110
خاکسترم تو کهکشونا /مینویسه=علی مولا مولا علی مولا مولا×××آرشیومطالب یادت نره××برو××
عیدتان مبارک.لعن الله عمر.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ توسط عزرائیل-عمریها

چرا محرم؟!

 

پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

 

اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

 

اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.


محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)

شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:

«وقتي محرم فرا مي‌رسيد، پدرم خندان ديده نمي‌شد، حزن و اندوه تا پايان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)

همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره‌ عاشورا مي‌فرمايد:

«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

 

در فضيلت اين نماز چنين آمده است:

«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

 

احياي اين شب.(6)

 

نيايش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت مي‌كند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو مي‌خواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.

 

روز دوم محرم

در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)

 

روز سوم محرم

از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

 

روز چهارم محرم

بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

 

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

 

روز نهم محرم

تاسوعاي حسيني، روز محاصره‌ امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)

 

اعمال شب عاشورا

چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحيد خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)

 

احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)

 

دعا و نيايش. (15)

 

روز عاشورا


عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:

 

هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواسته‌هايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)

 

زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)

 

روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)

 

آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)

 

خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)

 

خواندن زيارت عاشورا. (21)

 

گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)

 

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

 

روز بيست و يكم محرم

1ـ روزه‌ اين روز مطلوب است. (23)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مصباح كفعمي، ص 509.

2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.

3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.

4- همان، حديث 7.

5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.

6- مصباح المتهجد، ص 783.

7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.

8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.

9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.

10- فرهنگ عاشورا، ص 406.

11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.

12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.

13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.

14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.

15- همان، ص 338.

16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.

17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.

18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.

19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.

20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.

21- كامل الزيارات، ص 174.

22- مفاتيح الجنان، ص 298.

23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط عزرائیل-عمریها
یکی از مسائل مهمی که جماعت مخالفین روی آن تاکید دارند مسئله پاکدامنی و عفت عایشه ، و دوم رضایت رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به او می باشد. ابتدا باید خدمت شما عزیزان عرض شود که معنای لغوی فاحشه در اسلام به معنای کار بسیار زشت و قبیح است که از یک انسان سر می زند ( مثلا دروغ یک نوع فحشا می باشد ، غیبت ، تهمت ، شراب خواری و ... ) چون این اعمال در اسلام به عنوان اعمالی زشت یاد شده اند و تنها به معنایی که امروزه بین مردم رایج است نمی باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با سند صحیح در کتب مخالفین به عایشه فرموده اند که ای عایشه فاحشه نباش که در این پست به بررسی این مطلب می پردازیم.

این مطلب در کتاب صحیح مسلم - چاپ دار طیبة - جلد ۲ - کتاب السلام - باب ۴ النهی عن ابتداء اهل الکتاب باسلام - صفحه ۱۰۳۶ - حدیث ۱۱ موجود می باشد.

تصاویر زیر مجلد کتاب و صفحه ۱۰۳۶ و حدیث ۱۱ کتاب صحیح مسلم می باشد.

( توجه : برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک نمایید )

ترجمه حدیث : مسروق از عایشه نقل می کند مردمی از یهود به نزد پیامبر آمدند و گفتند السلام علیک ( مرگ بر تو ) ای اباالقاسم ، پیامبر نیز فرمودند : بر شما هم. عایشه می گوید : گفتم : بلکه مرگ و عیب بر شما باد. پیامبر اکر صلی الله علیه و آله فرمودند : ای عایشه فاحشه ( زیاده رو در توهین ) مباش ! عایشه گفت : آیا نشنیدی که آنها چه گفتند ؟؟ پیامبر فرمودند : من جواب آنها را دادم و گفتم : و بر شما هم.

منابع بیشتر : ۱ ـ تفسیر قرطبی ، ج ۱۷ ، ص ۲۹۳ ناشر : دار عالم الکتب ریاض

۲ ـ کنز العمال ، ج ۳ ، ص ۵۹۷ ، ح ۸۰۷۷ ناشر : مؤسسة الرسالة

۳ ـ مسند احمد بن حنبل ، ج ۶ ، ص ۲۲۹ ، ح ۲۵۹۶۶ ناشر : مؤسسة قرطبة قاهرة

۴ ـ مصنف ابن ابی شیبة ، ج ۸ ، ص ۳۳۰ ، ح ۲۵۸۳۸ بر اساس نرم افزار مکتبة الشاملة

نکات این مبحث : ۱ ـ از معتبرترین کتب اهل تسنن به اثبات رسید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عایشه را فاحشه خوانده اند چرا که عایشه مرتکب فحاشی شده است و به همین دلیل او فاحشه می باشد.

۲ ـ شاید اهل تسنن بگویند خداوند و رسول هیچگاه همسران رسول خدا را با لفظ فاحشه خطاب نکرده اند ، در جواب می گوییم قرآن کریم در سوره احزاب آیه ۳۰ می فرماید :
یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرً‌ا ترجمه :  اى همسران پیامبر! هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خداوند آسان است. پس ثابت شد که خداوند لفظ فاحشه را در شان همسران پیامبر به کار برده است و هشدار می دهد که ای همسران پیامبر اگر یکی از شما فحشای آشکاری را انجام دهد عذاب او دو چندان خواهد بود و عذاب شما همسران برای خدا آسان است. از این آیه این نکته نیز اثبات می شود که اهل تسنن معتقدند که همسران پیامبر صد در صد پاکیزه هستند و عفت دارند و محال است همسر پیامبر خطایی انجام دهد ، این روایت و آیه از قرآن کریم ثابت می کند که همسر پیامبر بودن دلیل بر بی گناهی و عفت آن زن نمی باشد و همسر پیامبر می تواند فاسق و گناهکار باشد و مرتکب فحشا شود و در صورت مبادرت به این عمل جای او آتش جهنم خواهد بود.

۳ ـ پس از آیه قرآن کریم و روایت خود مخالفین ثابت است که عایشه مرتکب فحشا شده است و طبق قرآن کریم اگر همسر پیامبر مرتکب فحشا بشود عذاب جهنم در انتظار اوست.

۴ ـ ثابت شد که معنای فاحشه ، فقط به معنای مبادرت به عمل جنسی نمی باشد و تمام اعمال زشت و قبیح را نیز شامل می شود و منحصرا به این معنا نیست.

جماعت مخالفین اهل بیت علیهم السلام لطفا عادلانه و عاقلانه قضاوت کنید.



نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط عزرائیل-عمریها

مدتی مولا پریشانم  حسین

عاشقی سردر گریبانم  حسین

با سر انگشتم به روی خاک ها

مینویسم عشق ، می خوانم حسین


..............................................

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                        

              آیا شود که قسمت ما کربلا کنند؟....



نوشته شده در تاریخ شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط عزرائیل-عمریها
کنکاشي در روايات مربوط به شهادت فاطمه(س)
فاطميه اول يا فاطميه دوم؟ کدام معتبر است؟

عده اي روزهاي ابتدايي نزديک به شهادت اول را مثلاً پنج روز يا 10 روز را به برگزاري مجالس وعظ و عزاداري مي پردازند و عده اي هم با توجه به شرايط خاص خود ترجيح مي دهند روزهاي فاطميه دوم را انتخاب کنند و برخي هم به زنده نگهداشتن هر دو روز مي پردازند.


 

 به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ درباره تاريخ شهادت حضرت زهرا ‌‌سلام‌الله‌عليها‌ روايات مختلف است. از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پيامبر ‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌. ميان علماي شيعه، دو تاريخ مشهور و مقبول است: يكي هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پيامبر ‌صل‌الله‌عليه‌و‌آله‌ و ديگري نود و پنج روز.

با توجه به رحلت پيامبر اسلام ‌صل‌الله‌عليه‌و‌آله‌ در بيست و هشتم صفر، بنا به روايت ۷۵ روز، در مورخة سيزدهم تا پانزدهم جمادي الاوّل ، شهادت حضرت زهرا‌‌سلام‌الله‌عليها‌ است و اين ايام را فاطمية اوّل مي‌ خوانند اما بنا به روايت ۹۵ روز، شهادت حضرت‌‌سلام‌الله‌عليها‌ در سوم تا پنجم جمادي الثاني است و اين ايام را فاطمية دوم مي‌ خوانند.
بنابراين؛ ايام فاطميه جمعا ۶ روز مي باشد، ۳ روز در ماه جمادي الاول و ۳ روز در ماه جمادي الثاني. فاطميه اول از ۱۳ تا ۱۵جمادي الاول است و فاطميه دوم از سوم تا پنجم جمادي الثاني است.

ظاهراً علت اينکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت‌‌سلام‌الله‌عليها‌ معرفي شده است به اين دليل است که اين احتمال وجود دارد که ماههاي قمري از رحلت پيامبر‌ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌ تا شهادت حضرت زهرا‌‌سلام‌الله‌عليها‌،۲۹روز بوده باشند، حال آنکه در صورت کامل بودن ماههاي قبل، روز شهادت ۱۳ جمادي الاول و يا سوم جمادي الثاني خواهد بود.

چرا که طبق تقويم، حداکثر سه ماه قمري ۲۹ روزه و حداکثر ۴ ماه قمري ۳۰ روزه مي توانند پشت سر هم قرار گيرند.

اما در عرف، به دهه دوم جمادي الاول، از دهم تا بيستم جمادي الاول که بنابر قول ۷۵روز، شهادت آن بانوي بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطميه اول و به دهه اول جمادي الثاني از اول تا دهم جمادي الثاني، که طبق قول ۹۵روز، شهادت حضرت زهرا‌‌ سلام‌الله‌عليها‌ در آن واقع شده است،دهه فاطميه دوم گفته مي شود.علت بروز اختلاف در روز شهادت

در مورد تعداد روزهايي که حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قيد حيات بوده اند در ميان کتاب هاي تاريخي اختلاف وجود دارد. بعضي از مورخين مثل يعقوبي اين زمان را چهل روز و کساني مثل عايشه، دختر ابي بکر، اين مدت را شش ماه و گروهي ديگر هشت ماه ذکر کرده اند.

علامه مجلسي

اما در ميان اين اقوال، آن قولي که براي ما قابل اعتنا است روايات رسيده از ناحيه ائمه هدي عليهم‌‌‌ السلام مي باشد، به نقل مرحوم علامه مجلسي، مرحوم ابوالفرج اصفهاني در کتاب مقاتل الطالبين اينگونه اظهار نظر کرده: مدت زمان حيات فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وآله مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوري که کمترين زمان ذکر شده در اين رابطه ۴۰ روز و بيشترين زمان هشت ماه مي- باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روايات رسيده از امام باقر عليه السلام است که حضرت مي- فرمايد: بدرستي که زمان رحلت صديقه کبري سلام الله عليها سه ماه بعد از رحلت پيامبر مکرم اسلام صلي الله عليه و آله بود.***

دل که ز درد و غم زهرا تهیست

کم ز گِل است و سند گمرهیست

دشمنی فاطمه از ابلهیست

نوکری فاطمه شاهنشهیست

ای به فدای تو شهان فاطمه




نوشته شده در تاریخ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ توسط عزرائیل-عمریها

http://axgig.com/images/82699581306644670797.gif

http://axgig.com/images/88623998549871402330.gif



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ توسط عزرائیل-عمریها


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ توسط عزرائیل-عمریها

 
اربــــــــــــــعیـــــــــــن - کربــــــــــــــــــــــلا

ملیون ها زائر به صورت پیاده از نقاط مختلف جهان وارد کشور عراق شده اند

و در حال حرکت به صورت پیاده به سوی شهر عشاق ؛ کربلای معلی جهت

 شرکت در بزرگترین تجمع انسانی جهانی در روز اربعین هستند

لازم به ذکر است این تجمع که بزرگترین تجمع انسانی در سراسر دنیا می باشد

هر ساله با حضور خیل عاشقان امام حسین علیه السلام در روز اربعین در شهر

 کربلا برگزار میگرد
 

http://upload.tehran98.com/img1/8lj9fvyh1id7i1tmh06i.gif


عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، قَالَ: يَا عَلِيُّ! زُرِ الْحُسَيْنَ وَ لَا تَدَعْهُ

قَالَ: قُلْتُ مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟

قَالَ : مَنْ أَتَاهُ مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَيِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً

فَإِذَا أَتَاهُ، وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكَيْنِ يَكْتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِيهِ مِنْ خَيْرٍ وَ لَا يَكْتُبَانِ

مَا يَخْرُجُ مِنْ فِيهِ مِنْ شَرٍّ وَ لَا غَيْرَ ذَلِكَ

فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا: يَا وَلِيَّ اللَّهِ مَغْفُوراً لَكَ أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ

حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِه، وَ اللَّهِ لَا تَرَى النَّارَ بِعَيْنِكَ أَبَداً وَ

لَا تَرَاكَ وَ لَا تَطْعَمُكَ أَبَداً
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/19078426325951190088.gif

ترجمه :

على بن ميمون صائغ، از حضرت امام صادق عليه السّلام

نقل كرده كه آن حضرت فرمودند :

اى على ! قبر حسين عليه السّلام را زيارت كن و ترك مكن

عرض كردم : ثواب كسى كه آن حضرت را زيارت كند چيست ؟

حضرت فرمودند :

كسى كه پياده زيارت كند آن حضرت را ،

خداوند به هر قدمى كه برمى‏ دارد ،

يك حسنه برايش نوشته ، و يك گناه از او محو مى ‏فرمايد ، و يك درجه

مرتبه ‏اش را بالا مى ‏برد

و وقتى به زيارت رفت ، حق تعالى دو فرشته را موكل او مى‏ فرمايد

كه آنچه خير از دهان او خارج می شود را نوشته و آنچه

شر و بد مى‏ باشد را ننويسند

و وقتى برگشت با او وداع كرده و به وى مى‏ گويند :

اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزيده شد

و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بيت رسولش مى ‏باشی

به خدا قسم ! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو

را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود

(كامل الزيارات ص134)
http://axgig.com/images/82699581306644670797.gif

http://axgig.com/images/88623998549871402330.gif


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ توسط عزرائیل-عمریها
//الهم الرزقنا الزیارت الحسین//

اعمال روز اربعین امام حسین (ع) 


 

در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع‌) روايت ‌شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 ركعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است‌: السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي ‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.

                                         

             



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ توسط عزرائیل-عمریها
باسلام خدمت عزیزان.این وبلاگ شخصی میباشدوازاورگان های مذهبی کمک گرفته نشده.یعنی هرمطلب که شمابازدیدگر محترم دروبلاگ دیددست نوشته ازخودبنده است.باتشکرمدیریت.طاعات ونمازقبول حق باشد.یاحیدرمدد

نوشته شده در تاریخ شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ توسط عزرائیل-عمریها

 امام صادق (ع) :

سلام من به ششم ماه فاطمیّ بقیع                                        سلام من به گل یاس هاشمیّ بقیع                یا صادق آل محمّد علیه السلام

حضرت رقیه خاتون(س) :

مثل یک کبوترم ، پر می زنم ، پر می زنم ،پر می زنم امشب                  گفته بابام که بهت سر می زنم ، سر می زنم ، سر می زنم امشب                   دیگه از همسفرها دل می کنم ، دل می کنم ، دل می کنم امشب                   چه خوشه پیش بابام جون کندنم ، جون کندنم ،جون کندنم امشب

حضرت ابالفضل العبّاس (ع): 

سقّای کودکانم ، بر لب رسیده جانم ـ  بر لب رسیده جانم ـ بر لب رسیده جانم                     جان اخا ، برادر ، از بادهء تو مستم ـ چه غم ، اگر جدا شد ، از عشق تو دو دستم         از علقمه می آید بوی غم جدایی ، سقّا به خون نشسته ، امّ البنین کجائی ؟               حسین ، حسین ، حسین         جا دارد از خجالت ، سقّا اگر بمیرد         از دست خالی من ، حسین بوسه بگیرد            حسین ، حسین ، حسین           بیا مرا کمک کن، ای آشنا به دردم           تا دور مادرت من ، پروانه وار  ِ گردم            حسین ، حسین ، حسین

عمو عبّاس ، علمت کو ؟ عموی خوبم            عمو عبّاس ، تو نرو تا که پا نکوبم         عمو عبّاس ، تو نرو تا که پا نکوبم          عمو عبّاس ، بی تو قلب حرم می گیره.......

از طرف علقمه ، بوی گل یاس آمد ، بوی گل یاس آمد                   نفخهء روح افزا از پیکر سقّا آمد ، پیکر سقّا آمد             تو دلربائی ، ابالفضل        تو دلربائی ، ابالفضل                   اُمید مائی ، ابالفضل ، اُمید مائی ، ابالفضل

چو در خیمه، نالهء تو رسید                با دلی آشفته ، دویدم من                 میان ره ، هر دو دست تو را ، روی چشمانِ خود کشیدم من           ابالفضلم ، ای علمدارم ، ای امیر سپاه و برادر من                       

امام حسن مجتبی(ع) :

حسن ، حسن ، شده دینم        حسن ، سجود من است         حسن ، حسن ، شده عشقم             حسن ، وجود من است       حسن ، حسن ، شده ذکرم             به صبح و شام و سحر             که غیر نام  ِ "حسن" بر دلم نمانده دگر                

امام حسین (ع) :

الهی ، یا الهی ، یا الهی               الهی که مرا حالا ببخشند           به نام اکبر لیلا ببخشند              یا علی اکبر علیه السلام

سقّای کودکانم ، بر لب رسیده جانم ـ  بر لب رسیده جانم ـ بر لب رسیده جانم                     جان اخا ، برادر ، از بادهء تو مستم ـ چه غم ، اگر جدا شد ، از عشق تو دو دستم         از علقمه می آید بوی غم جدایی ، سقّا به خون نشسته ، امّ البنین کجائی ؟               حسین ، حسین ، حسین         جا دارد از خجالت ، سقّا اگر بمیرد         از دست خالی من ، حسین بوسه بگیرد            حسین ، حسین ، حسین           بیا مرا کمک کن، ای آشنا به دردم           تا دور مادرت من ، پروانه وار  ِ گردم            حسین ، حسین ، حسین

ای اهل حرم ، میر و علمدار نیامد                   سپه دار نیامد ، سپه دار نیامد                     سقّای حسین ، سید و سالار نیامد             علمدار نیامد ، علمدار نیامد        

شام غریبان حسین ، امشب است ، امشب است                 نالهء طفلان حسین ، امشب است ، امشب است                      طفل یتیمی ز حسین ، گم شده ، گم شده                   قامت زینب ز الم ، خم شده ، خم شده          

حسین جان!                          گویا که کعبه هم ز عزایت به ماتم است                           زیرا که رخت سیه کرده به تن ، خانهء خدا             

السلام على عبد الله بن ‏الحسين             الطفل الرضيع            المرمى الصريع            المشحط دما           المصعد دمه فى السماء              المذبوح ‏بالسهم فى حجر ابيه              لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى      

به ابی انت و امّی كه تویی مظهر عشق            عشق را مظهر آثار علی اكبر توست           طفل شش ماه به هنگام شهادت خنديد           آری آنكه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای دل تو چه می کنی؟         می مانی یا می روی؟             داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند !         این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به ارادهء حق نهاد؟      

حرف دل یک عاشق : یه کربلا داری ، دیوونه ام کرده ارباب               به عشق شش گوشه، دلم پُر درده ارباب              به عشق شش گوشه، دلم پُر درده ارباب               

دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی       نوشته روی قلبم به خط کربُبلایی :                     همه هستیَم حسینه   می و مستیَم حسینه          سروُر لبم حسینه  خواب هر شبم حسینه

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اي صبح طلوع، مكن اي صبح طلوع         عصر فردا بدنش زير سم اسبان است، مكن اي صبح طلوع، مكن اي صبح طلوع

علي، اي همسفر، كمي آهسته تر، مرا با خود ببر      حبيبي يا حسين       طبيبي يا حسين      اميري يا حسين     حسين جانم حسين       حسين جانم حسين

برادرم قدری آهسته برو از برم               همسفرم ، تو مکن خاک عزا بر سرم                     گفته مادر ، دم آخر بوسه گیرم ز گلویت                       گفته مادر ، دم آخر بوسه گیرم ز گلویت                   برادرم قدری آهسته برو از برم                   همسفرم تو مکن خاک عزا بر سرم                         ای حسینم ، نور عینم ، من فدای گل رویت                    ای حسینم ، نور عینم ، من فدای گل رویت

لیلَة القدر : می جویمت چنان که لب تشنه آب را                    می خواهمت چنان که تن خسته خواب را   

امیری ، حسین                   امیری ، حسین              اُمیدم اینه دستم بگیری                 امیری ، حسین               امیری ، حسین                 اُمیدم اینه دستم بگیری حسین

