر شما هم. عایشه می گوید : گفتم : بلکه مرگ و عیب بر شما باد. پیامبر اکر صلی الله علیه و آله فرمودند : ای عایشه فاحشه ( زیاده رو در توهین ) مباش ! عایشه گفت : آیا نشنیدی که آنها چه گفتند ؟؟ پیامبر فرمودند : من جواب آنها را دادم و گفتم : و بر شما هم.

منابع بیشتر : ۱ ـ تفسیر قرطبی ، ج ۱۷ ، ص ۲۹۳ ناشر : دار عالم الکتب ریاض

۲ ـ کنز العمال ، ج ۳ ، ص ۵۹۷ ، ح ۸۰۷۷ ناشر : مؤسسة الرسالة

۳ ـ مسند احمد بن حنبل ، ج ۶ ، ص ۲۲۹ ، ح ۲۵۹۶۶ ناشر : مؤسسة قرطبة قاهرة

۴ ـ مصنف ابن ابی شیبة ، ج ۸ ، ص ۳۳۰ ، ح ۲۵۸۳۸ بر اساس نرم افزار مکتبة الشاملة

نکات این مبحث : ۱ ـ از معتبرترین کتب اهل تسنن به اثبات رسید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عایشه را فاحشه خوانده اند چرا که عایشه مرتکب فحاشی شده است و به همین دلیل او فاحشه می باشد.

۲ ـ شاید اهل تسنن بگویند خداوند و رسول هیچگاه همسران رسول خدا را با لفظ فاحشه خطاب نکرده اند ، در جواب می گوییم قرآن کریم در سوره احزاب آیه ۳۰ می فرماید :
یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرً‌ا ترجمه :  اى همسران پیامبر! هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خداوند آسان است. پس ثابت شد که خداوند لفظ فاحشه را در شان همسران پیامبر به کار برده است و هشدار می دهد که ای همسران پیامبر اگر یکی از شما فحشای آشکاری را انجام دهد عذاب او دو چندان خواهد بود و عذاب شما همسران برای خدا آسان است. از این آیه این نکته نیز اثبات می شود که اهل تسنن معتقدند که همسران پیامبر صد در صد پاکیزه هستند و عفت دارند و محال است همسر پیامبر خطایی انجام دهد ، این روایت و آیه از قرآن کریم ثابت می کند که همسر پیامبر بودن دلیل بر بی گناهی و عفت آن زن نمی باشد و همسر پیامبر می تواند فاسق و گناهکار باشد و مرتکب فحشا شود و در صورت مبادرت به این عمل جای او آتش جهنم خواهد بود.

۳ ـ پس از آیه قرآن کریم و روایت خود مخالفین ثابت است که عایشه مرتکب فحشا شده است و طبق قرآن کریم اگر همسر پیامبر مرتکب فحشا بشود عذاب جهنم در انتظار اوست.

۴ ـ ثابت شد که معنای فاحشه ، فقط به معنای مبادرت به عمل جنسی نمی باشد و تمام اعمال زشت و قبیح را نیز شامل می شود و منحصرا به این معنا نیست.

جماعت مخالفین اهل بیت علیهم السلام لطفا عادلانه و عاقلانه قضاوت کنید.



نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 توسط عزرائیل-عمریها

مدتی مولا پریشانم  حسین

عاشقی سردر گریبانم  حسین

با سر انگشتم به روی خاک ها

مینویسم عشق ، می خوانم حسین


..............................................

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                        

              آیا شود که قسمت ما کربلا کنند؟....



نوشته شده در تاریخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 توسط عزرائیل-عمریها
کنکاشي در روايات مربوط به شهادت فاطمه(س)
فاطميه اول يا فاطميه دوم؟ کدام معتبر است؟

عده اي روزهاي ابتدايي نزديک به شهادت اول را مثلاً پنج روز يا 10 روز را به برگزاري مجالس وعظ و عزاداري مي پردازند و عده اي هم با توجه به شرايط خاص خود ترجيح مي دهند روزهاي فاطميه دوم را انتخاب کنند و برخي هم به زنده نگهداشتن هر دو روز مي پردازند.


 

 به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ درباره تاريخ شهادت حضرت زهرا ‌‌سلام‌الله‌عليها‌ روايات مختلف است. از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پيامبر ‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌. ميان علماي شيعه، دو تاريخ مشهور و مقبول است: يكي هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پيامبر ‌صل‌الله‌عليه‌و‌آله‌ و ديگري نود و پنج روز.

با توجه به رحلت پيامبر اسلام ‌صل‌الله‌عليه‌و‌آله‌ در بيست و هشتم صفر، بنا به روايت ۷۵ روز، در مورخة سيزدهم تا پانزدهم جمادي الاوّل ، شهادت حضرت زهرا‌‌سلام‌الله‌عليها‌ است و اين ايام را فاطمية اوّل مي‌ خوانند اما بنا به روايت ۹۵ روز، شهادت حضرت‌‌سلام‌الله‌عليها‌ در سوم تا پنجم جمادي الثاني است و اين ايام را فاطمية دوم مي‌ خوانند.
بنابراين؛ ايام فاطميه جمعا ۶ روز مي باشد، ۳ روز در ماه جمادي الاول و ۳ روز در ماه جمادي الثاني. فاطميه اول از ۱۳ تا ۱۵جمادي الاول است و فاطميه دوم از سوم تا پنجم جمادي الثاني است.

ظاهراً علت اينکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت‌‌سلام‌الله‌عليها‌ معرفي شده است به اين دليل است که اين احتمال وجود دارد که ماههاي قمري از رحلت پيامبر‌ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌ تا شهادت حضرت زهرا‌‌سلام‌الله‌عليها‌،۲۹روز بوده باشند، حال آنکه در صورت کامل بودن ماههاي قبل، روز شهادت ۱۳ جمادي الاول و يا سوم جمادي الثاني خواهد بود.

چرا که طبق تقويم، حداکثر سه ماه قمري ۲۹ روزه و حداکثر ۴ ماه قمري ۳۰ روزه مي توانند پشت سر هم قرار گيرند.

اما در عرف، به دهه دوم جمادي الاول، از دهم تا بيستم جمادي الاول که بنابر قول ۷۵روز، شهادت آن بانوي بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطميه اول و به دهه اول جمادي الثاني از اول تا دهم جمادي الثاني، که طبق قول ۹۵روز، شهادت حضرت زهرا‌‌ سلام‌الله‌عليها‌ در آن واقع شده است،دهه فاطميه دوم گفته مي شود.علت بروز اختلاف در روز شهادت

در مورد تعداد روزهايي که حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قيد حيات بوده اند در ميان کتاب هاي تاريخي اختلاف وجود دارد. بعضي از مورخين مثل يعقوبي اين زمان را چهل روز و کساني مثل عايشه، دختر ابي بکر، اين مدت را شش ماه و گروهي ديگر هشت ماه ذکر کرده اند.