هر که هستم بین مَردم ، انتسابم با حسینه               سرخوشم من، روز محشر ، چون حسابم با حسینه          مُهر و محرابم حسینه ، جان و جانانم حسینه        کیست مثل من به عالم ، چون که اربابم حسینه         ای حسین جانم حسین         ای حسین جانم حسین           ای حسین جانم حسین

همه شب نهاده ام سر ، چو سگان بر آستانت              که رقیب در نیاید به بهانهء گدایی          به بهانهء گدایی           حسین ، جانم          حسین ، جانم

شهادت حضرت علی (ع) :

خداحافظ ، ای نان خشک و نمک                   خداحافظ ، ای غصب گشته فدک                          خداحافظ ، ای صبر لب سوخته                      خداحافظ ، ای خانهء سوخته            خداحافظی می کنم با همه                      که چشم انتظارم بود فاطمه

آن لحظه ای که علی (ع) ـ شکافته فرق ـ در محراب مسجد کوفه به خون غلطید ، رستگاری ظهور کرد

ولادت امام رضا (ع):

بنویسید به روی قبر و روی کفنم                 عاشق و دیوونه ی امام رضا (ع) منم منم

عید سعید فطر :

اللّهم اهل الکبریاءِ وَ العَظمةِ           وَ اهل الجود و الجَبروت                وَ اهل العَفو و الرّحمة     

فطر چیدن میوه هائی است که از فطرت می جوشد !           فطر سپاس نعمتی است که در رمضان المبارک نازل شده است

ای کسی که رحم می کنی بر کسی که بندگانت بر او رحم نمی کنند          و ای آنکه تحفه های کوچک را می پذیری و در برابر کارهای اندک سپاس می گویی         و ای کسی که به هر که به تو نزدیک می شود نزدیک می شوی

شهادت جواد الائمه (ع) :

برای جواد الائمه علیه السّلام :         السّلامُ علیکَ یا ابا جَعفَر محمّدَ بن علی ٍ البَرّ التّقی الاِمام الوَفیّ                          السّلامُ علیکَ ایّها الرّضیُ الزّکیُ                     السّلامُ علیکَ یا ولیّ الله                السّلامَ علیکَ یا نجیّ الله              السّلام علیکَ یا سَفیرَ الله         السّلامُ علیکَ یا سِرّ الله           السّلامَ علیکَ یا ضیاء الله               السّلامُ علیکَ یا سَناءَ الله             السّلامُ علیکَ یا کلمة الله      

اللّهمَ صَلّ علی مُحمّد بن علی الامام التّقی النّقی الرضیّ المَرضیّ                 وَ حُجّتِکَ مَن فَوق الارض        وَ مَن تَحتِ الثّری               صَلوة کَثیرة نامیة زاکیَة مُبارکَة مُتَواصلة مُتَرادِفة مُتواترة             کَافضل ما صلّیتَ علی اَحد مِن اَولیائکَ

روز عرفه :

یا مُولای      اَنت الّذی مَننتَ         اَنت الّذی اَنعَمتَ                 اَنت الّذی اَحسنتَ          اَنتَ الّذی اَفضلتَ                اَنتَ الّذی اَکمَلتَ             اَنتَ الّذی رَزقتَ              اَنتَ الّذی وفّقتَ                  اَنتَ الّذی اَعطَیتَ              اَنتَ الّذی اَغنیتَ                  اَنتَ الّذی اَقنیتَ                اَنتَ الّذی اوَیتَ          اَنتَ الّذی کَفیتَ        اَنتَ الّذی هَدیتَ             اَنتَ الّذی عَصَمتَ               اَنتَ الّذی سَترتَ            اَنتَ الّذی  غَفرتَ             اَنتَ الّذی اَقلتَ       اَنتَ الّذی مکّنتَ                اَنتَ الّذی اَعززتَ                   اَنتَ الّذی اَعَنتَ          حسین



نوشته شده در تاریخ سه شنبه سوم خرداد ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

اخرج ابن سعد،عن أنس أنه قال :

أحب الطعام الی عمر :الثقل ،وأحب الشراب الیه النبیذ.

محبوبترين نوشيدنی پیش عمر شراب خرما ،انگورو..بود ونظر مبارک حضرت عمر اين بود که اگر انسان مست نشود اشکالی ندارد وبه همين خاطر مقداری آب اضافه می کرد ومی خورد. و روزی أعرابی از شراب عمر خورد ومست شد وعمر به او حد جاری کرد .ووقتی آن شخص اعتراض کرد که پس چرا خودت می خوری؟جواب داد:انما جلدتک لسکرک لا علی شرابک . حد به خاطر مست شدنت زدم نه برای شراب خوردنت و برای من مسکر نيست ومرا مست نمی کند .

طبقات ا بن سعد 3/230وص 257وموطأ مالک 2/894چ مصرالامامة والسياسة1/26چ حلبی، حياة الحيوان دميری1/346چ مصر، استيعاب 3/1154وکتاب الخراج ص165چ مصر ،عقد الفريد1/341و...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
فرار عمر از جنگ حنين

در روز جنگ حنين لشكر اسلام - كه دوازده هزار سرباز داشت - شكست خورد. در ميان كسانى كه فرار كردند و پشت به جنگ نمودند به گفته بخارى ونقل ابن كثير عمر بن خطاب بود.

بخارى از ابو قتاده انصارى روايت مى كند كه در جنگ حنين ، مسلمانان و از جمله عمر بن خطاب ، گريختند. من به عمر گفتم : چرا فرار مى كنند. عمر گفت : كار خداست  !

(اسناد فرار عمر در روز حنين: صحيح البخاري كتاب التفسير باب قوله تعالى: ويوم حنين إذ أعجبتكم كثرتكم، دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 362، سيرة المصطفى لهاشم معروف ص 618. لم يثبت في أحد غير على عليه السلام: شرح التجريد للقوشجى ص 486، دلائل الصدق ج 2 / 357 عنه، نور الابصار للشبلنجى ص 87، و . . .)


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
  عمر: "پيرزنهاي بيسواد هم از من باسوادتر هستند !!! "

علماي ثقه و مورد اعتماد ما و جمعي که نزد نواصب ثقه هستند روايت کرده اند. حتي صاحب کشاف در تفسيرش و حميدي در (جمع بين الصحيحين) روايت نموده اند که:

روزي عمر بن خطاب خطبه مي خواند گفت: هر که بر مهريه زن مغالات (زياده روي) کند و از چهارصد درهم بيشتر مهر نمايد او را حد مي زنم ( تنبيه ميکنم) !!! و آنچه بر چهارصد درهم افزوده باشد را داخل بيت المال مي کنم !!!
پير زني در آنجا حاضر بود. برخاست و گفت: اي عمر! کلام تو اولي (بهتر) به قبول است يا کلام خداوند تبارک و تعالي ؟؟؟ عمر گفت: کلام خداوند. پير زن گفت: حق تعالي در قرآن مجيد فرموده که :

و ان آتيتم احديهن قنطار افلا تاخذوا من شيئا. يعني چنانچه کابين زني را بار طلا قرار داديد مانعي ندارد .. (نساء /20 )

عمر گفت: کلکم افقه من عمر حتي المخدرات في الحجال !!! يعني جميع شما فقيه تر و داناتر از عمريد حتي پير زن در خانه ها و يا زنان مخدره در حجله ها !!!

اين در حاليستکه حتي مردان آن زمان سواد نداشتند چه برسد به زنان. پس سخن عمر به اين معناست که حتي زنان و پيرزنان بيسواد که در حجله هاشان هستند نيز از عمر باسوادترند
!!!

(سيره عمر ابن جوزي ص 129- تفسير ابن کثير ج 1 ص467 - تفسير کشاف ج 1 ص 357 تاريخ بغداد ج3ص257 - مجمع الزوائد هيثمي ج 4 ص 284- الدر المنثور سيوطي ج 2ص 133- جمع الجوامع ج8 ص 298- فتح القدير ج1 ص407




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
دسته بندی شرابخواریهای عمر

اعتراف نويسندگان و مدافعان سر سخت خلافت سقيفه اي را که در باره خليفه ديندار و متعصب مسلمان  عمر بن خطاب است ببينيد وبخوانيد که چه مي گويند.

1- در يکي از سفرها نبيذ (عصاره انگور و خرما که مسکر است) برايش آوردند آنرا نوشيد وگفت: از نبيذ طايف نمي توان گذشت.

2 - پس از مجروح شدن عمر بوسيله قاتلش پزشک از وي سؤال کرد: کدام نوشيدني را دوست داري؟ گفت: نبيذ، برايش آوردند و نوشيد.

3 - مردي مست را براي اجراي حد آوردند فرياد زد اي عمر من همان چيزي را خوردم که تو نوشيدي.

عمر جلد صحابة شربوا الخمر ! رغم أنهم شربوا مما كان يشرب

صحابة و خمر = خوش صحابة = عدالة صحابة شئت أم أبيت.

 

 

خودتان قضاوت كنيد



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
پسرعمر هم شهوتی بودواحمق در احكام شرعي

(نكته ما سعي كرديم فقط فعلا عمر را دركتب اهل سنت بشناسيم ولي اين مطلب خيلي جالب بود از عبدالله بن عمر كه حيف بود اشاره نكنيم )

 ابن جوزى آورده كه :وقتي عبدالله از عمر اجازه جهاد خواست عمر نپذيرفت و گفت: «اى پسرم! من از اين نگرانم كه مرتكب زناشوى!»(1)

در جهل و بى‏اطلاعی پسر عمر  از دين و فقه همين بس كه بلد نبود زنش را طلاق بدهد،  و چنانكه در كتب معتبراهل سنت آمده ناتوانى و نادانى مى‏نمود و نمى‏دانست طلاق در هنگامى صورت مى‏گيرد كه زن از عادت ماهانه پاك گشته و همبسترى هم نكرده باشد.(2)

ومسلم در «صحيح» مى‏نويسد: او زنش را در حاليكه در عادت ماهانه بود سه طلاقه كرد.(3)

و اين مسئله به قدری ننگ حساب میشد که پدرش او را حتى وقتى بزرگ شده و به سالخوردگى رسيده بود شايسته و لايق خلافت نمى‏ديد، و وقتى كسى گفتش عبد اللّه بن عمر را جانشين خود ساز، گفت:

  «خدا ترا بكشد!» بخدا در اين پيشنهادت خدا را در نظر نداشتى. كسى را خليفه گردانم كه بلد نيست زنش را طلاق بدهد،؟! (4)

  (1)سيرة عمر بن الخطاب، ابن جوزى 115، و در چاپى 138   

(2)صحيح بخارى 8/ 76مسند احمد 2/ 51، 61، 64، 74، 80، 128، 145.

(3) صحيح مسلم 4/ 179- 183

(4)تاريخ طبرى 5/ 34-  تاريخ الكامل ابن اثير 3/ 27-  الصواعق المحرقه 62-  فتح البارى 7/ 54، و آن را

« صحيح» شمرده است.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
به اعتراف اهل سنت عمر موجودی شهوتران بوده

عمر راجع به ازدواج  اعتراف جالبی دارند كه نشانه شهوت گرائى و قوت شهوانى او است  که به اعتراف خويش از قوه عاقله وي خارج است.

(اين نكته قابل توجه است :كسى كه نميتواند از يك شهوت يك شبه بگذرد چگونه ميتواند از شهوت رياست چشم پوشى كند.)

 چنانچه  محمد بن سيرين به این مطلب اشاره ميکند و مى‏گويد: عمر بن خطاب گفت:

«از كارهاى جاهليت هيچ چيز در من نمانده جز اين كه هيچ نمى‏انديشم با كه ازدواج مى‏كنم و كه به ازدواجم در مى‏آيد!»(1)

 به علت همين شهوت گرائى بود كه عمر به  گناهانى در غلتيد كه در تاريخ ثبت است.

 مثلا اين كه براى همبسترى نزد كنيزش مى‏رود. كنيز مى‏گويد كه در عادت زنانه است! عمر بى‏توجه به تذكر كنيز با او در مى‏آويزد و متوجه مى‏شود در عادت زنانه است و...(2)

موردی ديگر:

شب رمضان-قبل از اينكه همبسترى در ماه رمضان حلال باشد - عنان به خواهش شهوت سپرد و با همسرش همبسترى كرد. فردا به حضور پيامبر (ص) رسيده گفت: از خدا و از تو پوزش مى‏طلبم. چون هواى نفسم مرا بفريفت تا با همسرم همبسترى كردم. آيا راه خلاصى هست؟ فرمود: عمر! سزاوار نبود چنان كارى بكنى! و اين آيه فرود آمد كه «خدا دانا است كه شما به خودتان خيانت مى‏كرديد، پس‏ توبه‏تان را پذيرفت و از شما درگذشت. اكنون با زنانتان همبسترى كنيد ...»(3)

موردی ديگر:

ابن سعد در «طبقات الكبرى» از قول على بن زيد اين روايت را ثبت كرده است: «عاتكه دختر زيد همسر عبد اللّه بن ابى بكر بود. عبد اللّه پيش از همسرش در گذشت. قبلا با همسرش شرط كرده بود كه پس از مرگش به همسرى ديگرى در نيايد. عاتكه بنا به شرطى كه با همسر مرحومش كرده بود از ازدواج با ديگرى امتناع مى‏ورزيد و مردانى خواستگارش شدند و نپذيرفت. عمر به ولى آن زن گفت:

برايش اسم مرا ببر و خواستگاريش كن. حاضر به همسرى عمر هم نشد. عمر گفت: او را براى من عقد كن. او را برايش عقد كرد. عمر به خانه عاتكه رفت.

عاتكه امتناع كرد و با عمر گلاويز شد. عمر به زور با او همبستر شد. وقتى برخاست از آن زن اظهار انزجار كرد و از خانه‏اش بيرون رفت و ديگر باز نيامد. عاتكه خدمتكارش را نزد او فرستاد كه بيا خود را براى همبسترى تو آماده خواهم ساخت.»(4)

 (1)ابن سعد در طبقات الكبرى 3/ 208 ثبت كرده و چنانكه در كنز العمال 8/ 297 آمده عبد الرزاق روايت نموده است.

(2)المحلى، ابن حزم 2/ 188-  سنن بيهقى 1/ 316-  كنز العمال 8/ 305- بنقل از ابن ماجه، و عبارت از وى است.

(3)بقره 183- تفسير طبرى 2/ 96- تفسير ابن كثير 1/ 220- تفسير قرطبى 2/ 294- و...

(4) طبقات ابن سعد-  كنز العمال 7/ 100-  منتخب كنز العمال در حاشيه مسند احمد حنبل 5/ 279

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

شخصیت عمـرابن خطاب(م) از زبان خودش

درکنزالعمال(ج6 ص345 چاپ حیدرآبادهند سال 1312)نقل شده که عمرابن خطاب(م) فرموده:ای کاش گوسفندی بودم وبخشی ازبدن مراکباب وبخشی دیگر را قلیه می کردند ومی خوردند و مراهمانند نجاست(مدفوع) ازبدن بیرون می انداختندو بشر نبودم

وهمچنین بازدرهمین کتاب(ج4 ص361) از ابوبکر نقل شده که روزی ابوبکر مرغی رابرشاخه درختی دید وگفت:خوشا به حال تودوست داشتم که مانندتوباشم زیراتوخرما های درختان را می خوری وپرواز می کنی وحساب وعذابی برای کارهایت نداری به خداقسم دوست می داشتم که درختی می بودم درکنار راه وشتری برگ مرامی خوردند ومراچون پشکل ازشکم خارج می کرد وبشر نمی بودم.

حالا خودتان قضاوت کنید همچین زنا زاده ای که خودش را این جور معرفی می کندواون جنایتها رادر باره دختر رسول خدا انجام می دهدآیا حق جانشینی رسول خدا(ص)را دارد ؟

این بود خواسته آنان به جای بشری عاقل وخدمتگزابودن چه جالب هردوآرزوی سنده بودن دارند چه برادری و تفاهمی حقاکه ازسنده هم کمتر پست ترهستن به گفته خود شان وای برآن احمق های که این دوسنده را پیشوای خود می دانند



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
 عمر و فرزندش حتي از مسائل ساده اسلامي هم آگاهي نداشتند.

 به گونه اي كه امام مالك در كتاب الموطا جلد1صفحه 60 بيان مي كند كه «عن عبداللّه بن دينار، قال: رأيت عبداللّه بن عمر يبول قائماً» يعنى عبداللّه بن عمر را ديدم كه ايستاده بول مى كرد.

 امام ترمذى هم در سنن الترمذي جلد1صفحه18 مى گويد: عن عمر: رآني النبي و أنا أبول قائماً فقال: يا عمر لا تبل قائماً...» هنگامى كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ مرا ديد كه ايستاده بول مى كنم، فرمود: اى عمر، ايستاده بول نكن.

 و امام عسقلانى در توجيه كار عمر مى فرمايد: البول قائماً أحفظ للدبر. يعنى ايستاده بول كردن براى حفظ نشيمن خوب است. و همو مى گويد: ثابت شده كه عده اى از صحابه كرام پيامبر(ص) از جمله حضرت عمر بن الخطاب ايستاده بول مى كردند.

 فقط یک سؤال : اهل تسنن طبق حديث اقتدوا باللذين من بعدى كه در سنن ترمذي جلد۵صفحه ۶۳ آْمده، آيا از پيامبر كه طبق اعترافات بالا آمده، تبعيت مي كنند و نشسته بول مي كنند يا از عمر كه تقليد مي نمايند و ايستاده بول مي كنند؟



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
ابن حجر درکتاب فتح الباری خود می نویسد که:

ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود!

آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!!

 ابن حجر درفتح الباری جلد دهم صفحه۳۰



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
نماز خواندن عمر و عثمان

ملک العلماء در بدايع الصنايع مي گويد: عمر قرائت حمد و سوره را در يکي از دو رکعت اول نماز مغرب ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد. و همچنين عثمان در يکي از دو رکعت اول از نماز عشاء قرائت حمد و سوره را ترک کرد و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد !

و در جاي ديگر مي نويسد: عثمان قرائت سوره را در هر دو رکعت اول نماز عشاء ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت سوم و چهارم نماز عشاء بلند قرائت کرد!(۱)

اين شيوه نماز خواندن مورد قبول هيچ يک از مذاهب نمي باشد و به طور قطع نوعي بدعت در نماز مي باشد. در رابطه با روش صحيح نماز خواندن درکتب شيعه و سني روايات فراوني وجود دارد. در اينجا به يک روايت از کتب اهل سنت اکتفا مي کنيم:عباده پسر صامت نقل كرده است که پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند: هر کس سوره حمد و بيشتر از آن را نخواند نمازش درست نيست.(۲)

حالا خودتان قضاوت کنید

--------------------------------------------------------------------------
اسناد:
(1) بدايع الصنايع ملک العلماء 1/111 و 172، الغدير ج 8 / 173
(2) صحيح بخاري 1/302، صحيح مسلم 1/155، صحيح ابوداود 1/131، سنن ترمذي 1/34و 41، سنن بيهقي 2/38 و 61، سنن نسائي 2/137، سنن دارمي 1/283، سنن ابن ماجه 1/276، مسند احمد 5/314، کتاب الام 1/93، المحلي ابن حزم 3/236، المصابيح بغوي 1/57، المدونة الکبري 1/70 و ...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
امروزه خیلی وهابیان می گویند که خانه حضرت زهرا سلام الله علیها درب نداشت وآن زمان خانه ها درب نداشته  ولی قافل از آیه شریفه 189سوره بقره هستن .

ما دراین پست قصد اسناد سوزاندن درب خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها توسط عمر بن خطاب را بیان کنیم وثابت کنیم از کتب مهم خود جماعت عمری

تاریخ الطبری ج 3 ص 198 تالیف : محمد بن جریر الطبری

    

ترجمه قسمت مشخص شده :

زیاد بن کلیب از مغیره نقل میکند که : عمر بن الخطاب به سوی منزل علی رفت . در منزل او  طلحه و زبیر و عده از مهاجرین بودند . عمر گفت : به خدا قسم  همه شما را اتش میزنم یا اینکه برای بیعت بیایید بیرون.

مروج الذهب ج 3 ص 77 تالیف : المسعودی

  

ترجمه قسمت  مشخص شده :
عروه بن زبیر در توجیه  کار برادرش  نقل میکند : برادرم  هنگام محاصره نبی هاشم  و جمع کردن هیزم برای آتش زدن انها  به این علت با عمر و هم دستانش هماهنگ شد که قصد داشت بنی هاشم را  وادار به بیعت کند چون انها از بیعت سر باز میزدند !!!!