علامه مجلسي

اما در ميان اين اقوال، آن قولي که براي ما قابل اعتنا است روايات رسيده از ناحيه ائمه هدي عليهم‌‌‌ السلام مي باشد، به نقل مرحوم علامه مجلسي، مرحوم ابوالفرج اصفهاني در کتاب مقاتل الطالبين اينگونه اظهار نظر کرده: مدت زمان حيات فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وآله مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوري که کمترين زمان ذکر شده در اين رابطه ۴۰ روز و بيشترين زمان هشت ماه مي- باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روايات رسيده از امام باقر عليه السلام است که حضرت مي- فرمايد: بدرستي که زمان رحلت صديقه کبري سلام الله عليها سه ماه بعد از رحلت پيامبر مکرم اسلام صلي الله عليه و آله بود.***

دل که ز درد و غم زهرا تهیست

کم ز گِل است و سند گمرهیست

دشمنی فاطمه از ابلهیست

نوکری فاطمه شاهنشهیست

ای به فدای تو شهان فاطمه




نوشته شده در تاریخ شنبه سی و یکم فروردین 1392 توسط عزرائیل-عمریها

http://axgig.com/images/82699581306644670797.gif

http://axgig.com/images/88623998549871402330.gif



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 توسط عزرائیل-عمریها


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 توسط عزرائیل-عمریها

 
اربــــــــــــــعیـــــــــــن - کربــــــــــــــــــــــلا

ملیون ها زائر به صورت پیاده از نقاط مختلف جهان وارد کشور عراق شده اند

و در حال حرکت به صورت پیاده به سوی شهر عشاق ؛ کربلای معلی جهت

 شرکت در بزرگترین تجمع انسانی جهانی در روز اربعین هستند

لازم به ذکر است این تجمع که بزرگترین تجمع انسانی در سراسر دنیا می باشد

هر ساله با حضور خیل عاشقان امام حسین علیه السلام در روز اربعین در شهر

 کربلا برگزار میگرد
 

http://upload.tehran98.com/img1/8lj9fvyh1id7i1tmh06i.gif


عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، قَالَ: يَا عَلِيُّ! زُرِ الْحُسَيْنَ وَ لَا تَدَعْهُ

قَالَ: قُلْتُ مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟

قَالَ : مَنْ أَتَاهُ مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَيِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً

فَإِذَا أَتَاهُ، وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكَيْنِ يَكْتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِيهِ مِنْ خَيْرٍ وَ لَا يَكْتُبَانِ

مَا يَخْرُجُ مِنْ فِيهِ مِنْ شَرٍّ وَ لَا غَيْرَ ذَلِكَ

فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا: يَا وَلِيَّ اللَّهِ مَغْفُوراً لَكَ أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ

حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِه، وَ اللَّهِ لَا تَرَى النَّارَ بِعَيْنِكَ أَبَداً وَ

لَا تَرَاكَ وَ لَا تَطْعَمُكَ أَبَداً
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19078426325951190088.gif

ترجمه :

على بن ميمون صائغ، از حضرت امام صادق عليه السّلام

نقل كرده كه آن حضرت فرمودند :

اى على ! قبر حسين عليه السّلام را زيارت كن و ترك مكن

عرض كردم : ثواب كسى كه آن حضرت را زيارت كند چيست ؟

حضرت فرمودند :

كسى كه پياده زيارت كند آن حضرت را ،

خداوند به هر قدمى كه برمى‏ دارد ،

يك حسنه برايش نوشته ، و يك گناه از او محو مى ‏فرمايد ، و يك درجه

مرتبه ‏اش را بالا مى ‏برد

و وقتى به زيارت رفت ، حق تعالى دو فرشته را موكل او مى‏ فرمايد

كه آنچه خير از دهان او خارج می شود را نوشته و آنچه

شر و بد مى‏ باشد را ننويسند

و وقتى برگشت با او وداع كرده و به وى مى‏ گويند :

اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزيده شد

و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بيت رسولش مى ‏باشی

به خدا قسم ! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو

را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود

(كامل الزيارات ص134)
http://axgig.com/images/82699581306644670797.gif

http://axgig.com/images/88623998549871402330.gif


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 توسط عزرائیل-عمریها
//الهم الرزقنا الزیارت الحسین//

اعمال روز اربعین امام حسین (ع) 


 

در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع‌) روايت ‌شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 ركعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است‌: السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي ‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.

                                         

             



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 توسط عزرائیل-عمریها
باسلام خدمت عزیزان.این وبلاگ شخصی میباشدوازاورگان های مذهبی کمک گرفته نشده.یعنی هرمطلب که شمابازدیدگر محترم دروبلاگ دیددست نوشته ازخودبنده است.باتشکرمدیریت.طاعات ونمازقبول حق باشد.یاحیدرمدد

نوشته شده در تاریخ شنبه بیستم خرداد 1391 توسط عزرائیل-عمریها

 امام صادق (ع) :

سلام من به ششم ماه فاطمیّ بقیع                                        سلام من به گل یاس هاشمیّ بقیع                یا صادق آل محمّد علیه السلام

حضرت رقیه خاتون(س) :

مثل یک کبوترم ، پر می زنم ، پر می زنم ،پر می زنم امشب                  گفته بابام که بهت سر می زنم ، سر می زنم ، سر می زنم امشب                   دیگه از همسفرها دل می کنم ، دل می کنم ، دل می کنم امشب                   چه خوشه پیش بابام جون کندنم ، جون کندنم ،جون کندنم امشب

حضرت ابالفضل العبّاس (ع): 

سقّای کودکانم ، بر لب رسیده جانم ـ  بر لب رسیده جانم ـ بر لب رسیده جانم                     جان اخا ، برادر ، از بادهء تو مستم ـ چه غم ، اگر جدا شد ، از عشق تو دو دستم         از علقمه می آید بوی غم جدایی ، سقّا به خون نشسته ، امّ البنین کجائی ؟               حسین ، حسین ، حسین         جا دارد از خجالت ، سقّا اگر بمیرد         از دست خالی من ، حسین بوسه بگیرد            حسین ، حسین ، حسین           بیا مرا کمک کن، ای آشنا به دردم           تا دور مادرت من ، پروانه وار  ِ گردم            حسین ، حسین ، حسین

عمو عبّاس ، علمت کو ؟ عموی خوبم            عمو عبّاس ، تو نرو تا که پا نکوبم         عمو عبّاس ، تو نرو تا که پا نکوبم          عمو عبّاس ، بی تو قلب حرم می گیره.......

از طرف علقمه ، بوی گل یاس آمد ، بوی گل یاس آمد                   نفخهء روح افزا از پیکر سقّا آمد ، پیکر سقّا آمد             تو دلربائی ، ابالفضل        تو دلربائی ، ابالفضل                   اُمید مائی ، ابالفضل ، اُمید مائی ، ابالفضل

چو در خیمه، نالهء تو رسید                با دلی آشفته ، دویدم من                 میان ره ، هر دو دست تو را ، روی چشمانِ خود کشیدم من           ابالفضلم ، ای علمدارم ، ای امیر سپاه و برادر من                       

امام حسن مجتبی(ع) :

حسن ، حسن ، شده دینم        حسن ، سجود من است         حسن ، حسن ، شده عشقم             حسن ، وجود من است       حسن ، حسن ، شده ذکرم             به صبح و شام و سحر             که غیر نام  ِ "حسن" بر دلم نمانده دگر                

امام حسین (ع) :

الهی ، یا الهی ، یا الهی               الهی که مرا حالا ببخشند           به نام اکبر لیلا ببخشند              یا علی اکبر علیه السلام

سقّای کودکانم ، بر لب رسیده جانم ـ  بر لب رسیده جانم ـ بر لب رسیده جانم                     جان اخا ، برادر ، از بادهء تو مستم ـ چه غم ، اگر جدا شد ، از عشق تو دو دستم         از علقمه می آید بوی غم جدایی ، سقّا به خون نشسته ، امّ البنین کجائی ؟               حسین ، حسین ، حسین         جا دارد از خجالت ، سقّا اگر بمیرد         از دست خالی من ، حسین بوسه بگیرد            حسین ، حسین ، حسین           بیا مرا کمک کن، ای آشنا به دردم           تا دور مادرت من ، پروانه وار  ِ گردم            حسین ، حسین ، حسین

ای اهل حرم ، میر و علمدار نیامد                   سپه دار نیامد ، سپه دار نیامد                     سقّای حسین ، سید و سالار نیامد             علمدار نیامد ، علمدار نیامد        

شام غریبان حسین ، امشب است ، امشب است                 نالهء طفلان حسین ، امشب است ، امشب است                      طفل یتیمی ز حسین ، گم شده ، گم شده                   قامت زینب ز الم ، خم شده ، خم شده          

حسین جان!                          گویا که کعبه هم ز عزایت به ماتم است                           زیرا که رخت سیه کرده به تن ، خانهء خدا             

السلام على عبد الله بن ‏الحسين             الطفل الرضيع            المرمى الصريع            المشحط دما           المصعد دمه فى السماء              المذبوح ‏بالسهم فى حجر ابيه              لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى      

به ابی انت و امّی كه تویی مظهر عشق            عشق را مظهر آثار علی اكبر توست           طفل شش ماه به هنگام شهادت خنديد           آری آنكه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای دل تو چه می کنی؟         می مانی یا می روی؟             داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند !         این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به ارادهء حق نهاد؟      

حرف دل یک عاشق : یه کربلا داری ، دیوونه ام کرده ارباب               به عشق شش گوشه، دلم پُر درده ارباب              به عشق شش گوشه، دلم پُر درده ارباب               

دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی       نوشته روی قلبم به خط کربُبلایی :                     همه هستیَم حسینه   می و مستیَم حسینه          سروُر لبم حسینه  خواب هر شبم حسینه

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اي صبح طلوع، مكن اي صبح طلوع         عصر فردا بدنش زير سم اسبان است، مكن اي صبح طلوع، مكن اي صبح طلوع

علي، اي همسفر، كمي آهسته تر، مرا با خود ببر      حبيبي يا حسين       طبيبي يا حسين      اميري يا حسين     حسين جانم حسين       حسين جانم حسين

برادرم قدری آهسته برو از برم               همسفرم ، تو مکن خاک عزا بر سرم                     گفته مادر ، دم آخر بوسه گیرم ز گلویت                       گفته مادر ، دم آخر بوسه گیرم ز گلویت                   برادرم قدری آهسته برو از برم                   همسفرم تو مکن خاک عزا بر سرم                         ای حسینم ، نور عینم ، من فدای گل رویت                    ای حسینم ، نور عینم ، من فدای گل رویت

لیلَة القدر : می جویمت چنان که لب تشنه آب را                    می خواهمت چنان که تن خسته خواب را   

امیری ، حسین                   امیری ، حسین              اُمیدم اینه دستم بگیری                 امیری ، حسین               امیری ، حسین                 اُمیدم اینه دستم بگیری حسین

هر که هستم بین مَردم ، انتسابم با حسینه               سرخوشم من، روز محشر ، چون حسابم با حسینه          مُهر و محرابم حسینه ، جان و جانانم حسینه        کیست مثل من به عالم ، چون که اربابم حسینه         ای حسین جانم حسین         ای حسین جانم حسین           ای حسین جانم حسین

همه شب نهاده ام سر ، چو سگان بر آستانت              که رقیب در نیاید به بهانهء گدایی          به بهانهء گدایی           حسین ، جانم          حسین ، جانم

شهادت حضرت علی (ع) :

خداحافظ ، ای نان خشک و نمک                   خداحافظ ، ای غصب گشته فدک                          خداحافظ ، ای صبر لب سوخته                      خداحافظ ، ای خانهء سوخته            خداحافظی می کنم با همه                      که چشم انتظارم بود فاطمه

آن لحظه ای که علی (ع) ـ شکافته فرق ـ در محراب مسجد کوفه به خون غلطید ، رستگاری ظهور کرد

ولادت امام رضا (ع):

بنویسید به روی قبر و روی کفنم                 عاشق و دیوونه ی امام رضا (ع) منم منم

عید سعید فطر :

اللّهم اهل الکبریاءِ وَ العَظمةِ           وَ اهل الجود و الجَبروت                وَ اهل العَفو و الرّحمة     

فطر چیدن میوه هائی است که از فطرت می جوشد !           فطر سپاس نعمتی است که در رمضان المبارک نازل شده است

ای کسی که رحم می کنی بر کسی که بندگانت بر او رحم نمی کنند          و ای آنکه تحفه های کوچک را می پذیری و در برابر کارهای اندک سپاس می گویی         و ای کسی که به هر که به تو نزدیک می شود نزدیک می شوی

شهادت جواد الائمه (ع) :

برای جواد الائمه علیه السّلام :         السّلامُ علیکَ یا ابا جَعفَر محمّدَ بن علی ٍ البَرّ التّقی الاِمام الوَفیّ                          السّلامُ علیکَ ایّها الرّضیُ الزّکیُ                     السّلامُ علیکَ یا ولیّ الله                السّلامَ علیکَ یا نجیّ الله              السّلام علیکَ یا سَفیرَ الله         السّلامُ علیکَ یا سِرّ الله           السّلامَ علیکَ یا ضیاء الله               السّلامُ علیکَ یا سَناءَ الله             السّلامُ علیکَ یا کلمة الله      

اللّهمَ صَلّ علی مُحمّد بن علی الامام التّقی النّقی الرضیّ المَرضیّ                 وَ حُجّتِکَ مَن فَوق الارض        وَ مَن تَحتِ الثّری               صَلوة کَثیرة نامیة زاکیَة مُبارکَة مُتَواصلة مُتَرادِفة مُتواترة             کَافضل ما صلّیتَ علی اَحد مِن اَولیائکَ

روز عرفه :

یا مُولای      اَنت الّذی مَننتَ         اَنت الّذی اَنعَمتَ                 اَنت الّذی اَحسنتَ          اَنتَ الّذی اَفضلتَ                اَنتَ الّذی اَکمَلتَ             اَنتَ الّذی رَزقتَ              اَنتَ الّذی وفّقتَ                  اَنتَ الّذی اَعطَیتَ              اَنتَ الّذی اَغنیتَ                  اَنتَ الّذی اَقنیتَ                اَنتَ الّذی اوَیتَ          اَنتَ الّذی کَفیتَ        اَنتَ الّذی هَدیتَ             اَنتَ الّذی عَصَمتَ               اَنتَ الّذی سَترتَ            اَنتَ الّذی  غَفرتَ             اَنتَ الّذی اَقلتَ       اَنتَ الّذی مکّنتَ                اَنتَ الّذی اَعززتَ                   اَنتَ الّذی اَعَنتَ          حسین



نوشته شده در تاریخ سه شنبه سوم خرداد 1390 توسط عزرائیل-عمریها

اخرج ابن سعد،عن أنس أنه قال :

أحب الطعام الی عمر :الثقل ،وأحب الشراب الیه النبیذ.