انساب الاشراف  ج  1 ص 586  تالیف : احمد بن یحی معروف به بلاذری

   

ترجمه قسمت  مشخص شده :
ابو بکر  علی را برای بیعت فراخواند ولی او سر پیچی کرد . در این هنگام  عمر به سوی خانه علی رفت در حالی که در دستان او  مشعلی از اتش  بود . فاطمه  او را بر درب خانه اش مشاهده کرد  . فاطمه گفت : ای پسر خطاب  ایا میخواهی درب خانه ی من را اتش بزنی و ما را بسوزانی ؟ عمر گفت : بله . این کار باعث محکم شدن دین پدرت میشود !

الامامه السیاسه ج 1 ص 12  تالیف : ابن قتیبه  الدینوری چاپ مصر

  

ترجمه قسمت  مشخص شده :

عمر به سوی خانه علی رفت  و فریاد کشید تا  یرون بیایند . ولی انها بیرون نیامدند . پس دستور داد تا هیزم بیاورند . عمر گفت : قسم به ان کسی که جان عمر در  دست اوست یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش اتش میزنم . عده ای به عمر گفتند : ای ابا حفص در این خانه فاطمه است . عمر گفت : اگر چه فاطمه باشد ( خانه را به اتش میکشم )

السقیفه والخلافه  ص 14  تالیف : عبد الفتاح عبد المقصود

 

ترجمه قسمت  مشخص شده :

عمر و عده ای  به سوی خانه علی و فاطمه و حسن و حسین رفتند  در حالی که همراه  انها هیزم و اتش بود .

به سبب امتناع از بیعت ، عمر آنجا را به اتش کشید . عده ای در حالی که از این کار منصرف شده بودند به عمر گفتند : ای ابا حفص در این خانه فاطمه است . عمر گفت :  اگر چه فاطمه باشد (خانه را به اتش میکشم .)


ثبات الوصیه  ص 123   تالیف : المسعودی  صاحب کتاب مروج الذهب

   

ترجمه قسمت  مشخص شده :

پس راه خانه علی را  در پیش گرفتند  و به او یروش بردند و درب خانه اش را اتش زدند و او را به زور بیرون کشیدند و چنان سیده النساء را میان  در و دیوار فشار دادند که محسن او سقط شد و علی را برای بیعت بردند و به علی گفتند بیعت کن او گفت  این کار را نمیکنم  انها گفتند اگر بعیت نکنی تو را میکشیم ....



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
10.jpg
رفتم سفری به فین وکاشان

با همرهی یکی ز خویشان


هنگام نظاره ضمن دیدار

شد قبه و گنبدی نمودار


بس داشت نمای دلپذیری

کردیم سوال از خبیری


کاین صحن وسرا وقبه از کیست

این نور وصفا و جلوه از چیست


گفتا ز یگانه مرد پیروز

بولولو نامدار فیروز


آنکس که به قدرت خداوند

از ریشه درخت فتنه برکند


خار از سر راه راست برداشت

کرم از بن دین حق برانداخت


یعنی که به خنجری ز فولاد

زد بر شکم عمر که افتاد


تطهیر ز لوث او زمین کرد

مسرور قلوب مومنین کرد


یک دشمن نابکار غدار

کم کرد ز اهل بیت اطهار


زین شرح که داد او ز حالش

رفتم بزیارت مزارش


چون بر سر خاک او نشستم

با حال حضور قلب گفتم


یا رب قلمم چو خنجرش کن

تا بر کنم انحراف از بن


تیغ سخنم چو دشنه اش ساز
                                                      
تا قطع کنم زبان بن باز-------------------------------------
کار   عمر  امروز  ابولولو ساخت

زین کار سرفخر به گردون افراخت


گرسال کنی به نام فیروز رواست

زیرا که حقوق دوستی خوش پرداخت-----------------------------
آن که مدفون به شهر کاشان است

افتخار تمام ایران است


نام نیکش بود ابولولو

شاهکارش به حول یزدان است


نازم آن تیغ و ضربت دستت

هر که دید و شنید حیران است


دل احباب حضرت زهرا (علیها السلام)

زین حکایت همیشه شادان است---------------------------------
ای دل حیدریت منشاء خیر و برکات

کار تو افضل اعمال به حسن وحسنات


شکم نحس عمر را چو دریدی حق گفت

بر گل روی ابولولو کاشی صلوات


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

اهل تولا عيد تبراست
8.jpgشادان بمانيد شادان بمانيد

از پرده دل          لعن عدوى            آل محمد          با هم بخوانيد

سرمايه ماست      گنج ولايت        هستى بجز اين      سودا نباشد

از مهر حيدر نيرو بگيريد
تا مى‏ توانيد تا مى ‏توانيد
 

دست نفاقى       کز روز اول        کارش فساد و        ظلم و ستم شد

    از غصب حق         آل محمد       در کينه توزى        نامش علم شد

       
جرثومه شر از پا در افتاد
آن مظهر ننگ سوى عدم شد

با لعن و نفرين      يادش نماييد        شورى بريزيد         دستى فشانيد

آنکس که بر باد       حق على داد        لعنت بر او باد      تا صبح محشر

از ابتدا بود        در کار فتنه               بت مى ‏پرستيد      تا روز آخر

با دست او سوخت        باب ولايت      شد کشته زهرا        در پشت آن در

 
اهل تولا عيد تبراست
شادان بمانيد شادان بمانيد
 

اى اهل تقوا      دين حب و بغض است        ايمان تبراست     ايمان تولاست

در دست شيعه        بهر فناى           خصم ولايت             اين تيغ برّاست

آب حيات است         راه نجات است           آرى طريق      وحدت همينجاست

اسلام و ايمان        با اهلبيت است              ترديد و شک را     از دل برانيد


اهل تولا عيد تبراست
شادان بمانيد شادان بمانيد ----------------------------روز شادی  و  سروره           ماتم        ابو الشروره

آنکه در پست  خلافت           مستقر با ضرب و زوره

آتش ظلم و  فسادش           مشتعل تا  نفخ  صوره

آنکه   ذاتش  بی تامل          با خیانت جفت و جوره

آنکه   در   قعر  جهنم           همنشین مار  و  موره

پیکر نحسش زعصیان           روز محشر لخت وعوره

منکر  خبث و  عنادش          در تعصب  تند  و  شوره

مدعی       دوستیش          از حقیقتها    به    دوره

قاتلش       بو لولو یل          از     جوانان       غیوره

پایه های دین و  ایمان          بی تبری سوت و  کوره

چشم   ما    در انتظار          مهدی و   وقت  ظهوره

تا بگیرد            انتقام          مادرش زهرا  که   نوره
--------------------------هرکس ولای مرتضی دارد بیاید

در جشن ما خصم وِرا لعنت نماید


ما مهر زهرا وعلی درسینه داریم

با خصم زهرا کینه دیرینه داریم


های باریک الله ابولولو جونم (2)


هان ای ابولولو عجب اعجاز کردی

تو عقده دلهای ما را باز کردی


گرچه ندارد خصم ما پایان ولیکن

از کار تو چشم محبان گشته روشن


های باریک الله ابولولو جونم (2)--------------------------ای شیعه دگر فکر غم وغصه نباشی

زیرا به درک رفته عمر اُبنه لاشی


این ذکر لب شیعه مولاست همیشه

عشق است فقط حضرت بولولو کاشانی------------------------------

----------------------------------
مژده ای اهل ولا عید شده                 شادی فاطمه تجدید شده

گاه بخشودگی اهل گنه                        روز اعطای مواعید شده

آن چه گفتی به تولی امروز                به تبری همه تسدید شده

دل خوبان جهان خرم از آن            ضرب شصتی که عمر دید شده

مرحبا بر تو ابولولو پاک                        زآسمان کار تو تایید شده

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

نه دل ما, دل دین گشته خنک                     نه فقط شاد زمین بلکه فلک

نه فقط گرم طرب جن و بشر                  در سما لعن به لب حور و ملک

همه گویید به شادی که عمر                  به درک رفته که رفته ! به درک

به درک رفته لعینی که بود                      بغض او تا به صف حشر محک

نه فقط دین خدا داده به باد                      نه فقط کرده لعین غصب فدک

بسته آن شوم دغا باب ولا                          باز بنشسته به محراب ولی

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی

زو شو بیزار بگو لعن عمر                           رو به گلزار بگو لعن عمر

تا شود فاطمه راضی وشود                       خصم او زار بگو لعن عمر

لعن کن آنکه از او دخت رسول                       دیده آزار بگو لعن عمر

روز شب کن به تف و لعنت او                 شب به روز آر بگو لعن عمر

لعن لعل است که نیکش بخرند                      سر بازار بگو لعن عمر

لعن شهد است که از عهد الست       خوش تر از آن نچشیدم عسلی

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی

او سراپا همه نیرنگ و دغل                 پای تا سر همگی جحد و جدل

بسته بر خلق جهان راه جنان           سوی شیطان شده بگشوده بغل

نپرستیده خدا را قدمی                          ترک ناکرده دمی لات و هبل

او چو ابلیس که نه! بدتر از او                 او کالانعام که نه! بل هم اضل

برّ و نیکویی زهرای بتول                           تا که دانست بود خیر عمل

ز اذان کرد جدا تا ابدا                                نشنود نغمه خیر العملی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

آن که ازبد بتر است اوعمر است     آن که شر تر ز شر است او عمر است

گر ببخشند خرانم گویم                  آن که خر تر ز خر است او عمر است

پشت در پشت ابوبکر لعین                 آن که زیر و زبر است او عمر است

«حسبنا» آن که به بالین رسول          قول آن بی پدر است او عمر است

آن که در قتل نبی غصب وصی         فتنه اش زیر سر است او عمر است

آن که در نزد نبی جای قبول                            نکند غیر خلاف و جدلی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

یاور جبتی و خود طاغوتی                 به درک ساکن آن تابوتی

فتنه انگیز تر از دجالی                         کفر آمیز تر از جالوتی

کفری و پیش خدا مغضوبی             شرکی ونزد نبی ممقوتی

تا سحر گاه ظهور گل نور                ای منافق سند مسکوتی

بیند آن روز ِ تو گر پیرو تو               گزد انگشت خود از مبهوتی

که تو از هیزم گرد آمده ات               به سر دار جزا مشتعلی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

قاتل فاطمه لعنت به تو باد            بشنو بی واهمه لعنت به تو باد

کبریا راست ملائک بسیار            بر لب این زمزمه: لعنت به تو باد

من به آوای رسا صبح و مسا        هر چه گویم کمه لعنت به تو باد

هم بلا فاصله نفرین بر تو              هم علی الدائمه لعنت به تو باد

به دل ما همه بغض تو فزون             به لب ما همه لعنت به تو باد

تو لئیم و تو رجیم و نجسی                     تو لعین تا به ابد از ازلی

همه گویید به آوای جلی
لعنة الله علی خصم علی

ای که عُمری ز تو رفته عُمَری         می کنی بهر عمر جامه دری؟

اهل سنت همه تر دامن از او        جامه در از چه بر این جامه تری

خیره سر! خیر چه دیدی ز عمر؟                 ز خری پیرو دلال خری

کر و کوری چو عمر رهبر توست؟   در شگفتم من از این کور و کری

خیز و خود فاش بر این گبر بشاش       گو ز دین عمری پاک و بری

دل به حیدر بده بگسل ز عمر       در نسب نیست تو را گر خللی

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی

گویم و هیچ مرا واهمه نیست             دین ما را ز عمر قائمه نیست

عالمی گر همه لعنش بکنند          باز ناچیز است یک عالمه نیست

به دلم حب علی عنوان است        هیچ جز بغض عمر خاتمه نیست

صلح کلی نِیَم و می گویم             دل من جای سگ حنتمه نیست

به علی سوگند یا فاطمه! دل      باکسی نیست که با فاطمه نیست

دلبرا گر ره جنت طلبی            به عمر «لا» گو به علی گوی «بلی»

همه گویید به آواز جلی
لعنة الله علی خصم علی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

5.jpg


آنکه در فتنه گری شهره و ضرب المثل است

دشمن شیر خدا ، بانی جنگ جمل است

ذره ای مهر وی اندر دل انسان نبود

لعن بر عایشه بهر دل شیعه عسل است---------------------------
ای که به غم دچاری و غرق به صد مشاکلی

فتاده در یم بلا در پی امن ساحلی


ای که اسیر صد الم در پی راحتی ز غم

لعن به عایشه کند حل ز تو بس مسائلی


شاد ز لعن خود نما قلب رسول مصطفی

تا که بری ز لطف رب، بهره و فیض کاملی


شک منما به لعن او، خوان ورقی زطعن او

پس نگری که تاکنون، از خطَاَش چه غافلی


خصم امیرمومنین بوده ز روی حقد و کین

داد سخن دهی چنین، ز لعن او چه حاصلی؟!


جرم و مطاعنش بدان، نگشته و مانده نهان

حضرت صاحب الزمان، کند عیان مطالبی------------------------------
عایشه ای دشمن مولا علی (علیه السلام)

کفر و حسادت ز تو شد منجلی


ف اح ش ه را بر تو شرف باشدش

چونکه ندارد سر جنگ ولی


از نجسان هم نجسی ای دنی

بر تو نشاید که بگفت آدمی


کشته ای از کین تو جناب نبی (صلی الله علیه واله)

عترت طه ز تو هستند بری


شادی زهرا بسرایم همی

لعن خدا بر تو بود هر دمی
---------------------------------------7.jpg
روز محشر روز بس پر واهمه است

بر عملها روز اجر و خاتمه است


نار دوزخ در خروش و همهمه است

اذن جنت در دوست فاطمه است


لطف بی بی نِی که شامل بر همه است

شامل خصم عمر و عایشه است



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

4.jpg
فریاد که ابناء بشر در همه تاریخ

چون زاده خطاب زنازاده ندیدند

بی شک همه در روز جزا اهل جحیمند

آن زمره که در طاعت شیخین مریدند

تا زاده خطاب عیان گشت بدوزخ

از دیدن او دوزخیان جمله رمیدند

لعن ابدی باد بر آن فرقه بد نام

کز آل نبی رشته پیوند بریدند

یکطائفه دنبال ره راست گرفتند

یک سلسله غافل ره ابلیس گرفتند

نفرین خدا باد بر آن طائفه شوم

کز حق بگذشتند و به باطل گرویدند

آنان که نمودند سر پای سقیفه

تا حشر بخود لعنت بسیار خریدند

کوته نظران در پی خوشنودی شیطان

این جامه بر اندام ابوبکر بریدند

افسوس که این خر صفتان عاطل و باطل

خر مهره بجای گهر و در طلبیدند

  ----------------------------------------------


با هر تپشی که در دل آگاه است
 
یک لعنت بر عمر عدو الله است
 
حب  علی  و بغض عمر راه نجات
 
هر کس که جز این ره برود گمراه است

 ----------------------------------------------


درها همه گر به  روی من  بسته شود

گر چهره ز اشک  دیده ام شسته شود

از   بهر   نجات   از   همه   درد  و  الم

لعنم  به  عمر   زیاد  و   پیوسته   شود

  --------------------------------------------------

آن تعدی <عدی> آن خبط خطابی تویی                            

سارق بی شرم چون <فاروق> القابی تویی


هم تو هم اعقاب و اولاد تو پست و بت پرست                     

افتخار این چنین اولاد و اعقابی تویی


مصلحت اندیشیت امروز داد این مفسدت                           

منشا هر فتنه و هر دین قلابی تویی


ای سقیفه مردمی سالار ای خشم خشن                         

باعث هر غارت و هر قتل و قصابی تویی


تو جهان را تاکنون ناامن و ویران کرده ای                            

عامل هر اضطراب و ترس و بی خوابی تویی


چون تو سد کردی به روی ممکنات آب حیات                        

چشمه هر قحطی و کمبود و بی ابی تویی


روی دین کردی سیاه و روی دین کردی سپید                      

هر چه بی دینی است حتی قرمز وابی تویی


در بر خورشید عالم تاب علم اهل بیت                               

هر کجا هر ادعایی کرده شب تابی تویی


فیلسوف وعارف و صوفی و روشن فکر هم                          

کرده بت خانه اگر هر کنج محرابی تویی


تو غزالی فخر رازی تو کدیور تو سروش                               

منکر هر اعتقاد شیعی نابی تویی


گر سعودی شد سعودی از تو بودی ای عمر                        

آن که وهابی از او گردیده وهابی تویی


سامری هادمین سامرا غیر از تو کیست                            

بت گر تکفیریان این قوم ارهابی تویی


آن که دل های دورویان سنیان تقریبیان                             

گشته اشراب از ولای او چه اشرابی تویی


راه وحدت انزجار از تو تولای علی است

لیک سد این مسیر سلب و ایجابی تویی----------------------------------


آن را که بود بغض علی همچو عمر

باشد  ز  زنا  نطفه  آن   بداختر


دانی چه کسانند مقیمان سقر

بوبکر و محبانش و عثمان و عمر

 -------------------------------------
قیامت بی تبرا از عمر هیچ                             صیامت بی تبرا از عمر هیچ

سهامت از صیامت از قیامت                              قیامت بی تبرا از عمر هیچ

سلامت خواهی از اسلامت ای دوست                سلامت بی تبرا از عمر هیچ

امامت گر نظامت بخش دین است                      نظامت بی تبرا از عمر هیچ

در ِ باغ بهشت اینگونه بنوشت                           اقامت بی تبرا از عمر هیچ

یقین دان کس ندارد بر من وتو                           ملامت بی تبرا از عمر هیچ

نمی ماند دگر ای شیعه از تو                            علامت بی تبرا از عمر هیچ

نمی خواهد دگر دین داری ما                            شهامت بی تبرا از عمر هیچ

نمی جوید کسی دیگر ز شیعه                          غرامت بی تبرا از عمر هیچ

امامت هم تولی هم تبری است                         امامت بی تبرا از عمر هیچ

سعادت بی تولای علی نه!                               کرامت بی تبرا از عمر هیچ
 ----------------------------------------------8.jpg
بی بغض عمر حب علی نیست قبول

این است مرام همه اولاد بتول


بغض عمر وحب علی راه نجات

لعنت به عمر به ال حیدر صلوات
 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها


الا بوبکر ملعون ای ستمگر......به دوران غصب کردی حق حیدر

به یاری عمر کلب کثافت.........نشستی پشت بر تخت خلافت

ولی شیعه به عشق ذات حیدر.........بگوید لعنت حق بر ابابکر---------------------------
در بیست و دو جمادی الثانی گشت ........عالم همه سر به سر سرور و سر مست

با مرگ ابوبکر لعین مکار .................. دلشاد علی و دل زهرا خرسند------------------------------


ای بد ترین خصم خدا ابوبکر.........................ای دشمن شیر خدا ابوبکر

حق علی (علیه السلام) را زیر پا نهادی........چون بوده ای از حق جدا ابوبکر

با یاری آن یار با وفایت(عمر)...........................بگشوده باب فتنه را ابوبکر

لعنت به روحت تا قیام محشر..........................ای قاتل خیر النساء ابوبکر

کردی کمین اندر مسیر قرآن.....................چون روبهی در بیشه ها ابوبکر

خاک دو عالم بر سر کسی که......................هستی برایش مقتدا ابوبکر

من رهرو زهرا و حیدر استم..........................کاری ندارم با شما !! ابوبکر

خواهم زحق در سینه و وجودم.......................افزون کند بغض تو را ابوبکر

بر گو به من ای پور بوقحافه.............................از تخم حیضی یا زنا ابوبکر

از ایده آلوده و کثیفت...............................شد بسته باب هل اتی ابوبکر

 9.jpg



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

والله که مغز عمری ها پوک است

هر خصم علی پلیدتر از خوک است


لعنت به کسی که از سر جهل و عناد

در لعن ابابکر و عمر مشکوک است

-------------------------------------------
در برائت سعی کن کامل شوی

تا به کوی مرتضی واصل شوی


بی برائت این ولایت بی بهاست

باغ گل بی آب جاری، بی صفا ست
-----------------------------------------


تا روز جزا به خصم طه لعنت

بر دشمن دوستان مولا لعنت


هرگز نرسی به حق مگر بنمایی

عثمان و ابابکر و عمر را لعنت --------------------------------


لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد

لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد


لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد 

این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد


تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست

هر کس محب فاطمه شد قوم و خویش ماست


قران و اهل بیت نبی اصل سنت است

هر کس جدا ز این دو شود اهل بدعت است


ما هم کلام منکر حیدر نمی شویم

با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم


ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم

ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم


ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد

روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد


از ما بترس طایفه ای پر اراده ایم

ما مثل کوه پشت علی(امیرالمومنین) ایستاده ایم


شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود 

وقتی که حرف کوچه ودیوار می شود....
-------------------------------------------2.jpg


نام علي مرتضي ذكر مدام ماست

لعن سه خصم فاطمه در مرام ماست


ما را محبت علي و آل او بس است

دشمن برو بمير كه حيدر امام ماست
---------------------------------------------گويند چو زائر ميشوي با معرفت بايد شوي

تا که نباشد معرفت بيهوده مشهد ميروي


ليکن فقط يک معرفت دارد در اين وادي اثر

داني که چيست مي گويمت لعن عمر لعن عمر


زهرا(سلام الله علیها) بگويد اي خدا بر دشمنم دشمن شده

لعن عمر چون ميکند صدها هزار حج اش بده



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم
یا علی مدد

چهل حدیث راجع به لعن و برائت از عمر و ابابکر
 


1) امام صادق علیه السلام فرمودند: ما طائفه بنی هاشم (اهل بیت علیهم السلام) کوچک و بزرگ خود را به سب و لعن آن دو و بیزاری جستن از آن دو (عمر و ابابکر) امر می نمائیم.  (معجم رجال الحدیث ج15 ص129)

2) حنان بن سدیر از پدرش نقل می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا آن دو شیخ (عمر و ابابکر) از دنیا رفتند وتوبه نکردند و به یاد نیاوردند آن ظلمهایی که در حق امیرالمومنین علیه السلام روا داشتند پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آن دو باد. (اصول کافی, ج8 ص 246 ح343)

3) ابوحمزه از امام سجاد علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمودند: سه گروه هستند که خدای تبارک و تعالی در روز قیامت با آنان تکلم نمی کند و به آنها نگاه نمی کند و از گناه پاکیزه نمی گرداند و برای آنها عذاب دردناکی است: 1- کسی که امام از جانب خدا را انکار کند. 2- کسی که به دروغ ادعای امامت از جانب خدا نماید. 3- کسی که گمان کند برای فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) در اسلام نصیب و بهره ای است. (تفسیر عیاشی ج1ص178ح 65 این روایت را مرحوم کلینی نیز از ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.)

4) سالم بن ابی حفصه نقل می کند: محضر امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم: ای پیشوایان و بزرگان ما ! ما دوست داریم هر که را که شما دوست بدارید و دشمنیم با هر کس که شما با آنها دشمنید و از دشمنان شما برائت می جوییم.

حضرت فرمودند: مرحبا بر تو ای شیخ ! اگر کلامت حقیقت داشته باشد. عرض کردم: جانم فدای شما به درستی که حقیقت دارد. حضرت فرمودند: در مورد فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) چه می گویی ؟ عرض کردم: آن دو پیشوای عادلی بودند که خداوند رحمتشان کند. حضرت فرمودند: ای شیخ ! به خدا قسم در این امر کسانی را شرکت دادی که خدا برای آنها هیچ بهره ای قرار نداده. (بحارالانوار ج30ص383)

5) امام کاظم علیه السلام فرمودند: اولی و دومی همان دو نفری هستند که به اندازه چشم به هم زدنی ایمان نیاوردند. (بحارالانوار ج3ص409)

6) امام كاظم علیه السلام فرمودند: هردو نفر (عمر و ابابکر) کافرند. نفرین و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد. به خدا سوگند هیچگاه به دل ایمان نداشتند ... همیشه حیله باز و اهل شک و ریب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب, آنها را قبض روح و به جایگاه ذلت و خواری در دارالمقام (دوزخ) فرستادند. (اصول کافی ج 8 ص 125 ح95)

7) ابوحمزه ثمالی می گوید: به امام سجاد علیه السلام عرض کردم: از شما درباره فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) سوال دارم ؟ حضرت در پاسخ فرمودند: لعنت خدا بر آن دو باد به عدد تمام لعنت های الهی و به خدا سوگند آن دو مردند در حالی که کافر و مشرک به خدای بزرگ بودند. (بصائر الدرجات ص269 ح9 – بحارالانوار ج30 ص145)

8) ابو علی خراسانی از غلام امام سجاد علیه السلام نقل می کند که او گفت: در خدمت امام سجاد علیه السلام خلوتی داشتیم به او عرض نمودم: از من بر شما حقی است اگر من را از احوال آن دو (عمر و ابابکر) با خبر نسازید ؟ پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هر کس محبت آنها را داشته باشد کافر است. (بحارالانوار ج72 ص 137 ح25)

9) ابوحمزه ثمالی می گوید از امام سجاد علیه السلام راجع به آن دو نفر (عمر و ابابکر) سوال شد. پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هر کس دوست دار آنها باشد هم کافر است. (بحارالانوار ج72 ص128)

10) امام صادق علیه السلام فرمودند: هر ظلمی که در اسلام اتفاق افتاده و یا در آینده تا روز قیامت اتفاق افتد و هر خونی که تا روز قیامت به حرام بر زمین بریزد و هر عمل منکر و ناشایستی که تا روز قیامت اتفاق افتد همانا وزر و وبال آن به گردن آن دو (عمر و ابابکر) و پیروان آن دو نوشته خواهد شد. (مجمع النورین ص124)

11) امام سجاد علیه السلام فرمودند: هر دو (ابابکر وعمر) کافرند و هر کس نیز آن دو رادوست بدارد کافر است. (بحارالانوار ج69ص128)

12) رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هرکس از لعن نمودن کسی که خداوند او را لعنت نموده خودداری نماید لعنت خداوند بر او باد. (بحارالانوار ج2 ص202)

13) روزي  كميت خدمت امام صادق(عليه‌السلام) رسيد و شعري خواند. سپس عرض كرد اي آقاي! من سوالي دارم، حضرت فرمودند: بگو. عرض كرد سؤالم درباره آن دو خبيث اولي و دومي (لعنت الله عليهما) است. حضرت فرمودند: اي كميت تا روز قيامت به اندازه خون حجامت خوني در اسلام ريخته نشود و مالي حرام كسب نشود و عمل شنيع زنا انجام نگيرد مگر اين كه همه به گردن اين دو باشد وسپس حضرت فرمود ما بني هاشم بزرگ وکوچکمان را امر به سب )دشنام دادن) وبيزاري جستن از آن دو مي کنيم . (رجال كشي: ص 135 ـ بحارالانوار: ج 47، ص 323، حديث 17)

14) جـابـر گـويـد: از امـام بـاقـر عـليـه السـلام درباره قـول خـداوند در قران که میفرماید: "بعضى از مردم در برابر خداوند همتايانى برمى‏گزينند و آنان را مانند دوستى خداوند دوست مى‏دارند" (ایه 165 سوره بقره) پرسيد. فرمود: ايشان به خـدا اوليـاء فـلان و فـلانـنـد (عمر و ابابكر) كـه آنـهـا را پـيـشواى خود گرفتند، نه آن امامى را كه خدا پـيشواى مردم قرار داده . بدين جهت خدا فرموده است:

كاش آن كساني كه ستم مى كنند مى دانـسـتـنـد كـه وقتى عذاب را مشاهده كنند، توانائى يكسره براى خداست و عذاب خدا بسيار سـخـت است ، در آن هنگام پيشوايان از پيروانشان بيزارى جويند، و عذاب را مشاهده كنند، و همه دست‏آويزها و پيوندها از آنان بريده شود. و آنان كه پيروى كردند، گويند: كاش براى ما بازگشتى [به دنيا] بود تا ما هم از آنان بيزارى مى‏جستيم، همان گونه كه آنان از ما بيزارى جستند. خدا اين گونه اعمالشان را كه براى آنان مايه اندوه و دريغ است به آنان نشان مى‏دهد، و اينان هرگز از آتش بيرون آمدنى نيستند. (آیات 165-167 سوره بقره) امام باقر عليه السلام فرمود: اى جابر! ايشان به خدا پيشوايان و پيروان ايشانند. (اصول كافى جلد 2 صفحه 202 روايت 11)

15) شیخ مفید از طریق اهل سنت به اسناد خویش از محمد بن سائب و او از کلبی نسابه نقل نموده که گفت: هنگامی که امام صادق علیه السلام به عراق آمده و در منزل حیره اقامت گزیدند. ابوحنیفه به محضر آن حضرت شرفیاب شده و در مورد مسائلی از حضرت سوال نمود که از جمله آنها این بود: فدایت شوم امر به معروف چیست؟ فرموند: ای ابا حنیفه ! معروف نزد اهل آسمان و زمین, امیرالمومنین علیه السلام است. عرض کرد: فدایت گردم منکر چیست؟ فرمود: منکر آن دو نفر هستند که در حق او ظلم کردند و خلافتش را غصب کردند و مردم را بر او مسلط نمودند. عرض کرد: پس این که می بینیم مردم معصیت می کنند و آنها را نهی از معاصی می نماییم چیست؟ فرمود: آن امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه (آنچه که گفتم) خیری است مقدم بر آنچه که تو می گویی. (غایة المرام علامه بحرانی ص257)

16) سعد بن عبدالله اشعری از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سوال کرد: آیا آن دو نفر از روی رغبت اسلام آوردند یا از روی اجبار و اکراه ؟

حضرت امام مهدی عج فرمودند: آن دو نفر برای طمع (در قدرت و حکومت) مسلمان شدند. زیرا با یهودیان سر و کار داشتند و از آنها شنیده بودند که بنابر آنچه در تورات و کتب آسمانی و پیشگویی هایی که درباره حضرت محمد شده به آن دو گفته بودند: همانا پیامبر اکرم ص بر عرب چیره و غالب میگردد مانند غلبه بخت النصر بر بنی اسرائیل. پس هنگامی که رسول خدا ص امر به نبوت خویش را اظهار فرمود. این دو به طمع این که بعد سامان گرفتن امر و خاطر جمعی و استقرار حکومت اسلام از طرف پیامبر ص اداره بخشی از بلاد به آنها واگذار شود. شهادتین را بر زبان جاری کردند. ولی هنگامی که از آن خیال مایوس شدند با همفکران خود در شب عقبه نقشه کشیدند و چهره های خود را پوشاندند و مرکب پیامبر اکرم ص را بعد از آن که به بالای گردنه رسید رَم دادند که سقوط کند و پیامبر اکرم ص نابود شود. ولی خداوند آن حضرت را از کید و حیله آنها حفظ فرمود و آنها موفق به کاری نشدند... (احتجاج طبرسی ج2ص465)

17) فضیل بن رسان از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: مثال ابوبکر و پیروانش مثال فرعون و فرعونیان است و مثال امام علی علیه السلام و شیعیانش مثال موسی علیه السلام و پیروانش است. (بحارالانوار ج30 ص383)

18) امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که ذره ای از محبت اولی و دومی را به دل داشته باشد استحقاق بهشت ندارد. (تفسیر عیاشی ج1ص156 – بحارالانوار ج30ص215)

19) عیاشی در تفسیر خود به اسناد ابی بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:هنگامی که قیامت بر پا میشود. ابلیس را در هفتاد قید و هفتاد زنجیر می آورند(قید را در پا و زنجیر را به دست و گردن می زنند.) و زفر (عمر) با صد و بیست قید و صد و بیست زنجیر است.

ابلیس به زفر (عمر) می نگرد و می گوید: این کیست که خدا عذابش را چندین برابر کرده در حالی که من همه خلق را گمراه کرده بودم؟ گفته می شود: این فرد زفر (عمر) است. می پرسد: چرا سزاوار چنین عذابی شده است؟ در جواب او می گویند: به خاطر سرکشی و طغیان بر امیرالمومنین علیه السلام.

ابلیس به زفر (عمر) می گوید: وای بر تو. آیا ندانستی خدا مرا به سجده آدم امر کرد, من عصیان نمودم و سجده نکردم و از خدا خواستم مرا بر محمد و اهل بیتش علیهم السلام و شیعیان تسلط دهد. خدای مرا اجابت نکرده و گفت: قطعاً تو را بر بندگانم تسلّطى نيست، مگر بر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند. (اعراف/42)

20) ابن بکیر می گوید: با امام صادق علیه السلام از مدینه به سوی مکه عازم بودیم در منزلی به نام عسفان پیاده شدیم و از کنار کوه سیاه ترسناکی که درسمت چپ جاده واقع شده بود می گذشتیم. به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا ص ! چقدر این کوه ترسناک است من در میان راه مانند این ندیدم. حضرت فرمودند: ای پسر بکیر. آیا میدانی این کوه چه کوهی است ؟ گفتم: نه. فرمود: کوهی است که به آن کَمَد گویند و بر کنار دره ای از دره های جهنم قرار دارد و در آن قاتلین پدرم امام حسین علیه السلام هستند.

خداوند آنها را به ودیعت در این کوه قرار داده در حالی که از زیر آنها آبهای جهنم (که عبارت باشد از) غسلین (چرک و پلیدی دوزخیان) و صدید (خون چرکین) و حمیم (آب سوزان) جاری است (و نیز) آن چه که از چاه متعفن و بدبوی "جوی" از گناهکاران بیرون می آید و آنچه از خبال و جهنم و لظی و حطمه و سقر و حمیم و هاویه و سعیر که در قران با اسامی مختلف نام برده شده. بیرون می آید (از زیر آنها جاری است) هیچگاه در سفرهایم از کنار این کوه نگذشته ام و توقف نکرده ام. مگر این که آن دو (عمر و ابابکر) را دیده ام که به من استغاثه می کنند. من به قاتلین پدرم نگاه می کنم و به آن دو می گویم: اینها آن چه شما (دو نفر) بنا نهادید انجام دادند. شما وقتی که به حکومت رسیدید به ما رحم نکردید. ما را به قتل رساندید و محروم ساختید و برای کشتن ما شتاب کردید و امر حکومت را به غیر ما اختصاص دادید. خدا رحم نکند به کسی که به شما رحمن کند. جزای عاقبت کارتان را که از پیش فرستادید بچشید و خداوند ستمکار به بندگان نیست. دومی تضرع و کوچکی اش (برای رهایی از عذاب) بیشتر است. چه بسا بر سر آنها می ایستم (و عذاب آنها را نظاره می کنم) تا مقداری از حزن و اندوهی که در قلبم هست تسلی یابد و گاهی از کوهی که آنها در آن قرار دارند که همان کوه کمد است می گذرم.

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم هنگامی که از کوه می گذری چه میشنوی؟ فرمود: صدای آن دو را که فریاد می زنند: به سوی ما بالا بیا تا با تو سخن بگوییم....و می شونم فریاد زننده ای از کوه فریاد می زند و به من می گوید: جواب آنها را بده و به آن دو بگو: دور شوید و با من سخن نگویید.

راوی می گوی به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! چه کسانی با آنها هستند؟ فرمودند: هر فرعونی که از خداوند سرکشی نموده و خداوند اعمال او را حکایت کرده و هر کسی که به بندگان خدا کفر را تعلیم نموده. عرضه داشتم: آنها چه کسانی هستند؟ فرمودند: مانند "بولس" که به یهود تعلیم داد که دست خدا بسته است و مانند "نسطور" که به نصارا آموخت که حضرت عیسی علیه السلام پسر خداست و به آنها گفت: خدایان سه تا هستند. و مانند فرعون (زمان) حضرت موسی علیه السلام که گفت: من خدای برتر شما هستم و مانند نمرود که گفت:  اهل زمین را مقهور ساختم و هر که در آسمان بود را به قتل رسانیدم. و مانند قاتل امیرالمومنین علیه السلام و قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها و محسن بن علی علیه السلام و کشنده حسنین علیهما السلام. اما معاویه و عمروعاص طمعی به خلاصی ندارند و همراه آنها تمام کسانی هستند که با ما دشمنی نمودند و دشمنان ما را بر علیه ما با زبان و دست و مال یاری دادند... راوی می گوید به حضرت عرض کردم: فدایت شوم ! نهایت این کوه کجاست؟

فرمودند: زمین هفتم و در آن جهنم بر روی دره ای از دره های آن است. بر آن نگهبانانی است که تعدادشان از ستارگان آسمان و قطرات باران و هر آنچه که در دریاها و زمین است بیشتر است هر یک از ملائکه به چیزی گمارده شده که بر آن (کار) پایدار است و از آن مفارقت نمی کند. (بحارالانوار ج25 ص372)

21) سلمان فارسی رحمه الله به فلانی (عمر) گفت: از رسول خدا صلی الله علیه واله در مورد آیه: در آن روز (قیامت) کسی مانند او عذاب نمی شود و کسی مانند او به بند کشیده نمی شود. (فجر 25-26) سوال کردم. حضرت فرمودند: به درستی که آن شخص تو هستی ای فلانی (عمر). او به سلمان گفت ساکت شو! (تفسیر نور الثقلین ج5ص576ح25)

22) امام صادق علیه السلام از پدرش امام محمد باقر علیه السلام از امیرالمومنین علیه السلام روایت می فرماید: که فرمودند: روزی به صحرا رفتم, قنبر هم با من بود. به او گفتم: آن چه را من می بینیم تو هم می بینی؟ گفت: خداوند برای شما روشن گردانید چیزی را که من از دیدن آن ناتوانم. سپس گفتم: ای یاران ما, آنچه را من می بینم, شما هم می بینید؟ گفتند: نه, یا امیرالمونین ! خداوند برای شما روشن گردانید چیزی را که ما از دیدن آن عاجز هستیم.

گفتم: قسم به کسی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید. خواهید دید او را همچنان که من می بینم و خواهید شنید کلام او را چنان که من می شنوم.  هنوز اندکی درنگ نکرده بودیم که پیری با جثه ای بزرگ با قامتی کشیده که چشمانش در جهت طول بود. ظاهر شد و گفت: سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد یا امیرالمومنین!. حضرت فرمودند: از کجا آمدی ای لعین؟

گفت: از نزد مردم, گفتم: به کجا می روی؟ گفت: نزد مردم (برای اغواء و وسوسه انسانها) گفتم: چه پیر بدی هستی. گفت: یا امیرالمومنین چرا چنین می گویی. به خدا قسم حدیث (و ماجرایی) از خود را که از خداوند عزوجل پرسیدم برای شما بیان خواهم کرد که بین ما شخص سومی نبود.

گفتم: ای لعین حدیث خود که از خدای عزوجل پرسیدی و بین شما شخص سومی نبود؟ گفت: آری, هنگامی که در اثر گناه خود به آسمان چهارم فرود آمدم ندا در دادم که ای خدا و سید و اقای من! گمان نمی کردم که خلقی از من شقی تر (بدبخت تر) آفریده باشی؟

خداوند وحی فرمود: آری از تو شقی تر هم آفریده ام. برو نزد مالک جهنم تا او را به تو نشان دهد. (شیطان می گوید) آنگاه نزد مالک رفتم و گفتم: خداوند متعال به تو سلام رسانده می فرماید: شقی تر از من را به من نشان دهی. مالک همراه من به سوی آتش آمده و بالاترین طبقه آن را کنار زد. آتشی سیاه رنگ از آن خارج شد. گمان کردم که قطعا مرا و نیز مالک را خواهد بلعید.

مالک به آتش گفت: آرام بگیر. آرام گرفت. سپس به طبقه ثانی (دوم) رفتیم. آتشی سیاه تر و سوزان تر از آتش اولی خارج شد. به آن نیز گفت: خاموش باش. خاموش شد تا این به طبقه هفتم رفتیم. آتش از هر طبقه که خارج شد. شدیدتر از طبقه بالایی و قبلی بود. به طوری که می پنداشتم قطعا من و مالک جهنم و همه مخلوقات خدا را خواهد بلعید. دست خود را روی چشمم گذاشتم. و گفتم: ای مالک آتش را خاموش کن و الا من خاموش خواهم شد. مالک در جواب گفت: تو تا وقت معلوم خاموش نخواهی شد و سپس بر حسب دستور او آتش خاموش شد.