محبوبترين نوشيدنی پیش عمر شراب خرما ،انگورو..بود ونظر مبارک حضرت عمر اين بود که اگر انسان مست نشود اشکالی ندارد وبه همين خاطر مقداری آب اضافه می کرد ومی خورد. و روزی أعرابی از شراب عمر خورد ومست شد وعمر به او حد جاری کرد .ووقتی آن شخص اعتراض کرد که پس چرا خودت می خوری؟جواب داد:انما جلدتک لسکرک لا علی شرابک . حد به خاطر مست شدنت زدم نه برای شراب خوردنت و برای من مسکر نيست ومرا مست نمی کند .

طبقات ا بن سعد 3/230وص 257وموطأ مالک 2/894چ مصرالامامة والسياسة1/26چ حلبی، حياة الحيوان دميری1/346چ مصر، استيعاب 3/1154وکتاب الخراج ص165چ مصر ،عقد الفريد1/341و...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
فرار عمر از جنگ حنين

در روز جنگ حنين لشكر اسلام - كه دوازده هزار سرباز داشت - شكست خورد. در ميان كسانى كه فرار كردند و پشت به جنگ نمودند به گفته بخارى ونقل ابن كثير عمر بن خطاب بود.

بخارى از ابو قتاده انصارى روايت مى كند كه در جنگ حنين ، مسلمانان و از جمله عمر بن خطاب ، گريختند. من به عمر گفتم : چرا فرار مى كنند. عمر گفت : كار خداست  !

(اسناد فرار عمر در روز حنين: صحيح البخاري كتاب التفسير باب قوله تعالى: ويوم حنين إذ أعجبتكم كثرتكم، دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 362، سيرة المصطفى لهاشم معروف ص 618. لم يثبت في أحد غير على عليه السلام: شرح التجريد للقوشجى ص 486، دلائل الصدق ج 2 / 357 عنه، نور الابصار للشبلنجى ص 87، و . . .)


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
  عمر: "پيرزنهاي بيسواد هم از من باسوادتر هستند !!! "

علماي ثقه و مورد اعتماد ما و جمعي که نزد نواصب ثقه هستند روايت کرده اند. حتي صاحب کشاف در تفسيرش و حميدي در (جمع بين الصحيحين) روايت نموده اند که:

روزي عمر بن خطاب خطبه مي خواند گفت: هر که بر مهريه زن مغالات (زياده روي) کند و از چهارصد درهم بيشتر مهر نمايد او را حد مي زنم ( تنبيه ميکنم) !!! و آنچه بر چهارصد درهم افزوده باشد را داخل بيت المال مي کنم !!!
پير زني در آنجا حاضر بود. برخاست و گفت: اي عمر! کلام تو اولي (بهتر) به قبول است يا کلام خداوند تبارک و تعالي ؟؟؟ عمر گفت: کلام خداوند. پير زن گفت: حق تعالي در قرآن مجيد فرموده که :

و ان آتيتم احديهن قنطار افلا تاخذوا من شيئا. يعني چنانچه کابين زني را بار طلا قرار داديد مانعي ندارد .. (نساء /20 )

عمر گفت: کلکم افقه من عمر حتي المخدرات في الحجال !!! يعني جميع شما فقيه تر و داناتر از عمريد حتي پير زن در خانه ها و يا زنان مخدره در حجله ها !!!

اين در حاليستکه حتي مردان آن زمان سواد نداشتند چه برسد به زنان. پس سخن عمر به اين معناست که حتي زنان و پيرزنان بيسواد که در حجله هاشان هستند نيز از عمر باسوادترند
!!!

(سيره عمر ابن جوزي ص 129- تفسير ابن کثير ج 1 ص467 - تفسير کشاف ج 1 ص 357 تاريخ بغداد ج3ص257 - مجمع الزوائد هيثمي ج 4 ص 284- الدر المنثور سيوطي ج 2ص 133- جمع الجوامع ج8 ص 298- فتح القدير ج1 ص407




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
دسته بندی شرابخواریهای عمر

اعتراف نويسندگان و مدافعان سر سخت خلافت سقيفه اي را که در باره خليفه ديندار و متعصب مسلمان  عمر بن خطاب است ببينيد وبخوانيد که چه مي گويند.

1- در يکي از سفرها نبيذ (عصاره انگور و خرما که مسکر است) برايش آوردند آنرا نوشيد وگفت: از نبيذ طايف نمي توان گذشت.

2 - پس از مجروح شدن عمر بوسيله قاتلش پزشک از وي سؤال کرد: کدام نوشيدني را دوست داري؟ گفت: نبيذ، برايش آوردند و نوشيد.

3 - مردي مست را براي اجراي حد آوردند فرياد زد اي عمر من همان چيزي را خوردم که تو نوشيدي.

عمر جلد صحابة شربوا الخمر ! رغم أنهم شربوا مما كان يشرب

صحابة و خمر = خوش صحابة = عدالة صحابة شئت أم أبيت.

 

 

خودتان قضاوت كنيد



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
پسرعمر هم شهوتی بودواحمق در احكام شرعي

(نكته ما سعي كرديم فقط فعلا عمر را دركتب اهل سنت بشناسيم ولي اين مطلب خيلي جالب بود از عبدالله بن عمر كه حيف بود اشاره نكنيم )

 ابن جوزى آورده كه :وقتي عبدالله از عمر اجازه جهاد خواست عمر نپذيرفت و گفت: «اى پسرم! من از اين نگرانم كه مرتكب زناشوى!»(1)

در جهل و بى‏اطلاعی پسر عمر  از دين و فقه همين بس كه بلد نبود زنش را طلاق بدهد،  و چنانكه در كتب معتبراهل سنت آمده ناتوانى و نادانى مى‏نمود و نمى‏دانست طلاق در هنگامى صورت مى‏گيرد كه زن از عادت ماهانه پاك گشته و همبسترى هم نكرده باشد.(2)

ومسلم در «صحيح» مى‏نويسد: او زنش را در حاليكه در عادت ماهانه بود سه طلاقه كرد.(3)

و اين مسئله به قدری ننگ حساب میشد که پدرش او را حتى وقتى بزرگ شده و به سالخوردگى رسيده بود شايسته و لايق خلافت نمى‏ديد، و وقتى كسى گفتش عبد اللّه بن عمر را جانشين خود ساز، گفت:

  «خدا ترا بكشد!» بخدا در اين پيشنهادت خدا را در نظر نداشتى. كسى را خليفه گردانم كه بلد نيست زنش را طلاق بدهد،؟! (4)

  (1)سيرة عمر بن الخطاب، ابن جوزى 115، و در چاپى 138   

(2)صحيح بخارى 8/ 76مسند احمد 2/ 51، 61، 64، 74، 80، 128، 145.