دو نفر را دیدم که در گردنشان زنجیرهایی از آتش بود که از بالا بدان آویزان بودند. بر بالای سر آن دو گروهی با گرزهای آتش بر سرشان می زدند. گفتم: ای مالک این دو کیستند؟ گفت: مگر بر ساق عرش نخوانده ای! در حالی که دو هزار سال قبل از خلقت دنیا آن را خوانده ای که بر آن نوشته است: خدایی جز خدای یگانه نیست. حضرت محمد ص فرستاده او است که به وجود علی علیه السلام او را یاری و مدد می دهم. سپس مالک گفت: این دو از دشمنان این دو بزرگوار (حضرت محمد ص و امیرالمومنین ع) و خاندان گرامی ایشان هستند. (اختصاص ص108 - بحارالانوار ج9ص388)

23) حسین بن ثویر و ابوسلمه سراج نقل کرده اند که: از امام صادق علیه السلام شنیدیم که آن حضرت بعد از هر نماز واجب لعن می کرد چهار مرد ملعون و چهار زن ملعون را.  اما مردان عبارتند از: ابابکر, عمر, عثمان, معاویه و زنان عبارت بودند از: عائشه,حفصه, هند و ام الحکم خواهر معاویه. (الكافي ج3 ص342)

24) امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: شگفتا! چگونه این امت دلباخته و فریفته خلفا (عمر و ابابکر) شده اند ؟! چه محبتی از آنها و معتقدین آنها به دل دارند ؟! محبت به کسانی که آنها را از راه خدا باز داشته, از دین برگرداندند! به خدا سوگند اگر سرپا بر خاک ایستاده و خاکستر بر سر بریزند و باتضرع و زاری بر کسانی که سبب گمراهی آنها شده و آنها را از راه خدا باز داشته و به سوی آتش فرا خوانده و در معرض سخط پروردگار قرار داده و آنها را جهنمی کردند نفرین نمایند و تاقیامت این کار را ادامه دهند, باز نتوانستند آن چنان که باید آنها را لعن کنند. (و استحقاق آنها نسبت به لعن بیش از این است.) (کتاب سلیم بن قیس ص207, بحارالانوار 30/326)

25) دیلمی آورده است: (هنگامی که اولی در حال جان دادن بود) آه و واویلا می کرد: دومی به او گفت: ای خلیفه رسول خدا چرا چنین می کنی؟ گفت: این رسول خدا صلی الله علیه و اله به همراه علی بن ابیطالب علیه السلام است که مرا بشارت به جهنم می دهند و با ایشان آن صحیفه ای است که در خانه کعبه بر آن هم پیمان شدیم (که مربوط به توطئه قتل پیامبر در شب عقبه بود) و پیامبر صلی الله علیه و اله میفرماید: همانا به عهد خود وفا کردی و بر ولی خدا خروج نمودی پس بشارت بر تو و رفیقت در پایین ترین درکات جهنم. عمر گفت:...بگو لااله الا الله. ابوبکر گفت: نمیگویم و هیچگاه نیز نمیتوانم بگویم تا این که در جهنم وارد و داخل تابوت شوم. وقتی اسم تابوت را برد گمان کردم هذیان می گوید: از این رو گفتم: کدام تابوت؟ گفت:تابوتی از آتش که با قفل آتشین بسته شده که در آن دوازده نفرند من و این رفیقم و...سپس صورتش را به زمین چسباند و پیوسته آه و واویلا می کرد تا جان داد. (ارشادالقلوب ص392)

26) پس از ضربه به عمر که منجر به قتل وی شد, نقش زمین شد. همه او را دوره نموده و به خانه اش منتقل کردند. سپس طبیب حاضر کرده و طبیب از وی پرسید که چه نوشیدنی دوست داری؟ گفت: نبیذ (شراب!) نبیذ آوردند و چون نبیذ را خورد چون به رنگ خون بود ندانستند خون است یا نبیذ! طبیب گفت: شیر بیاورید. و این بار نیز چون خورد از روده های وی بیرون آمد. طبیب چون چنین دید گفت: هر وصیتی داری بکن که گمان نمی برم امروز را غروب کنی! و چون طبیب از نزد وی خارج شد, رنگ وی دگرگون شد و ابن عباس که حاضر بود به او گفت: آیا از مرگ ترسانی ؟

وی پاسخ داد: ای ابن عباس! آیا نمی دانی که نگرانی من به خاطر دوست و همنشین تو (امیرالمومنین علیه السلام) است. بخدا قسم اگر به تمام طلاها و نقره های روی زمین دسترسی داشتم حاضر بودم تمام آنها را فدیه و کفاره در برار عذاب الهی قرار دهم تا از عذاب الهی قبل از ملاقات خداوند نجات یابم. و دوست داشتم از دنیا بروم در حالیکه نه نفعی و نه ضرری کرده باشم.

(الاستیعاب ص319, الایضاح ص114, خلاصة عبقات الانوار 3/339, طبقات ابن سعد 3/351, الکامل فی التاریخ 3/51, تاریخ الخمیس 3/249, فتح الباری 7/52, المصنف 5/476, تاریخ المدینة لابن شبة النمیری 3/119, تاریخ ابن خلدون 2/125)

27) شیخ القمیین محمد بن صفار از محمد بن عبدالجبار از عبدالله حجال از ابی عبدالله مکی حذاء از سواده بن علی از بعضی رجالش نقل کرده است که گفته: امیرالمومنین علیه السلام به حادث اعور که نزد حضرت بود فرمودند: آیا میی بینی آنچه را من می بینم؟ عرض داشت: چطور ببینم آنچه را شما می بینید و حال آنکه خدای متعال برای شما نوری قرار داده و چیزی عطا فرموده که به هیچ احدی عطا نفرموده است؟

حضرت فرمودند: این فلانی (ابوبکر) است بر دری از درهای آتش قرار دارد و می گوید: ای اباالحسن مرا ببخش. خداوند او را نیامرزد. گوید: حضرت کمی مکث کرده و سپس فرمودند: ای حارث آیا می بینی آنچه را من می بینم؟ عرضه داشتم: چطور ببینم آنچه را شما می بینید حال آنکه خدا متعال برای شما نوری قرار داده و چیزی عطا فرموده که به هیچ احدی عطا نفرموده است. حضرت فرمودند: این فلانی (عمر) است بر دری از درهای آتش و می گوید: ای اباالحسن مرا ببخش. خدا او را نیامرزد. (بحارالانوار 40/285 به نقل از بصائرالدرجات)

28) حضرت سلمان رحمه الله گوید که امیرالمومنین علیه السلام به من فرمودند: ای سلمان! آیا دوست داری کسی را که (در دنیا) با تو معاشرت داشت نشانت دهم؟ عرض کردم: آری. حضرت لبهایش را تکان دادند. دیدم ملائکه غلاظ و شداد (ملائکه عذاب) شخصی را آوردند که بر گردن او زنجیرها آهنین بود. و آتش از بینی و دهان او تا آنجا که چشم من می دید به طرف به آسمان می رفت. و دود آن خلق را فرا گرفته بود. و ملائکه ای که پشت سر او بودند و او را می زدند تا راه رود و زبانش از شدت عطش از پشت بیرون آمده بود. تا نزدیک به ما شد, حضرت به من فرمودند: آیا او را می شناسی ؟ آنگاه من نظر کردم. دیدم او فلانی (عمر) است.

او گفت: ای امیرمومنان به دادم برس من تشنه ام و عذاب می شوم. امیرالمومنین علیه السلام امر فرمودند: عذاب او را بیشتر کنید, دیدم زنجیرها بیشتر شد و ملائکه و آتش هم بیشتر شدند و او را با ذلت و خواری گرفتند. آنگاه حضرت فرمودند: ای سلمان! این فلانی است. این احوال اوست و همانا از اول مرگش تا امروز روزی نیست مگر اینکه ملائکه او را نزد من می آورند و من به آنها می گویم: عذابش را بیشتر کنید, پس عذاب بر او بیشتر میشود تا روز قیامت.
(لئالی الاخبار 5/49)

29) امیرالمومنین علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند: ای جابر! برهوت بر من نمودار شد و شینبویه و حبتر (ابابکر و عمر) را دیدم که در تابوتی در برهوت عذاب می شوند. پس مرا صدا زدند: ای اباالحسن ! ای امیرالمومنین ! ما را به دنیا برگردان اقرار به فضل و ولایت تو می کنیم. من گفتم: نه به خدا سوگند نمی کنم, این کار ابداً نمیشود. سپس حضرت علیه السلام این آیه را قرائت فرمودند: اگر برگردانده شود (به دنیا) دوباره به آنچه از آن نهی شده اند باز گردند و آنان دروغگویانند.
(تاویل الایات 1/163)

30) در حدیثی از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند: خدا پسر خطاب (عمر) را لعنت کند. اگر او نبود هیچ مرد و زنی زنا نمی کرد مگر زن و مرد شقی. (بحارالانوارج53 ص31)

31) در دعای عظیم الشان صنمی قریش که مولا امیرالمومنین علیه السلام روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند، و آن را در قنوت نماز می خواندند, ميفرمايند: خداوندا لعـنت کن دو بـت قریش(ابوبکر و عمر) و دو مشرک آنرا، و دو سرکرده ضلالت را، و آن دو دروغ پرداز را، دختر آنان (عایشه و حفصه) را، آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند، و وحی تو را نپـذیـرفتند، و نعـمت رسولت را انکار کردند، و نافرمانی پیامبرت را کردند و ... (بحارالانوار 85/240)

32) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: به خدا قسم در هر نمازم بر تو (ابوبکر) نفرین میکنم. (الامامة و السیاسة 1/20)

33) حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمودند: به خدا قسم هیچ از یک ما از دنیا نرود مگر غضبناک باشد از آن دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر این که نسبت به آن دو خشمگین هستیم. و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می کنند...لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر آن دو نفر باد. (اصول کافی 8/245 ح340)

34) ورد بن زید (برادر کمیت بن زید شاعر اهل بیت علیهم السلام) گوید: پرسیدیم از امام محمد باقر علیه السلام درباره عمر و ابابکر ؟ حضرت فرمودند: هر کس بداند خداوند حکیم عادل است, از آن دو بیزاری می جوید. و هیچ خونی نیست که ریخته شود مگر آنکه به گردن آن دو نفر باشد. (بحارالانوار 30/383)

35) زکریا بن آدم می گوید: در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را که در سن کمتر از چهار سال بودند آوردند. امام علیه السلام با دست خود به زمین زد و سر مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و در فکر فرو رفت.

امام رضا علیه السلام فرمودند: جانم فدایت! در چه رابطه اینقدر فکر می کنی؟ امام جواد علیه السلام عرضه داشتند: در آن مصائبی که نسبت به مادرم فاطمه سلام الله علیها روا داشته شد. به خدا سوگند آن دو را از قبر بیرون می آورم و آتش می زنم پس خاکستر آن ها را بر باد داده یا به دریا می ریزم. پس امام رضا علیه السلام آن حضرت را نزدیک به خود نمود و بین دو چشمش را بوسه زد و فرمود: تو لایق امامت هستی. (دلائل الامامة ص212)

36) امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت قائم عج ظهور فرماید آن دو (عمر و ابوبکر) را لعنت نموده و از آنها برائت می جوید. (بحارالانوار 52/386 ح201)

37) امیر المومنین علیه السلام فرمودند: خدا رحمت کند سلمان و اباذر و مقداد را, هیچ کس به اندازه ایشان آن دو (عمر و ابابکر) را نشناخت و از آنان بیزاری نجست و آنان را لعنت ننمود. (سلیم بن قیس ص921ح67)
 
38) همچنین امام علی علیه السلام خطاب به عمار فرمودند: ای عمار! آیا رسول الله را دوست نداری و از دشمنانش بیزاری نیستی؟ عمار عرض کرد: بلی. فرمود: مرا هم دوست داری و از دشمنم بیزاری؟ عمار عرض کرد: بلی. فرمود: تو را بس ای عمار که از آن دو نفر (عمر و ابابکر) بیزاری جستی و آنان را لعن نمودی. (سلیم بن قیس ص921ح67)

39) امام صادق علیه السلام و از پدر بزرگوارشان ع و او از پدر بزرگوارشان امام سجاد ع و او از جد بزرگوارشان امیرالمومنین علیه السلام روایت فرمودند:

خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در آن هفتاد هزار امت است که همه شان مثل این امت هستند ولی به اندازه چشم به هم زدنی نافرمانی نمی کنند. آنان هیچ عملی ندارند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر آن دو (عمر و ابابکر) و بیزاری جستن از آنها و اقرار به ولایت اهل بیت پیامبر ص. (بصائرالدرجات ص490ح1)

40) و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند: خداوند را پشت این نطاق (نطاف) آسمان زبرجد سبزی است که به واسطه آن, آسمان سبز می گردد. گفتم: نطاق (نطاف) چیست؟ فرمود: پرده است, خدا را پشت آن هفتاد هزار عالم است پیش از تعداد جن و انس و تمامی آنان فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) را لعنت می کنند. (مختصر بصائر الدرجات ص12)

اللهم العن الجبت و الطاغوت



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم
یا علی مدد 

شرح دعای عظیم الشان صنمی قریش

 

عن ابي جعفر علی: في قول الله تبارك وتعالي اعوذ بالله من الشيطان الرجيم الم تر الي الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يؤمنون بالجبت والطاغوت قال فلان وفلان.[1]

 

در روايت هست انسان در چند مكان رفيق خوب وبدش را مي شناسد در خورد وخوراك وسفره، در سفر وسياحت ومعامله كساني كه حقوق اهل بيت را گرفتند وبه يغما بردند افراد ناشناسی نبودند كه از پشت كوه قاف درآمده واينطور با اهل بيت معامله كرده باشند خير بلكه افرادي بودند كه مدام اطراف حضرت رسول وعلي بن ابيطالب مي‌چريخيدند در نشست وبرخواست در خورد وخوراك در سفر ودر معاملات در جنگ هاي صدر اسلام در فتوحات وكشورگشائي شركت داشتند، در ميان 120 هزار جمعيت روز غديرخم شما تصور كنيد چقدر فضا مي‌خواهد يك باشگاه مثلاً كه حالا فقط آدم ها هستند ولي آن زمان شتر وناقه واسب واساس هم بود لازم بود فضاي بيشتري را در صحرا بگيرد اول كسي كه از مردم وحجاج با حضرت علي بيعت كرد كي بود؟ قال: بخ بخ يا اميرالمؤمنين اصبحت مولاي ومولی كل مؤمن ومؤمنة. مگر غير از عمر بن الخطاب کس دیگر بود، خيل به اهل بيت نزديک بودند عمر وابوبکر وفلان هردو قرابت حسبي با پيامبر داشتند لذا مي‌توانستند حتی به خانه پيامبر هم وارد بشوند لذا ائمه اطهار شناسنامه‌هاي كليه افراد را خوب مي‌شناختند از پاكان وناپاكان به همين جهت وقتي به ادعيه‌هاي وارده از حضرات ائمه برخورد مي‌كنيم بيوگرافي پاكان وناپاكان را براي مردم بيان داشته‌اند[2]با اين مقدمه دعائي است كه حضرت علي بن ابيطالب بعد از شهادت حضرت زهرا يعني در مدت 95 و3 نفر از دست داده پسرعم وپسر وهمسر اين سه داغ اين دعا را مي‌خواندند دو جهت داشت ومقصد را به دنبال داشت حضرت در اين دعا اول اين كه به مردم اگاهي بدهند كه دشمنان را بشناسند گرگان در لباس ميش را بشناسند غاصبان خلافت را بشناسند يعني اتمام حجت شود براي مردم. دوم اينكه براي خالي كردن دردل خود گاهي اوقات حضرت به چاه در تاريكي پناه مي‌برد وگاهي اوقات كنار قبر حضرت رسول گاهي اوقات با بيان اين ادعيه‌ها قلب سوخته‌اش را كمي خنك مي‌كرد وائمه اطهار بعد از حضرت علي بن ابيطالب درصدد خواندن اين دعا بودند. دعاي صنمي قريش حضرت رضا ع[3]مي‌فرمايند ان من دعاه في سجدة الشكر كان كالرامي مع النبي في بدر وأحد وحنين بألف الف سهم با ترجمه،هر کسی که اين دعا را در سجده شکرش بجا آورد همانند کسی است که در رکاب حضرت رسول در جنگ بدر واحد وحنين کمان زده باشد آن هم با هزار تير .. وخوب است براي شادي وشركت جستن در كنار حضرت علي در اين جنگ ها هيأتي در ميان هيأتهائي كه هست تأسيس شود هر هفته اين دعاي صنمي قريش را زمزمه بنمايند ومانند زيارت عاشورا توسل وندبه ومتون آن را حفظ كنيم چون به ما دستور دادند كه از دشمنان وظالمين وغاصبين دوري جسته وسپس تولاي اهل بيت را اعلان كنيم آقاي ما حضرت علي در قنوت نمازهايشان با دستان لرزان اين دعا را زمزمه مي‌كردند كه در صدد هستيم به گوشه‌هاي از تاريخ گمشده مظلومين تاريخ يعني اهل بيت اشاره داشته باشيم.

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم العن صنمي قريش خداوندا آن دو بت قريشي را لعن كن در شرع مقدس ما دو نوع نفرين داريم يكي به نام سب معرفي شده است وديگری به نام لعن وارد شده است. سب فحش ركيك را گويند القاب نابجا را بر ديگران انتخاب كردن. در قرآن يك آيه داريم حضرت حق مي‌فرمايد: ولاتنابزوا بالالقاب حتي نسبت به افراد غير مذهبي حتي كفار[4]هم دستور داده اند، شخصي آمد خدمت حضرت صادق ع در باب جواني زردتشتی كه با او فرمودند آيا ازدواج كرده ای؟ آن صحابی به او فحش وناسزا وسب نثارش كرد حضرت صادق غضبناك شدند فرمودند: اما علمت ان ذلك عندهم نكاح چرا او را سب مي‌كني فحش مي‌دهي. عرضه داشت يابن رسول الله او مسلمان نيست وبا محارم خود ازدواج مي کنند، حضرت درجواب فرمودند: نمی دانی که اين امر نزد انها نکاح است. همين طور مي‌بينيم وقتي بنيه علمي شيعه در زمان حضرت باقر قويتر مي‌شد ومظلومت حضرت علي وزهرا سلام الله عليهما وابنائش مشخص مي‌شد رفته رفته مردم دشمنان وظالمين صدر اسلام را سب وناسزا مي‌كردند. حضرت باقر منع كردند از سب چون كه مي‌فرمودند اگر شما دشمنان ما را سب كنيد آنها هم علي بن ابيطالب را سب مي‌كنند. در مقابل لعن داريم لعن يعني دعاء من المظلوم علي الظالم وليس بممنوع شرعا بل قد يستحب[5] نفرین مظلوم بر ظالم را لعن گویند که این از نظر شرعی ممنوع نبوده بلکه مستحب هم می باشد. در قرآن مي‌خوانيم وجعل اللعنة علي قابيل. در جای ديگراولئك لهم اللعنه. البته يك باب داريم به اسم باب ملاعنه[6]البته لعن هم بايد بجا باشد از حضرت صادق روايت است: اللعنة اذا خرجت من في صاحبها ترددت فان وجدت مسلما والا رجعت علي صاحبها[7]يا در روايت ديگر: انه من لعن شيئا ليس له باهل رجعت اللعنة عليه[8]حتي نسبت به حيوانات اسب واستر وشتر وحيوانات ديگر. عن النبي اذا لعنت الدواب لزمتها اللعنه علي صاحبها[9]پس سب را منع كرده‌آند ولعن را هم بايد بجا بياوريم در مكان خودش ولي متأسفانه از آنجائي كه درشمنان بدين در لباس حق مي‌آيند وظلم وستم روا مي‌دارند مثل بني اميه وبني العباس لذا داشتيم ما افرادي را در تاريخ كه ائمه اطهار را لعن مي‌كردند، بد نيست نسبت به لعن آن افرادي كه لعن مي‌كردند اهل بيت اطهار را قصه‌ايي زيبا در امالي شيخ صدوق ص 435 بيان داريم،

شبي عيسي كوفي مي‌گويد به خواب بودم دق الباب شد آمدم ديدم غلام ابوجعفر دانيقي است مي‌گويد اميرالمؤمنين ابوجعفر دوانقی تو را كار دارد. بلند شدم فكر كردم نيمه شب چكار دارد هيچ كاري ندارد مگر طلب كرده از من كه از فضائل حضرت علي برايش بگوئيم كه آن هم مساوي با اعدام گفت سليمان: وصيتم را وزير متكا گذاشتم وضو كردم وكفن پوشيدم وحركت كردم وارد عمر وبن عبيد برادر نزد او ديدم كمي قلبم مطمئن شد به من گفت نزديك بيا رفتم به حدي كه زانوهايم به زانوهاي خليفه مي‌خورد مرا استشمام كرد ديد بوي حنوط مي دهم بمن گفت چرا به خودت حنوط زدي بگو والا الان تو را مي‌كشم به او قصه را گفتم به من گفت از فضائل حضرت علي چه مي‌داني؟ گفتم: يسير يعنی كم به من گفت مثلا چقدر گفتم عشرة آلاف فضيلة، ده هزار فضيلت. رو كرد به من وگفت: به خدا قسم امشب نيت دارم به تو چيزي بگويم كه تمام اين فضائل را يادت برود گفت من از دست بني اميه در اختفا بودم واز اين شهر به آن شهر مي‌رفتم تا اينكه روزي وارد شام شدم بالباس هاي مندرس شده شكم گرسنه صداي اذان را شنيدم از مسجدي گفتم مي‌روم به مسجد وارد مي‌شوم نمازم را مي‌خوانم بعد ببينم خدا چه مي‌خواهد نماز خوانده شد من هم خواندم ديدم بعد از نماز 2 تا بچه قد ونيم قد وارد شدند امام جماعت رو كرد به اين دو بچه وگفت خوش آمديد وخوش به آن دو اسمي كه بر شما نام نهاده ام گفت در نزد من جواني نشسته بود گفتم اي جوان اين دو بچه كيانند وحاج شيخ كيست؟ گفت: اين حاج شيخ پدر بزرگ اين دو است وليس بالمدينه احد يحب عليا غير هذا الشيخ فلذلك سمي احدهما احسن والاخر الحسين در این شهر هیچ کس غير از ین مرد کهن علی بن ابی طالب را دوست ندارد واین دو فرزندان او هستند یکی را به نام حسن ودیگر به نام حسين نام نهاده است، گفت خيلي خوشحال شدم نزدش رفتم وسلام كردم وبه او گفتم كه من هم از مواليان ائمه اطهار هستم در باب فضائل اهل بيت حرف ها بميان آمد بمن گفت در باب فضيلت روايتي بگو وچشمم را به آن روشن كن تا من هم براي تو فضيلتي بگويم گفت شروع كردم روايتي را كه از اجدادم از حضرت زهرا شنيده بودم به آن پير مرد گفتم يك نگاهي بمن كرد وگفت واي قال من انت يا فتي قلت من اهل الكوفه به من گفت: که هستی ای مرد گفت بنده هستي يا آزاد گفتم نه آزاد هستم گفت تو از فائل اهل بيت مي‌گوئي وحال آنحكه تو را با اين لباس هایی مي‌بينم لباس هايم را جديد كرد ويك قاطر هم به من داد به مبلغ 100 دينار گفت به من چشمم را به اين روايت روشن كردي منهم چشمت را به روايتي روشن مي‌كنم وگفت دو نفر هستند در اين شهر يكي امام جماعت است وديگري مؤذن امام جماعت حب علي را دارد از روزي كه از مادر متولد شد ولي بر عكس موذن بدرب خانه اما جماعت را برد درب خانه را زدم درب را باز كرد چون وضع مرا ديد گفت هم لباست وهم قاطرت را مي‌شناسم وتو از دوستداران اهل بيت هستي يك ازفضائل اهل بيت را به من بگو برايش گفت روايتي را از حضرت زهرا سلام الله عليها وقتي گفتم يك نگاهي بمن كرد وگفت تو غلام هستي يا آزاده گفت آزاده واز كوفه هستم گفت بمن پيراهني داد و10 هزار درهم گفت حاجتي دارم گفتم بگو گفت فردا به مسجد آل فلان مي‌روي تري اخي المبغض لعلي خطالت علي تلك الليلة تا اينكه فردا شد صبح آمدم در صف نمازگذاران يك جوان سر وصورت بسته در حال ركوع فسقطت كمامته فنظرت في وجهه فاذا رأسه رأس خنزير ووجهه وجه خنزير هنگام رکوع روپوش از صورتش افتاده ولی وی زود سر وصورتش را پوشاند ولی در این اثنا من او را دیدم که صورتش صورت خوک بود بعد از نماز ازش سؤال كردم سبب چیست که صورتت صورت خوکان است، وی گريه كرد وبمن گفت آنجا را مي‌بيني گفتم آري گفت بيا آنجا كارت دارم وارد شديم بمن گفت من مؤذن آل فلان بودم كلما اصبحت لعنت عليا الف مرة بين الاذان والاقامه وكلما كان يوم الجمعه لعنة اربعة الاف مرة هر روز صبح هزار مرتبه علی را لعن می کردم وروز جمعه چهار هزار مرتبه علیه را لعن می کردم، روزي از مسجد مي‌آمدم روز جمعه‌اي اينجا كه رسيدم خسته بودم نشسته وخوابم برد خودم را در بهشت ديدم حضرت رسول وحسنين وحضرت علي حضرت رسول فرمودند يا اباالحسن استقني ماء الكوثر سپس حضرت رسول به امام حسن گفت ابق الجماعة كانه يقول المتكي علي هذا الدكان فقال الحسن يا جداه اتامرني ان اسقي هذا وهو يلعن والدي كل يوم الف مره بين الاذان والاقامه وقد لعنة في هذا اليوم اربعة الاف مرة حضرت مرا نگاه كردند .. يا هذا مالك عليك لعنة الله تلعن عليا وعلي مني وتشتم عليا وعلي مني وكانه يفل في وجهي وضربني برجله وقال قم غير الله ما بك من نعمة فانتبهت من نومي فاذا رأسي رأس خنزير ووجهي وجهه خنزير.

خوب حالا لعن بي جا ممنوع لعن حيوانات ممنوع لعن اهل بيت در رأس كل ممنوعيتها پس در كجا ممروح است اين لعن روايت است كه اهل بيت لعنت بني اميه هستند بني اميه اهل بيت اللعنة[10]كه در رأس همه اينها فلان وفلانند، اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد ..

حضرت امام يازدهم در قصه‌اي فرمودند بني اميه هم اهل بيت اللعنة كه همان شجرة الملعونه در قرآن است كه خدا هم به آن اشاره واضح كرده است حضرت در اين دعا مي‌فرمايند خدايا العن صنمي قريش دو بت قريش را لعن كن لازم است تاريخ را به عقب ورق بزنيم تا حدي برگرديم وببينيم از چه تاريخي بت درست شد وبت اصلا چه بوده فلسفه‌اش چيست وچرا مذموم است در نزد شرع مقدس اسلامي وچرا حضرت انيها را به ابلييس مثلا تشبيه نكرد به چيز ديگري تشبيه نكرد بلكه به بت تشبيه كرد را خواهيم گفت حضرت صادق ع فرمودند در زمانهاي قبل مردمي بودند كه اينها به خدا ايمان داشتند وخدا را طبق سنت خودشان عبادت وكرنش مي‌كردند آن مردم كم كم بزرگ شده واز دار دنيا رفتند نسل دوم روي كار آمد كه هنوز آثار باقي مانده عبادت را هم مي‌دانستند ولي چونكه پدرانشان را از دست دادند واز فرق آنها گريه وزاري وضجه مي‌كردند ابليس در اين لحظه وارد شد وقال لهم اتخذ لكم اصناما علي صورهم فتنظرون اليهم وتانسون بهم وتعبودون الله مي‌خواهيد من براي شما يك بتهاي درست كنم از صورتهاي پدران شما تا شما با اين تمثال مأنوس بوده وعبادت خدا بكنيد قبول كردند فاعدلهم اصناما علي مثالهم فكانوا يعبدون .. وينظرون الي تلك الاصنام فلما جاء هم الشقاء اين بتها بيرون از خانه وكاشانه‌اشان بود هوا كم كم رفته رفته سرد شد ديگر نمي‌توانستند در بيرون واز خانه وكاشانه عبادت كنند فلما جاء هم الشتاء والمطار الدخلوا الاصنام البيوت فلم يزالو يعبدون الله حتي هلك ذلك القرن ونشأ اولادهم فقالوا ان اباءنا كانوا يعبودن هؤلاء فعبدوهم[11]من دون الله نتيجه با صبر وحوصله شيطاني راه راه انحراف را ابليس به مردم نشان داد كم كم اني اشكال از صورت انساني درآمد تبدل شد ب صورتهاي گوناگون ومردم آنها را عبادت مي‌:ردند راه انحراف درست شد حتي زليخاه هم بت پرست بود وقتي درب‌هاي كاخ را بست وقالت هيت لك آماده‌آم ولقد همت به وهم بها لولا ان رأي برهان ربه در اين حال رأي يوسف صولرة يعقوب في ناحية البيت عاضا علي اصبعيه يقول يا يوسف انت في السمائ مكتوب في النبيين وتريدان تكتب في الارض من الزناه ..[12]رفت وروپوشي را روي بت كنار گذاشته شده انداخت حضرت يوسف سؤال كرد گفت از خدايم خجالت مي‌كشم حضرت گفت تو از خدايت خجالت كشدي آن خداي كه نه مي‌شنود ونه مي‌بينيد و.. رويش را پوشاندي چگونه من از خداي رب العالمين خودم خجالت نكشم[13]اين گونه عبادت كشيده شد وبا بدترين وضعيت تا رسيد به زمان ائمه اطهار وپيامبر اكرم اوس وخزرج دو قبيله عريقي عربستان بودند وكان كل رجل شريف في بيته صنم يمسجه ويطيبه، ..[14]ويجعلون عليه منديلا ويذبحون له روپوش مي‌گذاشتند روي آن وبرايش قرباني مي‌كردند اين عبادتها واين كارهاي ضد خدا بود تا به زمان ولادت حضرت رسول رسيد در روايت دارد يكي از عجائب آن روز اين بود حضرت صادق فرمودند ليس منها صنم الا وهو منكب علي وجهه[15]تمام 3600 بتي كه در وعربستان بود درخانه وكاشانه وبرزن وگوي صبح تولد وقتي مردم مي‌خواستند عبادت بكنند ديدند كه همه از جاهايشان كنده شده وروي زمين افتاده آنهم از روز 360 بتي كه اطراف وداخل خانه خدا بود همين طور هبل كه بزرگترين بت بود خيليي بلند بود[16]مثل يك انسان بود[17]ومخصوص قريش هم بود[18]وكان هبل اعظمها وهو تجاه الكعبه علي بابها بود[19]با آهن هم به سطح بام كعبه جوش داده بودنددر زمين روز تولد حضرت اين هم نب علي وجهه بود وقتي حضرت رسول آمدند ومكه مكرمه را بدون خون ريزي فتح كردند آمدند وارد خانه خدا شدند جاء الحق شد بايد زهق الباطل جامه عمل پوشانده شود لذا 360 بت را حضرت علي وحضرت رسول بدستور خدا شكستند[20]حضرت علي رفتند بالاي خانه خدا بر ريو شانه ضحرت رسول هبل را از جا كندند وكانت مرصوصه برصاص[21]وآن را پرت كردند كردند سپس آن را بر روي خاك حضرت علي بدستور پيامبر كشيد وكشيد تا رسيدند بدرب بني شيبه از طرف صفا ومره ويكي از فلسفه‌هاي استحباب ورود حاج از اين در همين است كه هبل را حضرت علي در اين مكان دفن كردند بايد هنگام ورود به خانه حق ناحق را زير پا گذاشت بهيد هنگام شروع به خواندن قرآن اعوذ بالله من الشيطان گفت اهل بيت دشمن بت بودند چون بيتها فلسفه انحراف وانقياد شيطاني را در برداشتند همين آقا حضرت علي در روايت دارد ان ابا طالب قال لفاطمه بنت اسد وكان علي طبيا يكسر الاصنام فخفت ان تعلم كفار قريش من ذلك فقالت يا عجبا اخبرك بما عجب من هذا وهراني اجتزت بموضع كانت اصنامهم فيه منصوبه وعلي وبطني فوضع رجليه في جوفي شديدا لا يتركني اقرب منها وان امر في غير ذلك الموضع[22]حالا اينها بتهاي مشركين بودند ولي بتها فقط از جنس سنگ وچوب وورق ودرخت نبود بلكه آن كساني كه دين افراد گرفته وپايمال مي‌كنند ومردم را اجير سياستهاي خودشان مي‌كنند آنها هم بت هستند نمرود بت زمان خودش بوده به حضرت ابراهيم مي‌گفت انا احيي واميت. ابراهيم گفت: خدا من خورشيد را از مغرب در ميآورد فبهت الذي كفر بت با كفر والحاد يا بت ديگر بنام شداد كه 900 سال عمر كرد قال الا تعلمون ان ملك الدنيا بجدي[23]يا فرعون كه بت بود مي‌گفت انا ركم الاعلي يا ان فرعون علا في الارض هامان هم همينطور در جهل وبت پرستي بودند حالا فرعون وهامان در زمان قبل بت بودند وقتي تفسير اين آيه را از حضرت مي‌پرسند ونريد ان نمن علي الدين استضعفوا في الارض ونجعلمهم ائمه ولجعلهم الوارثين ونمكن لهم في الارض ونري فرعون وهامان وجنودهما منهم ما كان ا بحذرون فقد ورد آن المستضعفين آل محمد وفرعون وهامان الشيخان المتقدمان[24]اين دو شيخ همان بت‌هايي بودند در قالب ولباس آدميت انجائي كه قرآ“ لعنت مي‌:ند فرعون وهامان را در قرآن كه بت بودند بايد تالي تلو آننها فرعون وهامان زمان پيامبر را هم لعن كنيم چون دو بت قريش بودند حضرت علي فرمودند اللهم العن صنمي قريش خدايا لعنت كن دو بت قريش را مگر خود پيامبر در زمان اين دو لعن نفرمود لعن الله من تخلف عن جيشه اسامة بالله عليكم قسم دارم مي‌دهم يك جواب بدهيد اگر پيامبر بود وحق الهي بود ولي بدون باطل بدون شيطان بدون بدعتهاي كه اين نانجيبها گذاشتند در دين رسول اكرم چگونه مردم زندگي مي‌كردند روز اكمال دين اليوم اكملت لكم دينكم تا روز ظهور حضرت حجت همه در بهترين زندگي بسر مي‌برويم همه خوش بوديم لذا اگر  اين تمام مفسده‌ها بر اثر انحرافاتي بوده كه آنها كرده‌اند پس هر چه چوب است پس انقراض عالم بايد اينها نيز شريك باشند لذا فرمايش حضرت صادق كه فرمودند اگر گناهي از شخصي سر بزند خدا يك چوبش را به آن دو نانجيب خواهد زد چون اللهم العن الذين بدلوا نعمتك اينها بودند بدعتهائي كه اينها گذاشتند متعه را حرام كرد طواف نساء را بجا نمي‌آورند مجر اسماعيل را جابجا كرد نماز مستحبي را واجب كرد نماز تراويح شبهاي ماه مبارك را مستحب بود را واجب كرد لذا لعن اينها واجب است نه مستحب است فلذا مي‌بينيم كه حضرت حجت بن الحسن يكي از كارهائي كه مي‌:ند اين است كه بت‌ها را مي‌شكند[25]هم بت‌هاي آهني را خورد مي‌كند هم آن كساني كه از خودشان بت درست كردند لذا در روايت داريم كه لات وعزي را حضرت حجت يخرجهما طريين تازه وفيحرلقهما[26]حضرت رضا مي‌فرمايد: لعن الله عدو آل محمد[27]

فمن يكفر بالطاغوت ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي در ادامه بحث شيرين تبري جستن از چهره‌هاي وحشتناكي كه مقابله نمودند با ائمه اطهار در ادامه بحث ديشب وپري شب كه در باب دعاي صنمي قريش رسيديم به اين فرمايش حضرت كه در قنوتشان مي‌فرمايند:[28]اللهم العن صنمي قريش وجبتيها وطاغوتيها وافكيها دو بتي را لعن كن كه هم جبت بودند وهم طاغوت بودند وهم افك بودند تعابير حضرت تعابير بجائي است كه لازم است ناتمام اين فرمايشات حرت بررسي وبحث وتفسير شود حتي آن آههائي كه در دل نيمه شب به چاه مي‌گفت همه‌اش مفهوم دارد پيام دارد خبر دارد فقط چشم بصيرت وگوش معنوي مي‌خواهد اينكه اين حرفها را بتواند درك ولمس بكند حضرت فرمودند اين دو نفر جبت وطاغوت بودند شيخ ابو جعفر طوسي روايت مي‌كند با ذكر سلسله سند از امام جعفر الصادق ع داود بن كثير يقول قلت لابي عبد الله انتم الصلاة في كتاب الله عزوجل وانتم الزكاة وانتم اصيام وانتم الحج فقال ع يا داود نحن الصلاة في كتاب الله نحن الزكاة ونحن الصيام ونحن الحج ونحن الشهر الحرام ونحن البلد الحرام ونحن كعبة الله ونحن قبلة الله ونحن وجه الله قال الله تعالي فاينما تولوا فثم وجهه الله ونحن الايات ونحن البينات وعدونا في كتاب الله الفحشاء والمنكر والبغي والخمر والميسر والانصاب والازلام والاصنام والاوثان والجبت والطاغوت و.. تمام خوبي‌هاي قرآن ما هستيم وتمام بدي‌هاي كه در قرآن ذكر شده است دشمنان ما هستند حضرت صادق در روايت ديگر مي‌فرمايد .. ان القرآن له ظهر وبطن فجميع ما حرم في الكتاب ربا، زنا، معاصي، كفر، بت‌پرستي، لحم خنزير و..، شرك، خمر وميسر وقمار، همه اينها، والباطل من ذلك، ائمه الجور لذا در قرآن شريف مي‌خوانيم كسي به ايمان به طاغوت يعني فلان وفلان بياورد آنها كافر هستند والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحاب النار اينها همه‌اشان اصحاب نار هستند هم فيها خالدون خلود ابدي را در جهنم دارند در روايت دارد كه حضرت حجت اول ما يبدا بخروج الاصنام الات والعزي طريين فيحرقهما آنها را تر وتازه در مي‌آورد بت كه تر وتازه نيست كه حضرت به طري وتازه بودن اشان مي‌كنند نه بلكه مراد طريين[29]ان اللات وعزي صنمي قريش هست مي‌گوئي نه باور نمي‌كنيم بنشينيم بر سر درس حضرت صادق ع از پدر بزرگوارش با واسطه از طفيل عامر بن وائله[30]يكي از ياران حضرت علي بوده گفت روزي حضرت علي او را تنها در حال حركت در كوچه‌ةاي مدينه ديدم سلامش كردم جواب سلامم را داد بدنبالش حركت كردم حتي انتهي الي دار الثاني فاستاذن فاذن له فدخل ودخلت معه فسلم علي الثاني وهو يومئذ خليفة وجلس شروع كرد در دلهايش را گفتن آقا از اين ها اصلا نمي‌ترسيدند نه از زور وچماقشان نه از ثروت وجاه ومقام دروغيشان بايد اتمام حجت گردد چون امام است روز قيامت نگويد اين عمر يا رب اگر فلان روز كه من در فكر حقانيت حضرت علي بودم حضرت علي را برايم مي‌فرستادي همانا هدايت مي شوم نه بايد اين مقددار هم اتمام حجت گردد حضرت شروع كردند وفرمودند يا مغرور اگر بهترين مركب را سوار مي‌شدي وبهترين لباس را مي‌پپوشيدي از براي تو بهتر از اين بود مكان خيرا لك من المجلس لالذي جلسته ومن علوك المنابر بخدا قسم اگر حرف پيامبر را اطاعت مي‌كردي وگوش مي‌كردي هيچ گاه خودت را امير مؤمنان نامگذاري نمي‌كردي مي‌بينم مثل رفيقت روزي خواهد آمد كه تو هم پشيمان خواهي شد از كارت اقاله (يعني بازگشتن) خواهي كرد ولي بدردت نمي‌خورد بخدا قسم تو مي‌داني كه رفيقت از من اقاله مي‌خواست ولي من قبول نكردم كذلك تطلبها انت والله بخدا قسم (حالا عمر دارد گوش مي‌دهد حرفهاي جديدي را از غيب دارد حضرت علي مي‌گريد وبيان مي‌كند) بخدا قسم بكائي بك وبصاحبك قد اخرجتما طريين (خوب دقت كن لات وعزي را طريين در ميآورد) اينجا حضرت خطاب كرد به عمر وابوبكر مرده كه شما را طريين در مي‌آورد حتي تصلبا بالبيداء شما را زنده در مي‌اورد مرده كه طري نيست نه روح در بدن شما بر مي‌گردد تازه مي‌شود شمار ا در آورد در سرزمين بيداء شما را به صليب مي‌كشاند خيلي براي خليفه سنگين درآمد اين حرفها كه با اين همه قدرت وادعا روزي هم او را به دار آويزان خواهند كرد لذا خطاب كرد يا ابا الحسن ما هذا التكهن لا اله الا الله گفت علي ع اين كهانت وسحر وجادو چيست كه داري بيان مي‌:ني قال ع له انك لتعلم اني لست بكاهن من كاهن نيستم حرف راست دارم مي‌زنم قال عمر له (من يعمل منا) قال فتي من ولدي يعني حضرت حجت بن الحسن العسكري روحي وارواح الفداء العالمين لهم الست مقدمه الفداء من عصابة قد اخذ الله ميثاقها وقتي اين حرف را ليفه شنيد عمر گفت ياابا الحسن مي‌دانم هر آنچه را كه مي‌؛وئي ولي يك سؤال دارم بالله عليك ان رسول الله سماني وسمي صاحبي فاقل له والله ان رسول الله سماك وسمي صاحبك وقتي به اينجا رسيد حرف را قطع كرد با اين جمله گفت بخدا قسم اگر مي‌دانستم آمدن تو براي بيان كردن اين قضيه هست ما اذنت لك في الدخول، چنين بت‌هايي وجبت وسحرها وطواغيتي همچون اولي ودومي را بايد چنين خبرهاي دردناكي را به آنان داد چرا مي‌بايست اين دو در آورده بسوزانند مگر در شرع مقدس اسلام در كجاي آن داريم سوزاندن را الا در يك دو مورد بيشتر نيست ولي از آنجائي كه اينها خانه وحي الهي را آتش زدند همان آتشي هنوز به طريق ديگر به شكل ديگر در ميان بشر زير خاكستر نهفته است تا اينكه روز ظهور امام مزان همان آتش را دراورده وبا همان آتشي كه بدن زهراي مرضيه را به آتشي كه بدن زهراي مرضيه را به آتش كشاندند با همان آتشي كه صورت زهراي مرضيه را مجروح كردند ميوه دل پيامبر حضرت محسن را به خاك وخون كشاندند با همان آتش آنها را خواهد.