(3) صحيح مسلم 4/ 179- 183

(4)تاريخ طبرى 5/ 34-  تاريخ الكامل ابن اثير 3/ 27-  الصواعق المحرقه 62-  فتح البارى 7/ 54، و آن را

« صحيح» شمرده است.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
به اعتراف اهل سنت عمر موجودی شهوتران بوده

عمر راجع به ازدواج  اعتراف جالبی دارند كه نشانه شهوت گرائى و قوت شهوانى او است  که به اعتراف خويش از قوه عاقله وي خارج است.

(اين نكته قابل توجه است :كسى كه نميتواند از يك شهوت يك شبه بگذرد چگونه ميتواند از شهوت رياست چشم پوشى كند.)

 چنانچه  محمد بن سيرين به این مطلب اشاره ميکند و مى‏گويد: عمر بن خطاب گفت:

«از كارهاى جاهليت هيچ چيز در من نمانده جز اين كه هيچ نمى‏انديشم با كه ازدواج مى‏كنم و كه به ازدواجم در مى‏آيد!»(1)

 به علت همين شهوت گرائى بود كه عمر به  گناهانى در غلتيد كه در تاريخ ثبت است.

 مثلا اين كه براى همبسترى نزد كنيزش مى‏رود. كنيز مى‏گويد كه در عادت زنانه است! عمر بى‏توجه به تذكر كنيز با او در مى‏آويزد و متوجه مى‏شود در عادت زنانه است و...(2)

موردی ديگر:

شب رمضان-قبل از اينكه همبسترى در ماه رمضان حلال باشد - عنان به خواهش شهوت سپرد و با همسرش همبسترى كرد. فردا به حضور پيامبر (ص) رسيده گفت: از خدا و از تو پوزش مى‏طلبم. چون هواى نفسم مرا بفريفت تا با همسرم همبسترى كردم. آيا راه خلاصى هست؟ فرمود: عمر! سزاوار نبود چنان كارى بكنى! و اين آيه فرود آمد كه «خدا دانا است كه شما به خودتان خيانت مى‏كرديد، پس‏ توبه‏تان را پذيرفت و از شما درگذشت. اكنون با زنانتان همبسترى كنيد ...»(3)

موردی ديگر:

ابن سعد در «طبقات الكبرى» از قول على بن زيد اين روايت را ثبت كرده است: «عاتكه دختر زيد همسر عبد اللّه بن ابى بكر بود. عبد اللّه پيش از همسرش در گذشت. قبلا با همسرش شرط كرده بود كه پس از مرگش به همسرى ديگرى در نيايد. عاتكه بنا به شرطى كه با همسر مرحومش كرده بود از ازدواج با ديگرى امتناع مى‏ورزيد و مردانى خواستگارش شدند و نپذيرفت. عمر به ولى آن زن گفت:

برايش اسم مرا ببر و خواستگاريش كن. حاضر به همسرى عمر هم نشد. عمر گفت: او را براى من عقد كن. او را برايش عقد كرد. عمر به خانه عاتكه رفت.

عاتكه امتناع كرد و با عمر گلاويز شد. عمر به زور با او همبستر شد. وقتى برخاست از آن زن اظهار انزجار كرد و از خانه‏اش بيرون رفت و ديگر باز نيامد. عاتكه خدمتكارش را نزد او فرستاد كه بيا خود را براى همبسترى تو آماده خواهم ساخت.»(4)

 (1)ابن سعد در طبقات الكبرى 3/ 208 ثبت كرده و چنانكه در كنز العمال 8/ 297 آمده عبد الرزاق روايت نموده است.

(2)المحلى، ابن حزم 2/ 188-  سنن بيهقى 1/ 316-  كنز العمال 8/ 305- بنقل از ابن ماجه، و عبارت از وى است.

(3)بقره 183- تفسير طبرى 2/ 96- تفسير ابن كثير 1/ 220- تفسير قرطبى 2/ 294- و...

(4) طبقات ابن سعد-  كنز العمال 7/ 100-  منتخب كنز العمال در حاشيه مسند احمد حنبل 5/ 279

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها

شخصیت عمـرابن خطاب(م) از زبان خودش

درکنزالعمال(ج6 ص345 چاپ حیدرآبادهند سال 1312)نقل شده که عمرابن خطاب(م) فرموده:ای کاش گوسفندی بودم وبخشی ازبدن مراکباب وبخشی دیگر را قلیه می کردند ومی خوردند و مراهمانند نجاست(مدفوع) ازبدن بیرون می انداختندو بشر نبودم

وهمچنین بازدرهمین کتاب(ج4 ص361) از ابوبکر نقل شده که روزی ابوبکر مرغی رابرشاخه درختی دید وگفت:خوشا به حال تودوست داشتم که مانندتوباشم زیراتوخرما های درختان را می خوری وپرواز می کنی وحساب وعذابی برای کارهایت نداری به خداقسم دوست می داشتم که درختی می بودم درکنار راه وشتری برگ مرامی خوردند ومراچون پشکل ازشکم خارج می کرد وبشر نمی بودم.

حالا خودتان قضاوت کنید همچین زنا زاده ای که خودش را این جور معرفی می کندواون جنایتها رادر باره دختر رسول خدا انجام می دهدآیا حق جانشینی رسول خدا(ص)را دارد ؟

این بود خواسته آنان به جای بشری عاقل وخدمتگزابودن چه جالب هردوآرزوی سنده بودن دارند چه برادری و تفاهمی حقاکه ازسنده هم کمتر پست ترهستن به گفته خود شان وای برآن احمق های که این دوسنده را پیشوای خود می دانند



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
 عمر و فرزندش حتي از مسائل ساده اسلامي هم آگاهي نداشتند.

 به گونه اي كه امام مالك در كتاب الموطا جلد1صفحه 60 بيان مي كند كه «عن عبداللّه بن دينار، قال: رأيت عبداللّه بن عمر يبول قائماً» يعنى عبداللّه بن عمر را ديدم كه ايستاده بول مى كرد.

 امام ترمذى هم در سنن الترمذي جلد1صفحه18 مى گويد: عن عمر: رآني النبي و أنا أبول قائماً فقال: يا عمر لا تبل قائماً...» هنگامى كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ مرا ديد كه ايستاده بول مى كنم، فرمود: اى عمر، ايستاده بول نكن.

 و امام عسقلانى در توجيه كار عمر مى فرمايد: البول قائماً أحفظ للدبر. يعنى ايستاده بول كردن براى حفظ نشيمن خوب است. و همو مى گويد: ثابت شده كه عده اى از صحابه كرام پيامبر(ص) از جمله حضرت عمر بن الخطاب ايستاده بول مى كردند.

 فقط یک سؤال : اهل تسنن طبق حديث اقتدوا باللذين من بعدى كه در سنن ترمذي جلد۵صفحه ۶۳ آْمده، آيا از پيامبر كه طبق اعترافات بالا آمده، تبعيت مي كنند و نشسته بول مي كنند يا از عمر كه تقليد مي نمايند و ايستاده بول مي كنند؟



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
ابن حجر درکتاب فتح الباری خود می نویسد که:

ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود!

آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!!

 ابن حجر درفتح الباری جلد دهم صفحه۳۰



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
نماز خواندن عمر و عثمان

ملک العلماء در بدايع الصنايع مي گويد: عمر قرائت حمد و سوره را در يکي از دو رکعت اول نماز مغرب ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد. و همچنين عثمان در يکي از دو رکعت اول از نماز عشاء قرائت حمد و سوره را ترک کرد و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد !

و در جاي ديگر مي نويسد: عثمان قرائت سوره را در هر دو رکعت اول نماز عشاء ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت سوم و چهارم نماز عشاء بلند قرائت کرد!(۱)

اين شيوه نماز خواندن مورد قبول هيچ يک از مذاهب نمي باشد و به طور قطع نوعي بدعت در نماز مي باشد. در رابطه با روش صحيح نماز خواندن درکتب شيعه و سني روايات فراوني وجود دارد. در اينجا به يک روايت از کتب اهل سنت اکتفا مي کنيم:عباده پسر صامت نقل كرده است که پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند: هر کس سوره حمد و بيشتر از آن را نخواند نمازش درست نيست.(۲)

حالا خودتان قضاوت کنید

--------------------------------------------------------------------------
اسناد:
(1) بدايع الصنايع ملک العلماء 1/111 و 172، الغدير ج 8 / 173
(2) صحيح بخاري 1/302، صحيح مسلم 1/155، صحيح ابوداود 1/131، سنن ترمذي 1/34و 41، سنن بيهقي 2/38 و 61، سنن نسائي 2/137، سنن دارمي 1/283، سنن ابن ماجه 1/276، مسند احمد 5/314، کتاب الام 1/93، المحلي ابن حزم 3/236، المصابيح بغوي 1/57، المدونة الکبري 1/70 و ...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
امروزه خیلی وهابیان می گویند که خانه حضرت زهرا سلام الله علیها درب نداشت وآن زمان خانه ها درب نداشته  ولی قافل از آیه شریفه 189سوره بقره هستن .

ما دراین پست قصد اسناد سوزاندن درب خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها توسط عمر بن خطاب را بیان کنیم وثابت کنیم از کتب مهم خود جماعت عمری

تاریخ الطبری ج 3 ص 198 تالیف : محمد بن جریر الطبری

    

ترجمه قسمت مشخص شده :

زیاد بن کلیب از مغیره نقل میکند که : عمر بن الخطاب به سوی منزل علی رفت . در منزل او  طلحه و زبیر و عده از مهاجرین بودند . عمر گفت : به خدا قسم  همه شما را اتش میزنم یا اینکه برای بیعت بیایید بیرون.

مروج الذهب ج 3 ص 77 تالیف : المسعودی

  

ترجمه قسمت  مشخص شده :
عروه بن زبیر در توجیه  کار برادرش  نقل میکند : برادرم  هنگام محاصره نبی هاشم  و جمع کردن هیزم برای آتش زدن انها  به این علت با عمر و هم دستانش هماهنگ شد که قصد داشت بنی هاشم را  وادار به بیعت کند چون انها از بیعت سر باز میزدند !!!!

انساب الاشراف  ج  1 ص 586  تالیف : احمد بن یحی معروف به بلاذری

   

ترجمه قسمت  مشخص شده :
ابو بکر  علی را برای بیعت فراخواند ولی او سر پیچی کرد . در این هنگام  عمر به سوی خانه علی رفت در حالی که در دستان او  مشعلی از اتش  بود . فاطمه  او را بر درب خانه اش مشاهده کرد  . فاطمه گفت : ای پسر خطاب  ایا میخواهی درب خانه ی من را اتش بزنی و ما را بسوزانی ؟ عمر گفت : بله . این کار باعث محکم شدن دین پدرت میشود !

الامامه السیاسه ج 1 ص 12  تالیف : ابن قتیبه  الدینوری چاپ مصر

  

ترجمه قسمت  مشخص شده :

عمر به سوی خانه علی رفت  و فریاد کشید تا  یرون بیایند . ولی انها بیرون نیامدند . پس دستور داد تا هیزم بیاورند . عمر گفت : قسم به ان کسی که جان عمر در  دست اوست یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش اتش میزنم . عده ای به عمر گفتند : ای ابا حفص در این خانه فاطمه است . عمر گفت : اگر چه فاطمه باشد ( خانه را به اتش میکشم )

السقیفه والخلافه  ص 14  تالیف : عبد الفتاح عبد المقصود

 

ترجمه قسمت  مشخص شده :

عمر و عده ای  به سوی خانه علی و فاطمه و حسن و حسین رفتند  در حالی که همراه  انها هیزم و اتش بود .

به سبب امتناع از بیعت ، عمر آنجا را به اتش کشید . عده ای در حالی که از این کار منصرف شده بودند به عمر گفتند : ای ابا حفص در این خانه فاطمه است . عمر گفت :  اگر چه فاطمه باشد (خانه را به اتش میکشم .)


ثبات الوصیه  ص 123   تالیف : المسعودی  صاحب کتاب مروج الذهب

   

ترجمه قسمت  مشخص شده :

پس راه خانه علی را  در پیش گرفتند  و به او یروش بردند و درب خانه اش را اتش زدند و او را به زور بیرون کشیدند و چنان سیده النساء را میان  در و دیوار فشار دادند که محسن او سقط شد و علی را برای بیعت بردند و به علی گفتند بیعت کن او گفت  این کار را نمیکنم  انها گفتند اگر بعیت نکنی تو را میکشیم ....



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
10.jpg
رفتم سفری به فین وکاشان

با همرهی یکی ز خویشان


هنگام نظاره ضمن دیدار

شد قبه و گنبدی نمودار


بس داشت نمای دلپذیری

کردیم سوال از خبیری


کاین صحن وسرا وقبه از کیست

این نور وصفا و جلوه از چیست


گفتا ز یگانه مرد پیروز

بولولو نامدار فیروز


آنکس که به قدرت خداوند

از ریشه درخت فتنه برکند


خار از سر راه راست برداشت

کرم از بن دین حق برانداخت


یعنی که به خنجری ز فولاد

زد بر شکم عمر که افتاد


تطهیر ز لوث او زمین کرد

مسرور قلوب مومنین کرد


یک دشمن نابکار غدار

کم کرد ز اهل بیت اطهار


زین شرح که داد او ز حالش

رفتم بزیارت مزارش


چون بر سر خاک او نشستم

با حال حضور قلب گفتم


یا رب قلمم چو خنجرش کن

تا بر کنم انحراف از بن


تیغ سخنم چو دشنه اش ساز
                                                      
تا قطع کنم زبان بن باز-------------------------------------
کار   عمر  امروز  ابولولو ساخت

زین کار سرفخر به گردون افراخت


گرسال کنی به نام فیروز رواست

زیرا که حقوق دوستی خوش پرداخت-----------------------------
آن که مدفون به شهر کاشان است

افتخار تمام ایران است


نام نیکش بود ابولولو

شاهکارش به حول یزدان است


نازم آن تیغ و ضربت دستت

هر که دید و شنید حیران است


دل احباب حضرت زهرا (علیها السلام)