بسم الله الرحمن الرحيم

انا اعتدنا للظالمين نارا احاط بهم سرادقها وان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل، يشوي الوجوه، بئس الشراب وسائت مرتفقا.

آيه شريفه‌ايي كه در مطلع سخنانم انتخاب شده است در سوره مباركه كهف آيه 29 مي‌باشد حضرت حق مي‌فرمايد ما براي ظالمين انا اعتدنا للظامين آل محمد[31]حقهم پيامبر وآلش آتشي را آماده ساختيم كه سرا پرده‌هايشان ظالمين را در وسط خود مي‌؛يرد در اين حال ظالمين خود را در وسط آتش مي‌بينند بدنبال مستغيث ومنجي مي‌گردندد از گرما وتشنگي طلب آب مي‌كنند برايشان مهيا مي‌شود ولي نه هر آنچه را كه خود اراده كرده‌اند بلكه هر آنچه را كه حضرت حق آماده كرده بود براي آنها آبي مثل مسي گداخته شده كه چهره‌ها از حرارت اين مس گداخته شه بريان مي‌شود يغاثوا باء كالمهل[32]يشوي الوجوه در كتاب سيره ابن هشام ج 1 ص 389از عبد الله بن مسعود صحابي كبير نقل مي‌كند در زماني كه والي كوفه بود روزي در حضور وي زرگران نقره‌هائي را براي كاري آب مي‌كردند در حين آب شدن نقره‌ها رنگ سرخ وزرد وكبود آتشين از خود نشان مي‌داد ابن مسعود در اني حال رو كرد گفت هركس از مسلمانان كه پشت درب ايستاده بخواهيد تا بدرون بيايند واين منظره را از نزديك ببينند وقتي كه جمع شدند ابن مسعود رو كرد به مسلمانان وگفت نزديكترين مثالي كه براي مهل در قرآن مي‌توان زد همين چيزي است كه شما الان مشاهده مي‌كنيد حالا ظالميني كه در ايام بعد از شهادت حضرت روسل نوه ددختري حضرتش را شهيد كردند يعني حضرت محسن ع وسبب شهادت حضرت زهرا در آينده نيز بودند طبق فرمايش حضرت كه فرمودند والله قسم مادرم زهرا بر اثر ضربه‌ةاي شلاق مغيرة وقنفذ از دار دنيا رفت.

غاصب حق هم بودند هم در قدك كه حق اقتصادي اهل بيت بود وهم در خلافت ووصايت بحدي اختلافات در همان چند روز بالا گرفت كه حتي در مكان مدفن حضرت رسول هم انصار ومهاجر با هم اختلاف داشتند تا اينكه حضرت علي فرمودند كه من حضرت رسول را در همين حجره دفن خواهيم كرد حضرت علي در باب خلافت را همانند پيراهني غصبا از تن برآورد وبر تن خود كرد دو سال وسه ماه و13 روز يعني حدود 833 روز حكومت اولي غاصبانه تكيه زد ودمي از غصب هم نمي‌زدند گرچه اين مدت مقدمات حكومت دومي در حال شكل گرفتن بود وشكل هم گرفت عزيزان اين مطلب را از روايات مي‌فهميم كه پشيماني از گناه (از هر گناهي كه باشد) خوب وممدوح است ولي از يك جوان كه جنون عمرش را مي‌گذراند امدح است عبادت خوب است ولي از جوان خوبتر التوبه حسنه لكنها من الشباب احسن امانه بقول معروف بعد از پيري ومعركه‌گيري در روايت دارد تاريخيات كه اولي بنام عبد العزي 40 سال بت مي‌پرستيد بعد هدايت ظاهري شده آنهم براي رسيدن به مغاصب سپس اسلام مي‌آورد حضرت ناشي را عبد الله مي‌گذارد بنده خدا بعد نخلف جوئي رسيدن به حكم 833 روز حكم بر روي خون مظلومي حضرت محسن وحضرت زهرا حالا بعد از 63 عمر در 15 روز آخر بدرك واصل شدنش در بستر مرگش يك حرفهائي را مي‌زند ولي به چه درد مي‌خورد الذين خلفا امرك بوده وانكرا وحيك بودند وعطلاء احكامك بودند يكي از كارهاي كه در پرونده اينها برنامه بود وبنا بود كه اينها عمل به ستورات از پيش نوشته شده بكنند مخالفت اين دو از نص پيامبر اكرم ص در كتاب طرائف كه مؤلف مرحوم.. است مي‌نويسد يكي از طرائف مذاهب اربعه اين است كه عمر مذهب روايت كرده آند از مخالفت‌هاي اين دو آقايان بسته كلام ودستور پيامبر وهر 4 گروه اين قصه را در تاريخ نقل مي‌كنند آخر يك چيزهائي است است انسان مي‌تواند آن را انكار بكند ولي چيزهائي است كه انكارش غير قابل تقبل است بعد از 63 سال سيوطي مي‌گويد[33]داز عايشه نقل مي‌كند سكرات مرگ اولي را مي‌گويد كه در اين لحظه پدرم روي صورت خود را عق زد چون داشتم او را به اشعاري دلداري مي‌دادم به اين مقاطع به جان تو قسم كه هيچ گاه زمين از خوردن آمي سير نمي‌شود وقتي جان به گودي گلو رسيد وسينه تنگي كرد آن گاه ساعت رفتن از اين عالم است پدرم روي صورت خود را عق زد وگفت اين چنين مگو بلكه بگو جاءت سكرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد يعني دختمر بيهوشي مرگ براستي مي‌آيد واين چيزي است كه آن مي‌ترسيد يعني عايشه مشكله رفتن نيست مشكله آنجا است وبعد گفت ببين دخترم اين دو لباسي كه در برم هست آنها را شسته ومرا با آن كفن كن كه ادم زنده بيشتر به لباس نو احتياج دارد تا مرده عايشه گفت بابا خدا تو را بي‌نياز كرده چه احتياجي به اين دو جامه كهنه‌داري (يعني خلافت داري پول داري منصب داري) برايت كفن نو مي‌آورم ابوبكر گفت (خوب دقت كنيد) يك ساعت بيشتر نيست چه فايده‌اي دارد كسي كه مسيرش بر اثر اين كارها بطرف مهل است اينها خبرهاي آن طرف را از پيامبر وحضرت زهرا وحضرت علي شنيده بودند مي‌دانستند مسيرشان كجا است ودر اينكه ضلالت مسلمين از آثار ونتايج مخالفتهاي اين دو بوده است شيخ حافظ محمد بن مؤمن[34]از 12 تفسير اهل سنت اين واقعه را نقل كرده است از انس بن مالك گفت نزد پيامبر نشسته بوديم عمر وابوبكر هم نشسته بودند حرف شخصي بميان آمد كه در مسجد دارد نماز مي‌خواند هم روزه مي‌گيرد هم حقوق شرعيه مي‌دهد حضرت رسول گفتند او را نمي‌شناسم باز بيشتر او را معرفي كردند عرضه داشتند يا رسول الله تسبيح خدا را مي‌گويد عبادت واو را به وحدانيت مي‌شناسد حضرت فرمودند او را نمي‌شناسم داشتيم اين حرفها را مي‌زديم كه اذ طلع علينا داشت عبور مي‌كرد حضرت رسول يك نگاهي به اسن جوان كردند واشاره كردند به ابوبكر اين شمشير مرا بگير وبرو بطرف اين جوان واضرب عنقه فانه اول من رأيته من حزب الشيطان فدخل ابوبكر المسجد او را در حال ركوع ديد فقال والله لا اقتله بخدا قسم او را نمي‌كشم در مسجد حرم امن آن هم شمشير رسول خدا بدستور رسول خدا تو قسم مي‌خوري كه پيامبر ما را ازكشتن نمازگزار نهي كرده است آن نهي با اين امر اخير مسلما بايد حرف آخر رسول السلام را جامه عمل پوشاند حضرت فرمود بكش او مي گويد نمي‌كشم برگشت عرض كرد يا رسول الله شما ما را از قتل مصلحين نهي كرده‌اي دروغ مي‌گفت اينه لذت مي بردند كه مخالفت رسول خدا را بنمايند خالف تعرف را مي‌خواستند عملي كنند حضرت فرمودند بيش وقال فلست بصاحبه فقال قم يا عمر و خذ سيفي من ابي‌بكر وادخل المسجد واضرب عنقه رفت بطرف مسجد او را در حال سجده ديد گفت بخدا قسم او را نمي‌كشم برگشت همين حرفها را زد حضرت فرمودند بنشين تو هم لياقت او را نداري قم يا علي فانك انت قاتله ان وجدته فاقتله فانك ان قتلته لم يقع الضلال والاختلاف بين امتي ابدا ( با ترجمه) فاخذت السيف ودخلت المسجد فلم اره فرجعت الي رسول الله وقلت ما رأيته فقال يا علي موسي 71 فرقه شد 70 فرقه بر ضلالت يك فرقه بر هدايت اصحاب عيسي 72 فرقه شد يك فرقه بر هدايت 71 فرقه بر ضلالت امت من 73 يك: فرقه ناجيه والباقون في النار فقال يا رسول الله من الناجي قال المتمسك بما انت عليه (اين بما انت عليه واصحابك) يعني به آنچيزي كه تو بر آن هستي يعني در اين قصه حضرت علي كلام رسول خدا را بر آن بود تو واصحاب تو كه حرف پيامبر را جامه عمل مي‌پوشانيد حق را حق وناحق را ناحق مي‌كردند آقا تمام ملل بر اين قاعده اتفاق دارند كه اگر كسي حرف پيامبر را ناديده بگيرد راه ضلالت را در پيش گرفته است كسي كه در مقابل نص اجتهاد بكند خدا فرموده آري ولي اجتهاد اين آقايان مي‌گويد نه اينها كفر وملحد وبت پرستي را پي كرد خواهند..

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم العن صنمي قريش الذين خالفا امرك وانكرا وحيك وعصيارسولك وقلبا دينگ وحرفا كتابك. در ادامه‌ بحث‌هاي موضوعي دعاي صنمي قريش حضرت صفات پليد دو نفر را بيان مي‌كند آن دو را خدايا لعن كن كساني كه امرت را خلاف كردند وحي تو را انكار كردند مي‌گفتند وحي دروغ است اصلا اين شخص دروغ است ادعاي پيامبري كرده است وعصيا رسولك رسول تو را عصيان ونافرماني كردند ودين وآئين تو را عوض كردند وكتابت را منحرف ساختند انحراف كتاب قران خلافت حضرت علي را امضا مي كرد ولي اينها همانند حرفهاي ابائس كه مانند توپ بازي بايد با حكومت بازي كنيم وهر كدام به يار خودش بايد پاس بدهد حكومت براي اينها پاس پاس بوده در ادامه ي احتضار اولي بوديم ديشب او را تا امشب نگه داشتيم جان بكند تا باز پرده از اسرار بعضي از زواياي تاريخي برداريم ابن ابي الخديد در كتاب خودش چنين نوشته است 1 وقتي ابوبكر مرگ را مشاهده كرد عبد الرحمن بن عوف را طلب كرد حالا مي خواهد خلافت را منتص بكند اينگونه منتقل مي كنند و گفت عبد الرحمن عمر چگونه ادمي است اينها مي شناختند همديگر را ولي مي خواستند ببينند اجتماع چه برداشتي از اينها دارد عبد الرحمن گفت اگراين حالت و به خوئي و صورت در هم كشيده را نداشت. در تاريخ دارد قد بلند سبيل كلفت ريش قرمز نعره ايي كه مي زد لرزه مي انداخت در تاريخ دارد يك دفعه به يك مناسبتي نا بجا نعره اي زد يك خانم باردار از نعره ي بلند اين نانجيب بند ناف بچه اش پاره شد و بچه سقط كرد 1 اخرين گفتار ها ج 1 ص 335

به او گفت عمر چه طور ادمي است عثمان گفت باطنش از ظاهرش بهتر است و ميان ما مانند او يافت نميشود نمي دونم اين حرف خوبي او را مي گفت كه از ما بهتراست يا بدي او را مي گفت كه ازما بدتر است حالا عمر هم نيستش ولي قرار داد ها شده است به عثمان گفت ورقه بياور بنويس بسم الله الحمن الرحيم اين عهد نامه ي عبد الله ابن عثمان ابوبكربه مسلمين يك دفعه صدايش قطع شد و از هوش رفت اينجا بود كه خيال كردند از دار دنيا رفته لذا عثمان ادامه‌اش را نوشت اين جانب (ابوبكر) عمر بن الخطاب را پس از خود بخلافت گماشتم بهوش آمد ابوبكر گفت چه نوشتي عثمان برايش خواند ابن ابي الحديد مي‌گويد ابوبكر خيلي خوشحال شد وگفت چه خوب ودرست نوشتي تو ترسيدي من بميرم واختلافت پديد آيد چون عثمان خيال كرده بود كه ابوبكر تمام كرد خوب ورقه ناتمام تفرقه در ميان مردم چطور شد شما نمي‌دانستيد ورقه‌ايي را ه پيامبر دستور داد بياوريد لن تضلوا بعدي را برايتان بنويسم قبول نكرديد ولي اينجا برعكس شد قلبا دينك حضرت علي اينجا‌ها را بيان مي‌كند گفتش خوب كاري كردي ترسيدي ن بميرم زود اسم عمر را نوشتي كه تفرقه در ميان ميردم نيفتد تو آنچه را كه در قلب من مكنون بود را به رته تحرير درآوردي بعد از آن به مردم هم اعلان كرد كه عمر خليفه شما است طلحه بن عبد الله[35]تيمي كه توقع داشت حكومت را ابوبكر به او بدهد وارد شده با زبان اعتراض گفت ابوبكر از خدا بترس اين دم آخر بنگر چه كسي را بر مردم خليفه مي‌كني تو عمر را خوب مي‌شناسي فردا جواب خدا را چه خواهي داد سؤال است جواب بده ابوبكر گفت اگر خدا از من سؤال كرد چرا اينكار را كردي به خدا خواهم گفت ا اينقدر از خودت مطمئن هستي كه خدا بيايد از تو براي خلافت دومي سؤال بكند بخدا قسم اگر خدا بخواهد با اين گونه افراد حرف بزند لياقت ندارند اين كساني كه حضرت زهرا تا ساعت ولحظه شهادت با آنها تكلم نكرد بيايد خدا با آنها تكلم بكند خدا اگر مي‌خواهد ازت سؤال بكند اين سؤال را نمي‌كند چون سؤال چنين دلالت پيدا مي‌كند كه تو خليفه هستي چرا بعد از خودت اين خليفه را انتخاب كردي با اين حرفش تأييد خلافت اولي صادر مي‌شود ولي نه اگر خدا مي‌خواهد سؤال بكند از غصب خلافت سؤال مي‌كند از حق زهرا سؤال مي‌كند حالا دل خودش را گرم كرده گفت طرحه اگر خدا از من سؤال بكند خواهم گفت يا رب بهترين خلق ترا بر مردم وبندگان تو به خلافت گزيدم عجب مگر خودت نبودي كه بارها وبارها مي‌گفتي اقيلوني فلست بخير كم وعلي فيكم[36]علي خير مردم بوده يا عمر مگر خودت معامله پيامبر با حضرت علي را نديدي مگر خودت فضيلتهايي را كه حضرت رسول از طرف خدا بيان مي‌كرد در باب فضائل حضرت علي را نشنيدي اگر بگوئي نشنيدم بخدا قسم دروغ مي‌گوئي تو قرابت حسبي با خود پيامبر داشتي رفت وآمد داشتي بعد رو كرد به طلحه ودر ادامه گفت واگر خدا از من سؤال بكند شر خلق مردم كيا بودند مي‌گويم توي طلحه بدترين خلق هستي حالا اينجا نشستي مرا داري نگاه مي‌كني زاغ مي‌زني زر مي‌زني ومي‌خواهي مرا در دين گمراه كني واز رايم بازگرداني بلند شو از اينجا برو خدا پايت را بشكند بخدا قسم اگر بشنوم پشت سر عمر دهن كجي كرده‌اي مي‌فرستمت بهمان جائي كه اول بودي نه آب داشتي ونان داشتي وهيچ وقت سيراب نمي‌شدي هميشه چوپاني مي‌كردي طلحه ديدند مثل اينكه اينهها از دو چند كرده‌اند هم ساكت بلند شد ورفت بعد هم عمر را خواست سفارشات را بهاو كرد نامه بيعت را هم بهش داد تعارف كرد من لياقت ندارم من نمي‌توانم به كسي ديگر بده اين خلافت عمر گفت مرا به خلافت نياز نيست حالا اين حرفها را در مقابل عده‌اي از حضار كه آنجا نشسته‌اند دارند رد وبدل مي‌كنند (گفت اين شبيه خوانها) كه رل دشمنان ويا محبين را بازي مي‌كنند در لباس عمر سعد وشمر ويا در لباس صحابه حبيب وحر وامثال وذلك اينها در روز وقتي رل بازي مي‌كند همديگر را طعنه مي‌زنند با هم دشمن دارند يكي رل لشكر جهنمي‌ها را بازي مي‌كند ديگر رل افراد بهشتي ولي شب در قهوه‌خانه بر سر يك ميز مي‌نشينند وچاي وقهوه وقليون مي‌كشند خلف هم همينطور زد وبندها ورفقاها را با هم .. ولي در مقابل مردم فيلم بازي مي‌:نند تعارف مي‌كنند گفت به عمر ولي خلافت به تو نياز دارد برو بمردم اين نامه را باز خوان وقتي كه تمام شد محمد بن ابوبكر مي‌؛ويد[37]در اين اثناء ويرم پدرم ابوبكر اشاره به گوشه‌ايي از اطاق كرد وگفت هذا رسول الله ومعه علي بيده الصحيفه التي تعاهدنا عليها في الكعبه وهو يقول لقد وفيت بها وتظاهرت علي ولي الله انت واصحابك فابشر بالنار في اسفل السافلين ثم لعن ابن صهاك وقال هو الذي صدني عن الذكر بعداذ جائني چونكه اينها در حجة الوداع پيامبر با پيامبر بودند ولي روزي خلوت در سايه خانه خدا نشستند وبا همديگر پيمان بستند بر اينكه خلافت را هر طوري كه باشد از حضرت بعد از شهادت حضرت رسول بگيريد آن ورقه را حضرت رسول به ابوبكر نشان داد خيلي چيزها را ائمه اطهار بعنوان مدرك نگه‌داشته‌اند تا اينكه به وقتش بيايند مدرك را در دادگاه عدل الهي نشان بدهند وتقاص بكنند در تاريخ روائي دارد روز قيامت چند تا چيز را بعنوان مدرك مي‌آورند تا بدادگاه الهي عرضه بدارند اول حضرت زهرا[38]در بغل محسن شهيدش را مي‌آورد واولي خوني كه روز قيامت باي زنب قتلت بايد مجرمين بيايند وجواب بدهند خون حضرت محسن عليه السلام است دو چيز هم در طبق مي‌آورند اول كه وارد مي‌شود مي‌بينند در طبقي دو دستان بريده ابالفضل باب الحوائج را آورده‌اند در دادگاه برادرم حسين مي‌÷واهم ببينم چه كسي در روز عاشورا دستاني كه قرار بوده براي حضرت رقيه وسكينه آب بياورد آن دو دست را از كتف جدا كرد،..

بعد از آنكه اولي ابراز پشيماني كرد آنهم بعد از خرابي بغداد بعد از آن همه جنايات در سن 63 سالگي در روز 21 جمادي اول[39]از دار دنيا زرق وبركت به دار عقبي وتا الان كه 1419 سال است حدود 1406سال است در عذاب الهي گرفتار است اين عذابها هم قبل از قيام قيامت است حالا او را مي‌اورند من فقط يك روايت در اين رابطه بگويم از وجود نازنين پيامبر اكرم ص بعد برويم به سراغ دومي فرمودند يا اباذر يؤتي بحاحد علي بن ابيطالب يوم القيمامه اعمي ابكم يتكبكب في ظلمات القيمامة ينادي يا حسرتا علي ما فرطت في جنب الله وفي عنقه طوق من النار عن الرضا في جنب الله يعني في ولاية علي وقال علي انا صراط الله انا جنب الله[40]با معني خوب اين هم يك ذاب از عذابهاي دشمنغان علي بن ابيطالب است در قيام قيامت وقتي از دار دنيا رفت او را برداشتند كفن كردند وتشيع وسپس به خاك سپردند اما يكي از موارد زميني كه مي‌خواهند ميت را در آن دفن بكنند عدم غصبي بودن آن است حتي تا جائي كه اگر بعد از دفن هم اصحاب متوفي بفهمند بايد در همان چند روزه اوف دوم نبش قبر بكنند ومرده را از آن زمين درآورند شما را بخدا قسم مگر زمين (خانه پيامبر) ابوبكر در آن چه مهمي داشت تمام وصايت را پيامبر به ضحرت علي سپرد وعلي وصي رسول اكرم است مگر از او اجازه گرفتند نه مگر عايشه در ميان همسران حضرت رسول از اين زمين بيشتر از يك وجب يا دو وجب ارث مي‌برد كه بدستور خود عايشه او را در اين مكان دفن كرديد حالا حكومت با يك ورقه به بدست عمر 50 ساله رسيده است به آرزوهاي ديرينه‌اش رسيده است مدت 4/6/10 روز 3824روز برگرده مردم حكومت كرد يكي از فرازهاي دعاي حضرت علي بن ابيطالب در دعاي صنمي قريش اين مقطع بود اللهم العن .. الذين قلبا دينك، خدايا لعن كن آن دو نفري را كه دين تو را كج نشان دادند عوض كردند آثار اهل بيت را كم كم عوض كرد وبدعتها—اصلا ماهي كارهاي بعد از اسلام اينها را بيان مي‌كنيم آيا كسي مي‌داند اصلا اينها چگونه اسلام ظاهري آوردند اصلا در كجا بودند چه چيزي باعث شد اينها مسلمان شوند وبرسند به اين مرحله‌ايي كه نيمي از مردم مسلمان را در گمراهي وسرگرداني قرارشان بدهند وقتي فتح مكه شد ودشمنان به سردمداري ابوجهل در صدر كشتن حضرت برآمد وگفت اي قريش مي‌دانيد محمد خدايتانرا دشنام داده وهر كسي او را بكشد صد شتر سرخ موي ومقداري سيم وزر ونافه مشك به او مي‌دهيم[41]عمر اين حرف را چون شنيد با خصوصيت ديرينه‌ايي كه داشت وهنوز هم در بت پرستي زندگي مي‌كرد داوطلب اين كار شد در بين راه مردي از قبيله بني زهره به او رسيد وگفت عمر كجا مي‌روي گفت مي‌خواهم محمد را به قتل برسانم گفت چطور مي‌تواني اين كار را بكني واز دست بني هاشم وبني زهره در امان نخواهي ماند عمر گفت معلوم مي‌شود كه تو هم مانند آنها به دين گرويدي گفت اي نمي‌داني مي‌خواهي تو را به يك گفت دامادت وخواهرت هم به آن شخص معتقد شده‌اند خبات يكي از معلمان قرآن بود داشت در خانه اين دو نفر (داماد وخواهر) آنها را به قرآن تعليم وآشنا مي‌كرد تا فهميد كه شخصي دارد وارد مي‌شود (خوب مكه) وهنوز كاملا از شر مشركين در امان نبودند لذا خوودش را مخفي كرد عمر وارد شد گفت اين چيست كه در ميان شما قرار دارد گفتند .. خلاصه گلاويز شدند وداماد را زير لگد مشت قرار داد آمد يك سيلي هم به صورت خواهرش زد بعد از كمي تأمل گفت بدهيد ببينيم اين چيست خواهرش در پاسخ گفت تو پليدي ودر قرآن هست لا يمسه الا المطهرون نجس وپليدي بايد خود را تمييز كني بلند شد همانجا لباسهايش را تمييز كرد شهادتين ظاهري را هم بر زبان جاري كرد وقرآن را برداشت اين را در مقابلش نمايان شد انني انا الله لا اله الا الله فاعبدني واقم الصلوة لذكري خيلي متأثر شد با همان حال از خانه خارج شد رفت به طرف منزلي كه پيامبر در آنجا اقامت داشتند دق الباب نمود غلام حضرت از سوراخي او را ديد كه شخصي با شمشير محايل كرد آمد خبر آورد حمزه گفت در را باز كنيد[42]وبا او كاري نداشته باشيد از حالت ظاهري او مي‌فهميم كه به چه قصدي آمده به قصد كشتن آمده ولي الان اسلام ظاهري آورده است حالا اين آقايي كه اسلام آوردن ظاهريش اينگونه بوده خليفه دوم شده است در اين 10 سال وخورده‌اي در ميان مردم رواج پيدا كرد سنتهاي غلط را به مردم تحميل كرد كه در روايت حضرت رسول ص داريم من سن سنة قبيحة فعليه وزرها[43]كسي كه يك سنت زشت وضد خدا را رواج بدهد در ميان مردم هر كس كه اين سنت را انجام مي‌دهد گناهش را آن اولي ومؤسس اين سنت نيز مي‌برد وخود پيامبر چون آينده بدعتها را در اسلام مي‌ديد روايات متعدد در باب بدعت است كه حضرت رسول فرمودند ابي الله لصاحب البدعة التوبه[44]توبه بداع كذب قبول نيست اول بدعتي كه در ميان مردم اشاعه شد كه عمر اين را دستور مي‌دهد گرچه خلاف پيامبر وروش پيامبر كارش اين بود وقتي ابوبكر را بخاك سپردند عايشه وعده‌اي براي ابوبكر گريه مي كردند وزاري مي‌كردند را منع كرد وگفت براي مرده حرام است گريه كردن[45]ونبايد گريه كرد همين كاري كه الان وهابي‌ها انجام مي‌دهند اول زن را حرام است آمدن او در قبرستان لذا در بقيع فقط مردها را اجازه مي‌دهند دوم اينكه حرام است گريه وزاري براي مرده مي‌گويند از بين رفت وهيچ اثري براي او مترتب نخواهد شد[46]---هر چه دين مي‌گفت آري اينها مي‌گفتند نه هر چه دين مي‌گفت نه اينها مي‌گفتند آري چرا حضرت علي در جلسه مشورت بعد از عمر قبول خلافت نكرد چون طرح داه بودند به حضرت علي سنة رسول الله وسيرة الشيخين سيره با سنت مخالف است كدام را حضرت عمل بكند اينك در صد بيان بعضي از بدعتهائي هستيم كه اين آقا در زمان خلافتش روا داشت وانجام داد حضرت به اين بدعتها وعوض شدن دين حضرت رسول اشاره مي‌كند الذين قلبا دينك يك شخصي بود در مدينه بنام مرويشد ثقفي شراب خوار معروفي بود خيلي شراب زهر مار مي‌كرد خوب حالا اسلام در باب شرابخوار چه مي‌گويد رفاقت با او نكن لاتز وجوه به او دختر ندهيد روز قيامت شرابخوار صورت سياه شده وارد مي‌شود بر سفره‌اي كه شراب است نشستن حرام است ولي حالا بيائيم ببينيم چكار كرد اين دومي وقتي خبردارش كردند كه مرويشد ثقفي نباذا هم شراب درست مي‌كند هم از شراب استفاده مي‌كند دستور داد دست او را بسته زنده زنده در آتش بسوزانند او را حضرت رسول نهي كرده است لا يعذب بالنار الارب والنار[47]بدعت ديگري كه گذاشت اين بود وقتي پيامبر به مكه آمدند از جمله‌كارهائي كه كردن اين بود كه مقام ابراهيم در كنار خانه خدا بود لاصقا بالبيت[48]امام جعفر الصادق فرمودن كه اين سنگ را ابراهيم بالاي آن مي‌رفت ومردم را موعظه مي‌كرد فنائي با علي صوته بما امرة الله تعالي به فلما تكلم بالكلام لم يحتمله الحجر[49]فغرقت رجلاه فيه فقلع ابراهيم ع رجليه من الحجر حضرت فرمودند وقتي مردم زيادتر شدند گفتند اين براي حجج وطواف زيادي است برش داشتند وهمين موضعي كه الان گذاشته‌اند گذاشتند وقتي اين بدعت صورت گرت حضرت رسول در زمان خودش اين بدعت را از بين برد واين سنگ را برداشت برد سر همان جاي اولي كه ملا صق به كعبه (مثل حجر الاسود وقتي عمر زمانش رسيد گفت مردم زياد شده‌اند مي‌خواهم آن را بر سر اصح خودش كه در زمان جاهليت بود برش گردانم كداميك از شما مردم به ياد دارد كه اين مقام كجا بود يك نفر بلند شد وگفت من وران زمان بودم وبه ياد دارم قدم به قدم آن را نيز برداشته‌ام گفت قبول آمد به همان قدم قدم دوباره آن را برگرداندند به سر بدعت جاهليت بدعت ديگري كه در زمان پيامبر نبود واين گذاشت ولذت مي‌برد نماز تراويح است نمازهاي مستحبي در شبهاي ماه مبارك رمضان است يك شب وارد شد عمر ديد يكي سجده كرده يكي در حال ركوع است وديگر قنوت مي‌كنم گفت اين بي نظمي‌ ما چيست يك شخص را امام قرار داد وگفت همه بايد نماز تراويح را به جماعت بخوانيد آقا خواندن نماز مستحبي به جماعت حرام است ولي او اين حرام را حلال كرده بدعت ديگر كه باعث فساد اجتماعي شد در ميان مردم متعه است ازدواج موقت است آقا خدا هيچ حرامي را حرام نكرده مگر اينكه يك جاده بازي را قرار داده است فقط ما دونبال آن نرفته‌ايم باب جواني كه پول ندارد زندگي درست بكند زمان ائمه هم بودند نه الان كه بگوئيم فقط مشكله مجردي وعذبي امروزه بوده است پول ندارد نمي‌تواند زندگي درست بكند خدا هم به او يك غريزه داده بنام غريزه جنسي چكار بكند در مقابلش دختران كذائي با هزار رنگ وفنگ هم خودشان را جلوه مي‌دهند چكار كند مجبور است يا دست به استمنا بزند يا دست به زنا ولواط بزند آقا جوان دو چيز خلاء دارد اگر آن خلاء را اسلام كه مي‌تواند پر كند پر نكند دنبال فسق وفجور مي‌رود يكي شكم است دوم خلاء فكري است اگر شكمش به وسيله كار وكوشش ونبود شغل سير نگردد از ديوار خانه‌هاي مردم بالا مي‌رود ودزدي مي‌كند اگر خرجش وبرجش نخورد مي‌رود ودزدي مي‌كند واگر فكرش به وسيله ازدواج ويا تأمين جنسي تأمين گردد ديگر بدنبال دختران ونواميس مردم حركت نمي‌كند ازدواج موقت (هل موجودم را اسلام مباح كرده بر يك كانال مخصوص دو نفر به همديگر بر سند بتوانند همديگر را از اين جنبه اشباع كنند آقا جوان به دنبال گناه رفته يك كانال هست آنهم اين كانال ولي عمر آمد گفت اين چيست پيامبر گذاشته آن را بدعت نمود وگفت حرام است لذا از ابن عباس روايت شده است قال: ما كانت المتعة الا رحمة رحم الله بها هذه الامه ولولا ما ينهي عنها ابن الخطاب ما زني الا شقي[50]فساد نبود فسق وفجور نبود ولي اين به ذوق خودش گفت اين را من بدعت مي‌كنم در زمان خودم آقا برويد ببينيد در كشورهاي عربي چقدر فسق وفجور وبي بند وباري ظاهر وباري ظاهر وباطنش آن را گرفته است بدعتهاي بيشماري را تثبيت كرد ولي چه كار مي‌توانست حضرت علي بكند خانه‌نشيني علي ع مظلوميت حضرت را ثابت مي‌كنم،..

بسم الله الرحمن الرحيم

بدعتهايي كه در دومي در تاريخ به ثبت رساند باعث شد كه بني اميه فسق وفجور را علني كرده كرده ومردم را بر آن تشجيع بنمايند معاويه كه مي خوارگي مي‌كرد ودر حرمسراي خودش زنان زيبا رو را نگه مي‌داشت بعد از آن يزيد بر سر كار آمد واقعه حره وحمله با خانه خدا وسوزاندن كعبه وبه شهادت رساندن فرزند پيامبر از دستاوردهاي دو سال واندي حكومت يزيد بود وبعد از آن بني اميه وبني العباس وجنايتهايي كه در تاريخ به ثبت رساندند در زمان اين دومي حضرت علي هم تا اندازه‌ايي گوش وكنارها به وظيفه آرام خودش عمل مي‌كرد لولا علي لهلك عمر را راست مي‌گفت يهود ميآمد سؤال مي‌كرد نمي‌توانست جواب بدهد آخر الله في قلب من يشاء اين علم را يا اينكه اينكه اكتسابي بوده اينها هيچ كدام را نداشتند آقا زن مجنونه را مي‌خواست رحم كند حضرت ممانعت كردند فرمودند كه رفع القلم نيست مجنون خواست زن بارداري را رحم كند حضرت فرمودند او را مي‌خواهي رحم كني گناه بچه در رحم او نيست اينها بود كه گفت لولا علي لهلك عمر[51]كم كم دين دوران تمام شد نه 10 سال آن حكومت بلكه 1400سال حدودا از آن زمان گذشت همه زير خاكرفتند يك عمل خوب يك عمل بد بر جاماند وبس از ظالم ومظلوم هر دو مي‌گذرد ولي خدا مي‌گويد در باب ظالم آن لم انتقم من الظالم اگر از ظالم انتقام بگيرم فانا الظالم من خدا ظالم هستم همين است فقط 400 سال مهلت داد به فرعون 900 سال به نمرود مهلت داد 833 روز به ابوبكر مهلت داد 10 سال وخوده‌اي به دومي مهلت داد 37 سال به ابن سعد مهلت داد ولي آخرش تمام مي‌شود ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه از صحيح بخاري طريقه ترور عمر را اينطوري نقل مي‌كنند[52]عمر وبن ميمون مي‌گويد من وعبد الله بن عباس وبدعدش عمر روزي كه ترورش كردند رفت جلو عمر ونماز را به امام جماعت عمر خوانديم عمر بن ميمون مي ؛ويد نمي‌دانم سوره يوسف را در ركعت اولي بعد از حمد خواند يا سوره نحل سوره‌هاي طولاني مي‌خواند تا مردم كم وبيش به ثواب نماز جماعت به امامت اين آقا برسند در بين نماز بوديم يك دفعه عمر نمازش را قطع كرد فسمعته يقول قتلني واكلني الكلب هر كس كه مي‌ديد آن آقاي قاتل مي‌زد تا اينكه 13 نفر در مسجد ترور شدند و6 نفر از آنها كشته شدند عمر بن ميمون مي‌گويد يكي از مسلمانها حمله كرد به قاتل  كه او را دستگير بكند تا قاتل عمر خودش را در اسارت ديد خنجري هم به خودش زد وخودكشي كرد عمر افتاد وعبد الرحمن بن عوف بجاي نماز را سبك كرد ونماز را تمام كرد بعد از نماز عمر با همان وضع به ابن عباس گفت انظر من قتلني فجال ساعة براي تحقيق يك مدتي طول كشيد ثم جاء فقال غلام المغيرة قال عمر قاتله الله لقد امرت به معروفا حضرت علي به ابن ملجم مي‌گويد من به امامي براي تو بودم ولي اين به قاتلش مي‌گويد خدا او را بكشد او را برداشته به خانه‌اش حمل كردند او را در رخت خواب گذاردنش يكي از ضرباتي كه به او زدند به تهيگاهش بوده ابن عباس مي‌گويد اول كسي بودم كه بر عمر وارد شدم ابن عباس مي‌گويد[53]به عمر گفتم ابشر بالجنة بشارت به بهشتت مي‌دهم براي خاطر سه چيز صاحبت رسول الله فاطلت صحبته مصاحبت رسول خدا ضمانت بهشت نيست ووليت امر المسلمين فقويت عليه بشارت دوم كه بهشت از آن توست مال اين است كه ولايت امر مسلمانها را بعد از اولي بر عهده گرفت يوآن را تقويت كردي واديت الامانه وآن امانت خدا دادي يعني وظيفه‌ات را ادا كردي عجب در اين حال توي ابن عباس بشارت بهشت به عمر مي‌دهي بخاطر اينكه امانت را ادا كرده است واقعا اداء كرده در امانت يا امانت پيامبر را درش خيانت كرد در همان حال عمر جواب ابن عباس را داد اما ما ذكرت من صحبه رسول الله فهو ذلك يك توفيقي بود ولي ازش استفاده نكرد خيلي وقتها خدا به انسان توفيق مي‌دهد ولي از آن توفيق استفاده نهي كند اما تبشيرك بالجنة به من بشارت بهشت را مي‌دهي فو الله الذي لا اله الا هو لو ان لي الدنيا بما فيها لا فتديت به من هول ما امامي قبل ان اعلم ما الخبر واما ما ذكرت من امر المسلمين لوددت ان ذلك كان كفافا لا علي ولا لي[54]اگر اين ده سال هيچ ثواب كرده آم لااقل آرزو دارم كه هيچ گناهي نكرده باشم بقول سر به سر شده باشد ير به ير باشد وددت اني انجو منها كفافا لا اجر ولاورز روز قيامتنه مي خواهم اجر بمن بدهند نه ثواب ولي خودش مي داند چه كاريهائي كه نكرده است چه كارهائي كه نكرده است همين حرفي كه حضرت علي بن ابيطالب به او هنگام امارتش گفت يا عمر بدان كه ابوبكر اقاله كرد حكومتش را ولي من قبول نكردم مگر نگفت اقبلوني اقبلوني فلست بخيركم وعلي فيكم وآخر الامر پشيمان شد وپشيماني بدردش نخورد نه در دنيا ونه در عقبي وتو هم پشيمان خواهي شد واقعا هم پشيمان شد عمر هنگامي كه در بستر مرگ خوابيده بود عبدالله عمر پسرش مي‌گويد من كنار پدرم بودم گفتند جراحتي كه به او زدند با يكي دو امتحان معلوم مي‌شود كه خوب شدني هست يا خير برايش نبيذ آوردند به او گفتند بخور ابن ابي الحديد نگفته كه منع كرده است گرچه حضرت صادق مي فمرايد به آن را وي كه عرضه داشت يابن رسول الله دكتر بمن تجويز شراب كرده براي صحت وسلامتي حضرت اجازه ندادند وفرمودند كه خدا متعال شفا در حرام قرار نداده است همواره حلالها را خدا درش شفا قرار داده است ولي برايش آوردند هيچ ابائي هيچ منعي سر كشيد حالا ضرورت است حالا مجبوريم از اين كلاه شرعي‌ها خيلي داريم ما مخصوصا ما سركشيد ديدند از آن جراحت درآمد شير برايش آوردند بعد از آن خورد ديد از آن جراحت درآمد گفتند كه ديگر عمرت سر آمده است عثمان بن عفان مي‌گويد من آخرين كسي بودم كه وارد شدم بر عمر بن خطاب[55]التفت الي ابنه عبد الله وقال يا عبد الله ضع خدي الي الارض.. عبد الله مي‌گويد به خودم گفتم شايد در اين لحظات عقلش زائل شده است بار دوم بار سوم نفرينم كرد، قال عثمان دخلت عليه ورأسه في حجر ابنه عبد الله فقال له ضع خدي بالارض فابي عبد الله قال له ضع خدي بالارض لا ام لك فوضع خده علي الارض فجعل يقول ويل امي وييل امي ان لم تغفرلي فلم يقولها حتي خرجت نفسه، وقال عمر عند موته، ليتني خرجت من الدنيا كفافا لاعكي ولا لي فقال ابنه تقول هذا فقال دعني نحن اعلم بما صنعنا[56](روته العامه) ما بهتر مي‌دانيم چه كمارها كرديم انسان هر كاري بكند پرده‌ها را در مقابل اعمالش بر پا دارد ولي وجدان قلبي حرف هيچ گاه لو را راحت نمي‌گذارد خودش مي‌داند چه كارهائي كه نكرد خودش مي‌داند فرنزد حضرت علي را شهيد كرد خودش مي‌داد دختر پيامبر حضرت زهرا را شهيد كرد خوشد مي‌داند در بين راه آن ساعتي كه راه را در مقابل زهرا بست خودش مي‌داند كه وقتي زهرا وارد وارد خانه حضرت علي شد حضرت ديدند عباي بي بي پر از خاك است حسن دارد گريه مي‌كند هيچ نگفت چون هنوز از كبودي صورت دختر پيامبر داشت مي‌ناليد ولي وقتي سؤال كرد حضرت علي حضرت زهرا دون گوشواره پاره شده از گوشش را كه حضرت بدست گرفته بودند نشان حضرت علي داده لذا اين زجرها را حضرت علي مي‌ديدند وگريه مي‌كردند

 


[1] - بصائر الدرجات ص 34.

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط عزرائیل-عمریها
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

قالب وبلاگ