زین حکایت همیشه شادان است---------------------------------
ای دل حیدریت منشاء خیر و برکات

کار تو افضل اعمال به حسن وحسنات


شکم نحس عمر را چو دریدی حق گفت

بر گل روی ابولولو کاشی صلوات


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها

اهل تولا عيد تبراست
8.jpgشادان بمانيد شادان بمانيد

از پرده دل          لعن عدوى            آل محمد          با هم بخوانيد

سرمايه ماست      گنج ولايت        هستى بجز اين      سودا نباشد

از مهر حيدر نيرو بگيريد
تا مى‏ توانيد تا مى ‏توانيد
 

دست نفاقى       کز روز اول        کارش فساد و        ظلم و ستم شد

    از غصب حق         آل محمد       در کينه توزى        نامش علم شد

       
جرثومه شر از پا در افتاد
آن مظهر ننگ سوى عدم شد

با لعن و نفرين      يادش نماييد        شورى بريزيد         دستى فشانيد

آنکس که بر باد       حق على داد        لعنت بر او باد      تا صبح محشر

از ابتدا بود        در کار فتنه               بت مى ‏پرستيد      تا روز آخر

با دست او سوخت        باب ولايت      شد کشته زهرا        در پشت آن در

 
اهل تولا عيد تبراست
شادان بمانيد شادان بمانيد
 

اى اهل تقوا      دين حب و بغض است        ايمان تبراست     ايمان تولاست

در دست شيعه        بهر فناى           خصم ولايت             اين تيغ برّاست

آب حيات است         راه نجات است           آرى طريق      وحدت همينجاست

اسلام و ايمان        با اهلبيت است              ترديد و شک را     از دل برانيد


اهل تولا عيد تبراست
شادان بمانيد شادان بمانيد ----------------------------روز شادی  و  سروره           ماتم        ابو الشروره

آنکه در پست  خلافت           مستقر با ضرب و زوره

آتش ظلم و  فسادش           مشتعل تا  نفخ  صوره

آنکه   ذاتش  بی تامل          با خیانت جفت و جوره

آنکه   در   قعر  جهنم           همنشین مار  و  موره

پیکر نحسش زعصیان           روز محشر لخت وعوره

منکر  خبث و  عنادش          در تعصب  تند  و  شوره

مدعی       دوستیش          از حقیقتها    به    دوره

قاتلش       بو لولو یل          از     جوانان       غیوره

پایه های دین و  ایمان          بی تبری سوت و  کوره

چشم   ما    در انتظار          مهدی و   وقت  ظهوره

تا بگیرد            انتقام          مادرش زهرا  که   نوره
--------------------------هرکس ولای مرتضی دارد بیاید

در جشن ما خصم وِرا لعنت نماید


ما مهر زهرا وعلی درسینه داریم

با خصم زهرا کینه دیرینه داریم


های باریک الله ابولولو جونم (2)


هان ای ابولولو عجب اعجاز کردی

تو عقده دلهای ما را باز کردی


گرچه ندارد خصم ما پایان ولیکن

از کار تو چشم محبان گشته روشن


های باریک الله ابولولو جونم (2)--------------------------ای شیعه دگر فکر غم وغصه نباشی

زیرا به درک رفته عمر اُبنه لاشی


این ذکر لب شیعه مولاست همیشه

عشق است فقط حضرت بولولو کاشانی------------------------------

----------------------------------
مژده ای اهل ولا عید شده                 شادی فاطمه تجدید شده

گاه بخشودگی اهل گنه                        روز اعطای مواعید شده

آن چه گفتی به تولی امروز                به تبری همه تسدید شده

دل خوبان جهان خرم از آن            ضرب شصتی که عمر دید شده

مرحبا بر تو ابولولو پاک                        زآسمان کار تو تایید شده

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

نه دل ما, دل دین گشته خنک                     نه فقط شاد زمین بلکه فلک

نه فقط گرم طرب جن و بشر                  در سما لعن به لب حور و ملک

همه گویید به شادی که عمر                  به درک رفته که رفته ! به درک

به درک رفته لعینی که بود                      بغض او تا به صف حشر محک

نه فقط دین خدا داده به باد                      نه فقط کرده لعین غصب فدک

بسته آن شوم دغا باب ولا                          باز بنشسته به محراب ولی

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی

زو شو بیزار بگو لعن عمر                           رو به گلزار بگو لعن عمر

تا شود فاطمه راضی وشود                       خصم او زار بگو لعن عمر

لعن کن آنکه از او دخت رسول                       دیده آزار بگو لعن عمر

روز شب کن به تف و لعنت او                 شب به روز آر بگو لعن عمر

لعن لعل است که نیکش بخرند                      سر بازار بگو لعن عمر

لعن شهد است که از عهد الست       خوش تر از آن نچشیدم عسلی

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی

او سراپا همه نیرنگ و دغل                 پای تا سر همگی جحد و جدل

بسته بر خلق جهان راه جنان           سوی شیطان شده بگشوده بغل

نپرستیده خدا را قدمی                          ترک ناکرده دمی لات و هبل

او چو ابلیس که نه! بدتر از او                 او کالانعام که نه! بل هم اضل

برّ و نیکویی زهرای بتول                           تا که دانست بود خیر عمل

ز اذان کرد جدا تا ابدا                                نشنود نغمه خیر العملی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

آن که ازبد بتر است اوعمر است     آن که شر تر ز شر است او عمر است

گر ببخشند خرانم گویم                  آن که خر تر ز خر است او عمر است

پشت در پشت ابوبکر لعین                 آن که زیر و زبر است او عمر است

«حسبنا» آن که به بالین رسول          قول آن بی پدر است او عمر است

آن که در قتل نبی غصب وصی         فتنه اش زیر سر است او عمر است

آن که در نزد نبی جای قبول                            نکند غیر خلاف و جدلی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

یاور جبتی و خود طاغوتی                 به درک ساکن آن تابوتی

فتنه انگیز تر از دجالی                         کفر آمیز تر از جالوتی

کفری و پیش خدا مغضوبی             شرکی ونزد نبی ممقوتی

تا سحر گاه ظهور گل نور                ای منافق سند مسکوتی

بیند آن روز ِ تو گر پیرو تو               گزد انگشت خود از مبهوتی

که تو از هیزم گرد آمده ات               به سر دار جزا مشتعلی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

قاتل فاطمه لعنت به تو باد            بشنو بی واهمه لعنت به تو باد

کبریا راست ملائک بسیار            بر لب این زمزمه: لعنت به تو باد

من به آوای رسا صبح و مسا        هر چه گویم کمه لعنت به تو باد

هم بلا فاصله نفرین بر تو              هم علی الدائمه لعنت به تو باد

به دل ما همه بغض تو فزون             به لب ما همه لعنت به تو باد

تو لئیم و تو رجیم و نجسی                     تو لعین تا به ابد از ازلی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

ای که عُمری ز تو رفته عُمَری         می کنی بهر عمر جامه دری؟

اهل سنت همه تر دامن از او        جامه در از چه بر این جامه تری

خیره سر! خیر چه دیدی ز عمر؟                 ز خری پیرو دلال خری

کر و کوری چو عمر رهبر توست؟   در شگفتم من از این کور و کری

خیز و خود فاش بر این گبر بشاش       گو ز دین عمری پاک و بری

دل به حیدر بده بگسل ز عمر       در نسب نیست تو را گر خللی

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی

گویم و هیچ مرا واهمه نیست             دین ما را ز عمر قائمه نیست

عالمی گر همه لعنش بکنند          باز ناچیز است یک عالمه نیست

به دلم حب علی عنوان است        هیچ جز بغض عمر خاتمه نیست

صلح کلی نِیَم و می گویم             دل من جای سگ حنتمه نیست

به علی سوگند یا فاطمه! دل      باکسی نیست که با فاطمه نیست

دلبرا گر ره جنت طلبی            به عمر «لا» گو به علی گوی «بلی»

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها

5.jpg


آنکه در فتنه گری شهره و ضرب المثل است

دشمن شیر خدا ، بانی جنگ جمل است

ذره ای مهر وی اندر دل انسان نبود

لعن بر عایشه بهر دل شیعه عسل است---------------------------
ای که به غم دچاری و غرق به صد مشاکلی

فتاده در یم بلا در پی امن ساحلی


ای که اسیر صد الم در پی راحتی ز غم

لعن به عایشه کند حل ز تو بس مسائلی


شاد ز لعن خود نما قلب رسول مصطفی

تا که بری ز لطف رب، بهره و فیض کاملی


شک منما به لعن او، خوان ورقی زطعن او

پس نگری که تاکنون، از خطَاَش چه غافلی


خصم امیرمومنین بوده ز روی حقد و کین

داد سخن دهی چنین، ز لعن او چه حاصلی؟!


جرم و مطاعنش بدان، نگشته و مانده نهان

حضرت صاحب الزمان، کند عیان مطالبی------------------------------
عایشه ای دشمن مولا علی (علیه السلام)

کفر و حسادت ز تو شد منجلی


ف اح ش ه را بر تو شرف باشدش

چونکه ندارد سر جنگ ولی


از نجسان هم نجسی ای دنی

بر تو نشاید که بگفت آدمی


کشته ای از کین تو جناب نبی (صلی الله علیه واله)

عترت طه ز تو هستند بری


شادی زهرا بسرایم همی

لعن خدا بر تو بود هر دمی
---------------------------------------7.jpg
روز محشر روز بس پر واهمه است

بر عملها روز اجر و خاتمه است


نار دوزخ در خروش و همهمه است

اذن جنت در دوست فاطمه است


لطف بی بی نِی که شامل بر همه است

شامل خصم عمر و عایشه است



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها

4.jpg
فریاد که ابناء بشر در همه تاریخ

چون زاده خطاب زنازاده ندیدند

بی شک همه در روز جزا اهل جحیمند

آن زمره که در طاعت شیخین مریدند

تا زاده خطاب عیان گشت بدوزخ

از دیدن او دوزخیان جمله رمیدند

لعن ابدی باد بر آن فرقه بد نام

کز آل نبی رشته پیوند بریدند

یکطائفه دنبال ره راست گرفتند

یک سلسله غافل ره ابلیس گرفتند

نفرین خدا باد بر آن طائفه شوم

کز حق بگذشتند و به باطل گرویدند

آنان که نمودند سر پای سقیفه

تا حشر بخود لعنت بسیار خریدند

کوته نظران در پی خوشنودی شیطان

این جامه بر اندام ابوبکر بریدند

افسوس که این خر صفتان عاطل و باطل

خر مهره بجای گهر و در طلبیدند

  ----------------------------------------------


با هر تپشی که در دل آگاه است
 
یک لعنت بر عمر عدو الله است
 
حب  علی  و بغض عمر راه نجات
 
هر کس که جز این ره برود گمراه است

 ----------------------------------------------


درها همه گر به  روی من  بسته شود

گر چهره ز اشک  دیده ام شسته شود

از   بهر   نجات   از   همه   درد  و  الم

لعنم  به  عمر   زیاد  و   پیوسته   شود

  --------------------------------------------------

آن تعدی <عدی> آن خبط خطابی تویی                            

سارق بی شرم چون <فاروق> القابی تویی


هم تو هم اعقاب و اولاد تو پست و بت پرست                     

افتخار این چنین اولاد و اعقابی تویی


مصلحت اندیشیت امروز داد این مفسدت                           

منشا هر فتنه و هر دین قلابی تویی


ای سقیفه مردمی سالار ای خشم خشن                         

باعث هر غارت و هر قتل و قصابی تویی


تو جهان را تاکنون ناامن و ویران کرده ای                            

عامل هر اضطراب و ترس و بی خوابی تویی


چون تو سد کردی به روی ممکنات آب حیات                        

چشمه هر قحطی و کمبود و بی ابی تویی


روی دین کردی سیاه و روی دین کردی سپید                      

هر چه بی دینی است حتی قرمز وابی تویی


در بر خورشید عالم تاب علم اهل بیت                               

هر کجا هر ادعایی کرده شب تابی تویی


فیلسوف وعارف و صوفی و روشن فکر هم                          

کرده بت خانه اگر هر کنج محرابی تویی


تو غزالی فخر رازی تو کدیور تو سروش                               

منکر هر اعتقاد شیعی نابی تویی


گر سعودی شد سعودی از تو بودی ای عمر                        

آن که وهابی از او گردیده وهابی تویی


سامری هادمین سامرا غیر از تو کیست                            

بت گر تکفیریان این قوم ارهابی تویی


آن که دل های دورویان سنیان تقریبیان                             

گشته اشراب از ولای او چه اشرابی تویی


راه وحدت انزجار از تو تولای علی است

لیک سد این مسیر سلب و ایجابی تویی----------------------------------


آن را که بود بغض علی همچو عمر

باشد  ز  زنا  نطفه  آن   بداختر


دانی چه کسانند مقیمان سقر

بوبکر و محبانش و عثمان و عمر

 -------------------------------------
قیامت بی تبرا از عمر هیچ                             صیامت بی تبرا از عمر هیچ

سهامت از صیامت از قیامت                              قیامت بی تبرا از عمر هیچ

سلامت خواهی از اسلامت ای دوست                سلامت بی تبرا از عمر هیچ

امامت گر نظامت بخش دین است                      نظامت بی تبرا از عمر هیچ

در ِ باغ بهشت اینگونه بنوشت                           اقامت بی تبرا از عمر هیچ

یقین دان کس ندارد بر من وتو                           ملامت بی تبرا از عمر هیچ

نمی ماند دگر ای شیعه از تو                            علامت بی تبرا از عمر هیچ

نمی خواهد دگر دین داری ما                            شهامت بی تبرا از عمر هیچ

نمی جوید کسی دیگر ز شیعه                          غرامت بی تبرا از عمر هیچ

امامت هم تولی هم تبری است                         امامت بی تبرا از عمر هیچ

سعادت بی تولای علی نه!                               کرامت بی تبرا از عمر هیچ
 ----------------------------------------------8.jpg
بی بغض عمر حب علی نیست قبول

این است مرام همه اولاد بتول


بغض عمر وحب علی راه نجات

لعنت به عمر به ال حیدر صلوات
 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط عزرائیل-عمریها
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

قالب وبلاگ